جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 980

4
) ‎14‎ و به فرشتة كليساي َلائود�كيه بنويس كه اين را مي گويد آمين و شاهد امين و صد�يق كه ابتداي خلقت خداست. ‎15‎ اعمال تو را مي دانم كه نه سرد و نه گرم هستي. كاشكه سرد بودي يا گرم.
‎16‎ لهذا چون فاتر هستي يعني نه گرم و نه سرد ، تو را از دهان خود قي خواهم كرد. ‎17‎ زيرا مي گويي دولتمند هستم و دولت اندوخته ام و به هيچ چيز محتاج نيستم و نمي داني كه تو مستمند و مسكين هستي و فقير و كور و عريان.
‎18‎ تو را نصيحت مي كنم كه زر مصف ّاي خود را به آتش را از من بخري تا دولتمند شوي و ننگ و عرياني تو ظاهر نشود ، و سرمه را تا به چشمان خود كشيده بينايي يابي.
‎19‎ هر كه را من دوست مي دارم ، توبيخ و تآديب مي نمايم. پس غيور شو و توبه نما. ‎20‎ اينك بر در ايستاده مي كوبم ؛ اگر كسي آواز مرا بشنود و در را باز كند ، به نزد او در خواهم آمد و با وي شام خواهم خورد و او نيز با من.
‎21‎ آنكه غالب آيد ، اين را به وي خواهم داد كه بر تخت من با من بنشيند ، چنانكه من غلبه يافتم و با پدر خود بر تخت او نشستم.
‎22‎ هر كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه مي گويد.
1 بعد از اين ديدم كه ناگاه دروازه اي در آسمان باز شده است و آن آواز او�ل را كه شنيده بودم كه چون كر�نا با من سخن مي گفت. ديگرباره مي گويد: به اينجا صعود نما تا اموري را كه بعد از اين بايد واقع شود به تو بنمايم.
2 في الفور در روح شدم و ديدم كه تختي در آسمان قائم است و بر آن تخت نشيننده اي.
زر�ين.
3 و آن نشيننده ، در صورت مانند سنگ يشم و عقيق است و قوس قزحي در گرد تخت كه به منظر شباهت به زمر�د دارد 4 و گرداگرد تخت ، بيست و چهار تخت است ؛ و بر آن تختها بيست و چهار پير كه جامه اي سفيد دربر دارند نشسته ديدم و بر سر ايشان تاجهاي
5 و از تخت ، برقها و صداها و رعدها برمي آيد ؛ و هفت چراغ آتشين پيش تخت افروخته كه هفت روح خدا مي باشند.
6 و در پيش تخت ، دريايي از شيشه مانند بلور و در ميان تخت و گرداگرد تخت چهار حيوان كه از پيش و پس به چشمان پر هستند. 7 و حيوان او�ل مانند شير بود ؛ و حيوان دو�م مانند گوساله ؛ و حيوان سو�م صورتي مانند انسان داشت ؛ و حيوان چهارم مانند عقاب پرنده.
8 و آن چهار حيوان كه هر يكي از آنها شش بال دارد ، گرداگرد و درون چشمان پر هستند و شبانه روز باز نمي ايستند از گفتن قد�وس قد�وس قد�وس ، خداوند خداي قادر مطلق كه بود و هست و مي آيد.
9 و چون آن حيوانات جلال و تكريم و سپاس به آن تخت نشيني كه تا ابدالآباد زنده است مي خوانند ،
گويند:
5
‎10‎ آنگاه آن بيست و چهار پير مي افتند در حضور آن تخت نشين و او را كه تا ابدالآباد زنده است عبادت مي كنند و تاجهاي خود را پيش انداخته ، مي
‎11‎ اي خداوند ، مستحق ّي كه جلال و اكرام و قو�ت را بيابي ، زيرا كه تو همة موجودات را آفريده اي و محض ارادة تو بودند و آفريده شدند.
1 و ديدم بر دست راست تخت نشين ، كتابي را كه مكتوب است از درون و بيرون ، و مختوم به هفت م�هر.
2 و فرشته اي قوي را ديدم كه به آواز بلند ندا مي كند كه كيست مستح� ِق اينكه كتاب را بگشايد و م�هرهايش را بردارد ؟
3 و هيچ كس در آسمان و در زمين و در زير زمين نتوانست آن كتاب را باز كند يا بر آن نظر كند. 4 و من بشد�ت مي گريستم زيرا هيچ كس شايستة گشودن كتاب يا خواندن آن يا نظر كردن بر آن باشد ، يافت نشد. 5 و يكي از آن پيران به من مي گويد: گريان مباش! اينك آن شيري كه از سبط يهودا و ريشة داود است ، غالب آمده است تا كتاب و هفت م�هرش را بگشايد.
6 و ديدم در ميان تخت و چهار حيوان و در وسط پيران ، بره اي چون ذبح شده ايستاده است و هفت شاخ و هفت چشم دارد كه هفت روح خدايند كه به تمامي جهان فرستاده مي شوند.
7 پس آمد و كتاب را از دست راست تخت نشين گرفته است.
8 و چون كتاب را گرفت ، آن چهار حيوان و بيست و چهار پير به حضور بره افتادند و هر يكي از ايشان بر بطي و كاسه هاي زر�ين پر از بخور دارند كه دعاهاي مقد�سين است.
9 و سرودي جديد مي سرايند و مي گويند: مستح ق� گرفتن كتاب و گشودن مهرهايش هستي زيرا كه ذبح شده اي و مردمان را براي خدا به خون خود از هر قبيله و زبان و قوم و ام�ت خريدي
‎10‎ و ايشان را براي خداي ما پادشاهان و كهنه ساختي و بر زمين سلطنت خواهند كرد.
‎11‎ و ديدم و شنيدم صداي فرشتگان بسيار را كه گرداگرد تخت و حيوانات و پيران بودند و عدد ايشان كرورها و كرور و هزاران هزار بود ؛
‎12‎ كه به آواز بلند مي گويند: مستحق� است برة ذبح شده كه قو�ت و دولت و حكمت و توانايي و اكرام و جلال و بركت را بيابد.
‎983‎