6
13 و هر مخلوقي را كه در آسمان و بر زمين و زير زمين و در درياست و آنچه در آنها مي باشد ، شنيدم كه مي گويند: تخت نشين و بر�ه را بركت و تكريم و جلال و توانايي باد تا ابدالآباد.
14 و چهار حيوان گفتند: آمين! و آن پيران به روي در افتاده و سجده نمودند.
1 و ديدم چون بر�ه يكي از آن هفت مهر را گشود ؛ و شنيدم يكي از آن چهار حيوان به صدايي مثل رعد مي گويد: بيا و ببين!
2 و ديدم كه ناگاه اسبي سفيد كه سوارش كماني دارد و تاجي بدو داده شد و بيرون آمد ، غلبه كننده و تا غلبه نمايد.
3 و چون مهر دو�م را گشود ، حيوان دو�م را شنيدم كه مي گويد: بيا و ببين! 4 و اسبي ديگر ، آتشگون بيرون آمد و سوارش را توانايي داده شده بود كه سلامتي را از زمين بردارد و تا يكديگر را بك ُشند ؛ و به وي شمشير بزرگ داده شد.
5 و چون مهر سوم را گشود ، حيوان سو�م را شنيدم كه مي گويد: بيا و ببين! و ديدم اينك اسبي سياه كه سوارش ترازويي بدست خود دارد.
6 و از ميان چهار حيوان آوازي را شنيدم كه مي گويد: يك هشت يك گندم به يك دينار و سه هشت يك جو به يك دينار و به روغن و شراب ضرر مرسان.
7 و چون م�هر چهارم را گشود ، حيوان چهارم را شنيدم كه مي گويد: بيا و ببين!
8 و ديدم كه اينك اسبي زرد و كسي بر آن سوار شده كه اسم او موت است و عالم اموات از عقب او مي آيد ؛ و به آن دو اختيار بر يك ربع زمين داده شد تا به شمشير و قحط و موت و با وحوش زمين ب ُكشند.
9 و چون مهر پنجم را گشود ، در زير مذبح ديدم نفوس آناني را كه براي كلام خدا و شهادتي كه داشتند كشته شده بودند ؛
10 كه به آواز بلند صدا كرده ، مي گفتند: اي خداوند� قد�وس و حق� ، تا به كي انصاف نمي نمايي و اتنقام خود ما را از ساكنان زمين نمي كشي ؟
11 و به هر يكي از ايشان جامه اي سفيد داده شد و به ايشان گفته شد كه اندكي ديگر آرامي نمايند تا عدد همقطاران كه مثل ايشان كشته خواهند شد ، تمام شود.
7
12 و چون مهر ششم را گشود ، ديدم كه زلزله اي عظيم واقع شد و آفتاب چون پلاس پشمي سياه گرديد و تمام ماه چون خون گشت ؛
13 و ستارگان آسمان بر زمين فرو ريختند ، مانند درخت انجيري كه از باد سخت به حركت درآمده ، ميوه هاي نارس خود را مي افشاند. 14 و آسمان چون طوماري پيچيده شده ، از جا برده شد و هر كوه و جزيره از مكان خود منتقل گشت. 15 و پادشاهان� زمين و بزرگان و سپه سالاران و دولتمندان و جب�اران و هر غلام و آزاد خود را در مغاره ها و صخره های کوهها پنهان کردند.
16 و به کوهها و صخره ها مي گويند كه بر ما بيفتيد و ما را مخفي سازيد از روي تخت نشين و از غضب بر�ه ؛ 17 زيرا رو ِز عظي ِم غضب او رسيده است و كيست كه مي تواند ايستاد ؟
1 و بعد از آن ديدم چهار فرشته ، بر چهار گوشة زمين را باز مي دارند تا باد بر زمين و بر دريا و بر هيچ درخت نوزد.
2 و فرشتة ديگري ديدم كه از مطلع آفتاب بالا مي آيد و م�هر خداي زنده را دارد. و به آن چهار فرشته اي كه بديشان داده شد كه زمين و دريا را ضرر رسانند ، به آواز بلند ندا كرده ، 3 مي گويد:
هيچ ضرري به زمين و دريا و درختان مرسانيد تا بندگان خداي خود را بر پيشاني ايشان م�هر زنيم. 4 و عدد مهر شدگان را شنيدم كه از جميع اسباط� بني اسرائيل ، صد و چهل و چهار هزار م�هر شدند.
5 و از سبط يهودا دوازده هزار مهر شدند ؛ و از سبط ر�ؤب ِين دوازده هزار ؛ و از سبط جاد دوازده هزار ؛ 6 و از سبط ا َشير دوازده هزار ؛ و از سبط نفتاليم دوازده هزار ؛ و از سبط منسي دوازده هزار ؛
7 و از سبط شمعون دوازده هزار ؛ و از سبط لاوي دوازده هزار ؛ و از سبط يساكار دوازده هزار ؛
8 از سبط زبولون دوازده هزار ؛ و از سبط يوسف دوازده هزار ؛ و از سبط بنيامين دوازده هزار م�هر شدند. 9 و بعد از اين ديدم كه اينك گروهي عظيم كه هيچ كس نتواند شمرد ، از هر ام�ت و قبيله و قوم و زبان در پيش تخت و در حضور بر�ه به جامه هاي سفيد آراسته ، و شاخه هاي نخل به دست گرفته ، ايستاده اند
10 و به آواز بلند ندا كرده ، مي گويند: نجات ، خداي ما را كه بر تخت نشسته است و بر�ه را است.
11 و جميع فرشتگان در گرد تخت و پيران و چار حيوان ايستاده بودند. و در پيش تخت به روي در افتاده ، خدا را سجده كردند
12 و گفتند: آمين! بركت و جلال و حكمت و سپاس و اكرام و قو�ت و توانايي ، خداي ما را باد تا ابدالآباد. آمين.
13 و يكي از پيران متوج�ه شده ، به من گفت: اين سفيدپوشان كيانند و از كجا آمده اند ؟ 14 من او را گفتم: خداوندا تو مي داني! مرا گفت: ايشان كساني مي باشند كه از عذاب سخن بيرون مي آيند و لباس خود را به خون بر�ه شست و شو كرده ، سفيد نموده اند.
15 از اين جهت پيش روي تخت خدايند و شبانه روز در هيكل او وي را خدمت مي كنند و آن تخت نشين ، خيمة خود را بر ايشان برپا خواهد داشت.
984