جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 845

‎18‎ هر كه از خود سخن گويد ، جلال خود را طالب ب�و�د و ام�ا هر كه طالب جلال فرستندة خود باشد ، او صادق است و در او ناراستي نيست.
‎19‎ آيا موسي تورات را به شما نداده است ؟ و حال آنكه كسي از شما نيست كه به تورات عمل كند. از براي چه مي خواهيد مرا به قتل رسانيد ؟ ‎20‎ آنگاه همه در جواب گفتند: تو ديو داري! ك�ه اراده دارد تو را بكشد ؟
‎21‎ عيسي در جواب ايشان گفت: يك عمل نمودم و همة شما از آن متعج�ب شديد.
‎32‎ موسي ختنه را به شما داد نه آنكه از موسي باشد بلكه از اجداد و در روز س�ب�ت مردم را ختنه مي كنيد. ‎23‎ پس اگر كسي در روز س�ب�ت مختون شود تا شريعت موسي شكسته نشود ، چرا بر من خشم مي آوريد از آن سبب كه در روز س�ب�ت شخصي را شفاي كامل دادم ؟
‎24‎ بحسب ظاهر داوري مكنيد بلكه به راستي داروي نماييد ‏).‏ ‎25‎ پس بعضي از اهل اورشليم گفتند: آيا اين آن نيست كه قصد قتل او را دارند ؟
‎26‎ و اينك آشكارا حرف مي زند و بدو هيچ نمي گويند. آيا رؤسا يقين ًا مي دانند كه او در حقيقت مسيح است ؟
‎27‎ ليكن اين شخص را مي دانيم از كجا است ، ام�ا مسيح چون آيد هيچ كس نمي شناسد كه از كجا است. ‎28‎ و عيسي چون در هيكل تعليم مي داد ، ندا كرده ، گفت: مرا مي شناسيد و نيز مي دانيد از كجا هستم و از خود نيامده ام بلكه فرستندة من حق� است كه شما او را نمي شناسيد.
‎29‎ ام�ا من او را مي شناسم زيرا كه از او هستم و او مرا فرستاده است.
بود.
8
‎30‎ آنگاه خواستند او را گرفتار كنند وليكن كسي بر او دست نينداخت زيرا كه ساعت او هنوز نرسيده بود.
‎31‎ آنگاه بسياري از آن گروه بدو ايمان آوردند و گفتند: آيا چون مسيح آيد ، معجزات بيشتر از اينها كه اين شخص مي نمايد ، خواهد نمود ؟
‎32‎ چون فريسيان شنيدند كه خلق دربارة او اين همهمه مي كننند. فريسيان و رؤساي َكه� َنه خادمان را فرستادند تا او را بگيرند.
‎33‎ آنگاه عيسي گفت: اندك زماني ديگر با شما هستم ، بعد نزد فرستندة خود مي روم. ‎34‎ و مرا طلب خواهيد كرد و نخواهيد يافت و آنجايي كه من هستم شما نمي توانيد آمد.
‎35‎ پس يهوديان با يكديگر گفتند: او كجا مي خواهد برود كه ما او را نمي يابيم ؟ آيا اراده دارد به سوي پراكندگان يونانيان رود و يونانيان را تعليم دهد ؟ ‎36‎ اين چه كلامي است كه گفت مرا طلب خواهيد كرد و نخواهيد يافت و جايي كه من هستم شما نمي توانيد آمد ؟
‎37‎ و در روز آخر كه روز بزرگ عيد بود ، عيسي ايستاده ، ندا كرد و گفت: هر كه تشنه باشد نزد من آيد و بنوشد. ‎38‎ كسي كه به من ايمان آورد ، چنانكه كتاب مي گويد ، از بطن او نهرهاي آب زنده جاري خواهد شد.
‎39‎ ام�ا اين را گفت دربارة روح كه هر كه به او ايمان آرد او را خواهد يافت زيرا كه روح القدس هنوز عطا نشده بود ، چونكه عيسي تا به حال جلال نيافته
‎40‎ آنگاه بسياري از آن گروه ، چون اين كلام شنيدند ، گفتند: در حقيقت اين شخص همان نبي است.
‎41‎ و بعضي گفتند: او مسيح است. و بعضي گفتند: مگر مسيح از جليل خواهد آمد ؟
‎42‎ آيا كتاب نگفته است كه از نسل داود و از بيت الحم ، دهي كه داود در آن بود ، مسيح ظاهر خواهد شد ؟
‎43‎ پس دربارة او در ميان مردم اختلاف افتاد. ‎44‎ و بعضي از ايشان خواستند او را بگيرند ولكن هيچ كس بر او دست نينداخت.
‎45‎ پس خادمان نزد رؤساي َكه� َنه و فريسيان آمدند. آنها بديشان گفتند: براي چه او را نياورديد ؟ ‎46‎ خادمان در جواب گفتند: هرگز كسي مثل اين شخص سخن نگفته است!
‎47‎ آنگاه فريسيان در جواب ايشان گفتند: آيا شما نيز گمراه شده ايد ؟
‎48‎ مگر كسي از سرداران يا از فريسيان به او ايمان آورده است ؟ ‎49‎ وليكن اين گروه كه شريعت را نمي دانند ، ملعون مي باشند. ‎50‎ نيقوديموس ، آنكه در شب نزد او آمده و يكي از ايشان بود ، بديشان گفت:
‎51‎ آيا شريعت ما بر كسي فتوا مي دهد ، جز آنكه او�ل سخن او را بشنوند و كار او را دريافت كنند ؟
‎52‎ ايشان در جواب وي گفتند: مگر تو نيز جليل هستي ؟ تفح�ص كن و ببين زيرا كه هيچ نبي از جليل برنخاسته است. پس هر يك به خانة خود رفتند.
1 اما عيسي به كوه زيتون رفت. 2 و بامدادن باز به هيكل آمد و چون جميع قوم نزد او آمدند نشسته ، ايشان را تعليم مي داد.
‎848‎