جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 881

‎18‎ و بسياري از آناني كه ايمان آورده بودند آمدند و به اعمال خود اعتراف كرده ، آنها را فاش مي نمودند.
‎19‎ و جمعي از شعبده بازان كتب خويش را آورده ، در حضور خلق سوزانيدند و چون قيمت آنها را حساب كردند ، پنجاه هزار درهم بود. ‎20‎ بدينطور كلام خداوند ترق ّي كرده قو�ت مي گرفت.
‎21‎ و بعد از تمام شدن اين مقد�مات ، پو ُلس در روح عزيمت كرد كه از مكادونيه و ا َخائيه گذشته ، به اورشليم برود و گفت: بعد از رفتنم به آنجا ‏ُروم را نيز بايد ديد.
‎22‎ پس دو نفر از ملازمان خود يعني تيموتاؤس و ارسطوس را به مكادونيه روانه كرد و خود در آسيا چندي تو ّقف نمود.
‎23‎ در آن زمان هنگامه اي عظيم دربارة طريقت برپا شد. ‎24‎ زيرا شخصي ديميتريوس نام زرگر كه تصاوير بتكدة ارطاميس از نقره مي ساخت و بجهت صنعتگران نفع خطير پيدا مي نمود ، ايشان را و ديگراني كه در چنين پيشه اشتغال مي داشتند ،
‎25‎ فراهم آورده. گفت: اي مردمان شما آگاه هستيد كه از اين شغل ، فراخ ِي رزق ما است.
‎26‎ و ديده و شنيده ايد كه نه تنها در افسس ، بلكه تقريبا ً در تمام آسيا اين پولس خلق بسياري را اغوا نموده ، منحرف ساخته است و مي گويد اينهايي كه به دستها ساخته مي شوند ، خدايان نيستند.
‎27‎ پس خطر است كه نه فقط كسب ما از بين رود بلكه اين هيكل خداي عظيم ارطاميس نيز حقير شمرده شود و عظمت وي كه تمام آسيا و ربع مسكون او را مي پرستيدند برطرف شود.
‎28‎ چون اين را شنيدند ، از خشم پر گشته ، فرياد كرده ، مي گفتند كه بزرگ است ارطاميس افسسيان.
‎29‎ و تمامي شهر به شورش آمده ، همه م ّتقف ًا به تماشاخانه تاختند و غايوس و ارستخرس را كه از اهل مكادونيه و همراهان پولس بودند با خود مي كشيدند.
‎30‎ ام�ا چون پولس اراده نمود كه به ميان مردم درآيد ، شاگردان او را نگذاشتند.
‎31‎ و بعضي از رؤساي آسيا كه او را دوست مي داشتند ، نزد او فرستاده ، خواهش نمودند كه خود را به تماشاخانه نسپارد.
‎32‎ و هر يكي صدايي عليحده مي كردند زيرا كه جماعت آشفته بود و اكثر نمي دانستند كه براي چه جمع شده اند.
‎33‎ پس اسكندر را از ميان خلق كشيدند كه يهوديان او را پيش انداختند و اسكندر به دست خود اشاره كرده ، خواست براي خود پيش مردم حج�ت بياورد. ‎34‎ ليكن چون دانستند كه يهودي است همه به يك آواز قريب دو ساعت ندا مي كردند كه بزرگ است ارطاميس افسسيان. ‎35‎ پس از آن مستوفي شهر خلق را ساكت گردانيده. گفت: اي مردان افسسي ، كيست كه نمي داند كه شهر افسسيان ارطاميس خداي عظيم و آن صنمي كه از مشتري نازل شد پرستش مي كند ؟
‎36‎
پس چون اين امور را نتوان انكار كرد ، شما مي بايد آرام باشيد و هيچ كاري به تعجيل نكنيد. ‎37‎ زيرا كه اين اشخاص را آورديد كه نه تاراج كنندگان هيكل اند و نه به خداي شما بد گفته اند.
‎38‎ پس هرگاه ديميتريوس و همكاران وي اد�عايي بر كسي دارند ، اي�ام قضا مقر�ر است و داوران معي�ن هستند. با يكديگر مرافعه بايد كرد. ‎39‎ و اگر در امري ديگر طالب چيزي باشيد. در محكمة شرعي فيصل خواهد پذيرفت. ‎40‎ زيرا در خطريم كه در خصوص فتنة امروز از ما بازخواست شود چونكه هيچ عل ّتي نيست كه دربارة آن عذري براي اين ازدحام توانيم آورد.
‎41‎ اين را گفته ، جماعت را متفر�ق ساخت.
‎20‎ 1 و بعد از تمام شدن اين هنگامه ، پولس شاگردان را طلبيده ، ايشان را وداع نمود و به سمت مكادونيه روانه شد.
2 و در آن نواحي سير كرده ، اهل آنجا را نصيحت بسيار نمود و به يونانستان آمد.
3 و سه ماه تو ّقف نمود و چون عزم سفر سوريه كرد و يهوديان در كمين وي بودند ، اراده نمود كه از راه مكادونيه مراجعت كند. 4 و سوپاترس از اهل بيريه و ارسترخس و سكندس از اهل تسالونيكي و غايوس از دربه و تيموتاؤس و از مردم آسيا تيخكس و تروفيمس تا به آسيا همراه او رفتند.
5 و ايشان پيش رفته ، در تروآس منتظر ما شدند.
6 و اما ما بعد از اي�ام فطير از فيليپي به كشتي سوار شديم و بعد از پنج روز به تروآس نزد ايشان رسيده ، در آنجا هفت روز مانديم. زنده كردن افتيخس
7 و در او�ل هفته ، چون شاگردان بجهت شكستن نان جمع شدند و پولس در فرداي آن روز عازم سفر بود ، براي ايشان موعظه مي كرد و سخن او تا نصفه شب طول كشيد.
‎884‎