جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | страница 876

‎13‎ پس كاهن مشتري كه پيش شهر ايشان بود ، گاوان و تاجها با گروههايي از خلق به دروازه ها آورده ، خواست كه قرباني گذراند. ‎14‎ ام�ا چون آن دو رسول يعني برنابا و پولس شنيدند ، جامه هاي خود را دريده ، در ميان مردم افتادند و ندا كرده ،
‎15‎ گفتند: اي مردمان ، چرا چنين مي كنيد ؟ ما نيز انسان و صاحبان ع ّلتها مانند شما هستيم و به شما بشارت مي دهيم كه از اين اباطيل رجوع كنيد به سوي خداي حي� كه در آسمان و زمين و دريا و آنچه را كه در آنها است آفريد ،
‎16‎ كه در طبقات سلف همة ام�ت ها را واگذاشت كه در ُطر�ق خود رفتار كنند ، ‎17‎ با وجودي كه خود را بي شهادت نگذاشت ، چون احساس مي نمود و از آسمان باران بارانيده و فصول بارآور بخشيده ، دلهاي ما را از خوراك و شادي پر مي ساخت.
‎18‎ و بدين سخنان خلق را از گذرانيدن قرباني براي ايشان به دشواري باز داشتند. ‎19‎ ام�ا يهوديان از انطاكيه و ايقونيه آمده ، مردم را با خود مت ّحد ساختند و پو ّلس را سنگسار كرده ، از شهر بيرون كشيدند و پنداشتند كه مرده است. ‎20‎ ام�ا چون شاگردان گ�رد� او ايستادند برخاسته ، به شهر درآمد و فرداي آن روز با برنابا به سوي دربه روانه شد
‎21‎ و در آن شهر بشارت داده ، بسياري را شاگرد ساختند. پس به لستره و ايقونيه و انطاكيه مراجعت كردند.
‎22‎ و دلهاي شاگردان را تقويت داده ، پند مي دادند كه در ايمان ثابت بمانند و اينكه با مصيبتهاي بسيار مي بايد داخل ملكوت خدا گرديم.
‎23‎ و در هر كليسا بجهت ايشان كشيشان معي�ن نمودندو دعا و روزه داشته ، ايشان را به خداوندي كه بدو ايمان آورده بودند ، سپردند. ‎24‎ و از پيسيديه گذشته و به پمفليه آمدند.
‎25‎ و در پرجه به كلام موعظه نمودند و به اتالي�ه فرود آمدند.
بود.
‎15‎
‎26‎ و از آنجا به كشتي سوار شده ، به انطاكي�ه آمدند كه از همان جا ايشان را به فيض خدا سپرده بودند براي آن كاري كه به انجام رسانيده بودند.
‎27‎ و چون وارد شهر شدند ، كليسا را جمع كرده ، ايشان را مط ّلع ساختند از آنچه خدا با ايشان كرده بود و چگونه دروازة ايمنان را براي ام�ت ها باز كرده
‎28‎ پس مد�ت مديدي با شاگردان بسر بردند.
1 و تني چند از يهودي�ه آمده ، برادران را تعليم مي دادند كه اگر برحسب آيين موسي مختون نشويد ، ممكن نيست كه نجات يابيد. 2 چون پولس و برنابا را منازعه و مباحثة بسيار با ايشان واقع شد ، قرار بر اين شد كه پول ُس و برنابا و چند نفر ديگر از ايشان نزد رسولان و كشيشان در اورشليم براي اين مسأله بروند.
3 پس كليسا ايشان را مشايعت نموده ار فينيقي�ه و سامره عبور كرده ، ايمان آوردن ام�ت ها را بيان كردند و همة برادران را شادي عظيم دادند. 4 و چون وارد اورشليم شدند ، كليسا و رولان و كشيشان ايشان پذيرفتند و آنها را از آنچه خدا با ايشان كرده بود ، خبر دادند.
5 آنگاه بعضي از فرقة فريسيان كه ايمان آورده بودند ، برخاسته ، گفتند: اينها را بايد ختنه نمايند و امر كنند كه سنن موسي را نگاه دارند. 6 پس رسولان و كشيشان جمع شدند تا در اين امر مصلحت بينند.
7 و چون مباحثة سخت شد ، پطرس برخاسته ، بديشان گفت: اي برادران عزيز ، شما آگاهيد كه از اي�ام او�ل ، خدا از ميان شما اختيار كرد كه ام�ت ها از زبان من كلام بشارت را بشنوند و ايمان آورند.
8 و خداي عارف القلوب بر ايشان شهادت داد بدين كه روح القدس را بديشان داد ، چنانكه به ما نيز.
9 و در ميان ما و ايشان هيچ فرق نگذاشت ، بلكه مح ِض ايمان دلهاي ايشان را طاهر نمود.
‎10‎ پس اكنون چرا خدا را امتحان مي كنيد كه يوغي بر گردن شاگردان مي نهيد كه پدران ما و ما نيز طاقت تحم�ل آن را نداشتيم ،
‎11‎ بلكه اعتقاد داريم كه مح ِض في ِض خداوند عيسي مسيح نجات خواهيم يافت ، همچنان كه ايشان نيز ‏).‏
‎12‎ پس تمام جماعت ساكت شده ، به برنابا و پو ُلس گوش گرفتند چون آيات و معجزات را بيان مي كردند كه خدا در ميان ا �مت ها به وساطت ايشان ظاهر ساخته بود.
‎13‎ پس چون ايشان ساكت شدند ، يعقوب رو آورده ، گفت: اي برادران عزيز ، مرا گوش گيريد. ‎14‎ شمعون بيان كرده است كه چگونه خدا او�ل ام�ت ها را تف ّقد نمود تا قومي از ايشان به نام خود بگيرد.
‎15‎ و كلام انبيا در اين مطابق است چنانكه مكتوب است
‎16‎ كه بعد از اين رجوع نموده ، خيمة داود را كه افتاده است باز بنا مي كنم و خرابيهاي آن را باز بنا مي كنم و آن را برپا خواهم كرد ، ‎17‎ تا بقية مردم طالب خداوند شوند و جميع ام�ت هايي كه بر آنها نام من نهاده شده است.
‎18‎ اين را مي گويد خداوندي كه اين چيزها را از بدو عالم معلوم كرده است.
‎879‎