جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 843

‎11‎ عيسي نانها را گرفته و شكر نموده ، به شاگردان داد و شاگردان به نشستگان دادند ؛ و همچنين از دو ماهي نيز به قدري كه خواستند.
‎12‎ و چون سير گشتند ، به شاگردان خود گفت: پاره هاي باقي مانده را جمع كنيد تا چيزي ضايع نشود.
‎13‎ پس جمع كردند و از پاره هاي پنج نان جو كه از خورندگان زياده آمده بود ، دوازده سبد پر كردند. ‎14‎ و چون مردمان اين معجزه را كه از عيسي صادر شده بود ديدند ، گفتند اين البت ّه همان نبي است كه بايد در جهان بيايد!
‎15‎ و ام�ا عيسي چون دانست كه مي خواهند بيايند و او را به زور برده ، پادشاه سازند ، باز تنها به كوه برآمد. ‎16‎و چون شام تمام شد ، شاگردانش به جانب دريا پايين رفتند ،
‎17‎ و به كشتي سوار شده ، به آن طرف دريا به كفرناحوم روانه شدند. و چون تاريك شد عيسي هنوز نزد ايشان نيامده بود. ‎18‎ و دريا بواسطة وزيدن باد شديد به تلاطم آمد.
‎19‎ پس وقتي كه قريب به بيست و پنج يا سي تير پرتاب رانده بودند ، عيسي را ديدند كه بر روي دريا خرامان شده ، نزديك كشتي مي آيد ، پس ترسيدند. ‎20‎ او بديشان گفت: من هستم ، مترسيد!
‎21‎ و چون مي خواستند او را در كشتي بياورند ، در ساعت كشتي به آن زميني كه عازم آن بودند رسيد.
‎22‎ بامدادان گروهي كه به آن طرف دريا ايستاده بودند ، ديدند كه هيچ زورقي نبود غير از آن كه شاگردان داخل او شده بودند و عيسي با شاگردان خود داخل آن زورق نشده ، بلكه شاگردانش تنها رفته بودند.
‎23‎ ليكن زورقهاي ديگر از طبري�ه آمد ، نزديك به آنجايي كه نان خورده بودند بعد از آنكه خداوند شكر گفته بود. ‎24‎ پس چون آن گروه ديدند كه عيسي و شاگردانش آنجا نيستند ، ايشان نيز به كشتيها سوار شده ، در طلب عيسي به كفرناحوم آمدند. ‎25‎ و چون او را در آن طرف دريا يافتند ، بدو گفتند: اي استاد كي به اينجا آمدي ؟
‎26‎ عيسي در جواب ايشان گفت: آمين آمين به شما مي گويم كه مرا مي طلبيد نه سبب معجزاتي كه ديديد ، بلكه بسبب آن نان كه خورديد و سير شديد. ‎27‎ كار بكنيد نه براي خوراك فاني بلكه براي خوراكي كه تا حيات جاوداني باقي است كه پسر انسان آن را به شما عطا خواهد كرد ، زيرا خداي پدر بر او مهر زده است.
‎28‎ بدو گفتند: چه كنيم تا اعمال خدا را بجا آورده باشيم ؟ ‎29‎ عيسي در جواب ايشان گفت: عمل خدا اين است كه به آن كسي كه او فرستاد ، ايمان بياوريد. ‎30‎ بدو گفتند: چه معجزه مي كني كه آن را ديده به تو ايمان آوريم ؟ چه كار مي كني ؟
‎31‎ پدران ما در بيابان م ن� را خوردند ، چنانكه مكتوب است كه از آسمان بديشان نان عطا كرد تا بخورند.
‎32‎ عيسي بديشان گفت: آمين آمين به شما مي گويم كه موسي نان را از آسمان نداد ، بلكه پدر من نان حقيقي را از آسمان به شما مي دهد.
‎33‎ زيرا كه نان خدا آن است كه از آسمان نازل شده ، به جهان حيات مي بخشد. ‎34‎ آنگاه بدو گفتند: اي خداوند اين نان را پيوسته به ما بده.
‎35‎ عيسي بديشان گفت: من نان حيات هستم. كسي كه نزد من آيد ، هرگز گرسنه نشود و هر كه به من ايمان آرد ، هرگز تشنه نگردد.
‎36‎ ليكن به شما گفتم كه مرا هم ديديد و ايمان نياورديد. ‎37‎ هر آنچه پدر من به من عطا كند ، به جانب من آيد و هر كه به جانب من آيد ، او را بيرون نخواهد نمود.
‎38‎ زيرا از آسمان نزول كردم نه تا ارادة خود عمل كنم ، بلكه به ارادة فرستندة خود. ‎39‎ و ارادة پدري كه مرا فرستاد اين است كه از آنچه به من عطا كرد ، چيزي تلف نكنم بلكه در روز بازپسين آن را برخيزانم. ‎40‎ و ارادة فرستندة من اين است كه هر كه پسر من را ديد و بدو ايمان آورد ، حيات جاوداني داشته باشد و من در روز بازپسين او را خواهم برخيزانيد ‏).‏
‎41‎ پس يهوديان دربارة او همهمه كردند زيرا گفته بود: من هستم آن ناني كه از آسمان نازل شد.
‎42‎ و گفتند: آيا اين عيسي پسر يوسف نيست كه ما پدر و مادر او را مي شناسيم ؟ پس چگونه مي گويد كه از آسمان نازل شدم ؟ ‎43‎ عيسي در جواب ايشان گفت: با يكديگر همهمه مكنيد. ‎44‎ كسي نمي تواند نزد من آيد ، مگر آنكه پدري كه مرا فرستاد او را جذب كند و من در روز بازپسين او را خواهم برخيزانيد.
‎45‎ در انبيا مكتوب است كه همه از خدا تعليم خواهند يافت. پس هر كه از پدر شنيد و تعليم يافت نزد من مي آيد. ‎46‎ نه اينكه كسي پدر را ديده باشد ، جز آن كسي كه از جانب خداست ، او پدر را ديده است.
‎47‎ آمين آمين به شما مي گويم هر كه به من ايمان آرد ، حيات جاوداني دارد. ‎48‎ من نان حيات هستم.
‎49‎ پدران شما در بيابان من� خوردند و مردند.
‎846‎