جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | страница 883

آورند.
3 و قپرس را به نظر آورده ، آن را به طرف چپ رها كرده. به سوي سوريه رفتيم و در صور فرود آمديم زيرا كه در آنجا مي بايست بار كشتي را فرود
4 پس شاگردي چند پيدا كرده ، هفت روز در آنجا مانديم و ايشان به الهام روح به پولس گفتند كه به اورشليم نرود. 5 و چون آن روزها را بسر برديم ، روانه گشتيم و همه با زنان و اطفال تا بيرون شهر ما را مشايعت نمودند و به كنارة دريا زانو زده ، دعا كرديم.
6 پس يكديگر را وداع كرده ، به كشتي سوار شديم و ايشان به خانه هاي خود برگشتند. 7 و ما سفر دريا را به انجام رسانيده ، از ص ُور به پتولاميس رسيديم و برادران را سلام كرده ، با ايشان يك روز مانديم.
8 در فرداي آن روز ، از آنجا روانه شده ، به قيصري�ه آمديم و به خانة فليپ�س مبش ّر كه يكي از آن هفت بود درآمده ، نزد او مانديم. 9 و او را چهار دخت ِر باكره بود كه نبو�ت مي كردند.
‎10‎ و چون چند روز در آنجا مانديم ، نبي اي آغابوس نام از يهوديه رسيد ،
‎11‎ و نزد ما آمده ، كمربند پو ُلس را گرفته و دستها و پايهاي خود را بسته ، گفت: روح القدس مي گويد صاحب اين كمربند را به همينطور بسته ، تو را به دستهاي ام�ت ها خواهند سپرد.
‎12‎ پس چون اين را شنيديم ، ما و اهل آنجا التماس نموديم كه به اورشليم نرود.
عيسي.
‎13‎ پول ُس جواب داد: چه مي كنيد كه گريان شده ، دل مرا مي شكنيد زيرا من مستعد�م كه نه فقط قيد شوم بلكه تا در اورشليم بميرم به خاطر نام خداوند
‎14‎ چون او نشنيد خاموش شده ، گفتيم: آنچه ارادة خداوند است بشود ‏).‏
‎15‎ و بعد از آن اي�ام تدارك سفر ديده ، متوج�ه اورشليم شديم.
‎16‎ و تني چند از شاگردان قيصري�ه همراه آمده ، ما را نزد شخصي مناسوي تنام از اهل ق�پ�رس و شاگرد قديمي بود ، آوردند تا نزد او منزل نماييم. ‎17‎ و چون وارد اورشليم گشتيم ، برادران ما را به خشنودي پذيرفتند.
‎18‎ و در روز ديگر ، پو ُلس ما را برداشته ، نزد يعقوب رفت و همة كشيشان حاضر شدند. ‎19‎ پس ايشان را سلام كرده ، آنچه خدا بوسيله خدمت او در ميان ام�ت ها به عمل آورده بود ، مف ّص ًلا گفت. ‎20‎ ايشان چون اين را شنيدند ، خدا را تمجيد نموده ، به وي گفتند: اي برادر ، آگاه هستي كه چند هزارها از يهوديان ايمان آورده اند و جميع ًا در شريعت غيورند.
‎21‎ و دربارة تو شنيده اند كه همة يهوديان را كه در ميان ام�ت ها مي باشند ، تعليم دهي كه از موسي انحراف نمايند ومي گويي نبايد اولاد خود را مختون ساخت و به سنن رفتار نمود.
‎22‎ پس چه بايد كرد ؟ الب ّته جماعت جمع خواهند شد زيرا خواهند شنيد كه تو آمده اي.
‎23‎ پس آنچه به تو گوييم به عمل آور: چهار مرد نزد ما هستند كه بر ايشان نذري هست. ‎24‎ پس ايشان را برداشته ، خود را با ايشان تطهير نما و خرج ايشان را بده كه سر خود را بتراشند تا همه بدانند كه آنچه دربارة تو شنيده اند اصلي ندارد بلكه خود نيز در محافظت شريعت سلوك مي نمايي.
‎25‎ ليكن دربارة آناني كه از ام�ت ها ايمان آورده اند ، ما فرستاديم و حكم كرديم كه از قرباني هاي بت و خون و حيوانات خفه شده و زنا پرهيز نمايند ‏).‏ ‎26‎ پس پولس آن اشخاص را برداشته ، روز ديگر با ايشان طهارت كرده ، به هيكل درآمد و از تكميل اي�ام طهارت ا ّطلاع داد تا هديه اي براي هر يك از ايشان بگذرانند.
‎27‎ و چون هفت روز نزديك به انجام رسيد ، يهودي اي چند از آسيا او را در هيكل ديده ، تمامي قوم را به شورش آوردند و دست بر او انداخته ، ‎28‎ فرياد برآوردند كه اي مردان اسرائيلي ، امداد كنيد! اين است آن كس كه برخلاف ام�ت و شريعت و اين مكان در هر جا همه را تعليم مي دهد. بلكه يوناني اي چند را نيز به هيكل درآورده ، اين مكان مقد�س را ملو�ث نموده است.
‎29‎ زيرا قبل از آن َتر�وفيم� ِس ا َف َسسي را با وي در شهر ديده بودند و مظ ّنه داشتند كه پول ُس او را به هيكل آورده بود. ‎30‎ پس تمامي شهر به حركت آمد و خلق ازدحام كرده ، پو ُلس را گرفتند و از هيكل بيرون كشيدند و في الفور درها را بستند.
‎31‎ و چون قصد قتل او را مي كردند ، خبر به مين باشي سپاه رسيد كه تمامي اورشليم به شورش آمده است.
‎32‎ او بي درنگ سپاه و يوزباشي ها را برداشته ، بر سر ايشان تاخت. پس ايشان به مجر�د ديدن مين باشي و سپاهيان ، از زدن پو ُلس دست برداشتند.
‎33‎ چون مين باشي رسيد. او را گرفته ، فرمان داد تا او را بدو زنجير ببندند و پرسيد كه اين كيست و چه كرده است ؟ ‎34‎ ام�ا بعضي از آن گروه به سخني و بعضي به سخني ديگر صدا مي كردند. و چون او به سبب شورش ، حقيقت امر را نتوانست فهميد ، فرمود تا او را به قلعه بياورند.
‎886‎