جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 836

‎36‎
‎21‎ ام�ا ما اميدوار بوديم كه همين است آنكه مي بايد اسرائيل را نجات دهد. و علاوه بر همه اين ، امروز از وقوع اين امور روز سوم است ،
‎22‎ و بعضي از زنان ما هم ما را به حيرت انداختند كه بامدادان نزد قبر رفتند ،
‎23‎ و جسد او را نيافته ، آمدند و گفتند كه فرشتگان را در رؤيا ديديم كه گفتند او زنده شده است. ‎24‎ و جمعي از رفقاي ما به سر قبر رفته ، آن چنانكه زنان گفته بودند يافتند ، ليكن او را نديدند.
‎25‎ او به ايشان گفت: اي بي فهمان و سست دلان از ايمان آوردن به آنچه انبيا گفته اند. ‎26‎ آيا نمي بايست كه مسيح اين زحمات را ببيند تا به جلال خود برسد ؟
‎27‎ پس از موسي و ساير انبيا شروع كرده ، اخبار خود را در تمام كتب براي ايشان شرح فرمود.
‎28‎ و چون به آن دهي كه عازم آن بودند رسيدند ، او قصد نمود كه دورتر رود. ‎29‎ و ايشان الحاح كرده ، گفتند كه با ما باش. چونكه شب نزديك است و روز به آخر رسيده. پس داخل گشته. با ايشان تو ّقف نمود. ‎30‎ و چون با ايشان نشسته بود ، نان را گرفته ، بركت داد و پاره كرده ، به ايشان داد.
‎31‎ ناگاه چشمانشان باز شده ، او را شناختند. و در ساعت از ايشان غايب شد.
‎32‎ پس با يكديگر گفتند: آيا در دل درون ما نمي سوخت ، وقتي كه در راه با ما تكل ّم مي نمود و كتب را بجهت ما تفسير مي كرد ؟
‎33‎ و در آن ساعت برخاسته ، به اورشليم مراجعت كردند و آن يازده را يافتند كه با رفقاي خود جمع شده ‎34‎ مي گفتند: خداوند در حقيقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.
‎35‎ و آن دو نفر نيز از سرگذشت سر راه و كيفيت شاختن او هنگام پاره كردن نان خبر دادند. و ايشان در اين گفتگو مي بودند كه ناگاه عيسي خود را در ميان ايشان ايستاده. به ايشان گفت: سلام بر شما باد.
‎37‎ ام�ا ايشان ترسان و لرزان شده ، گمان بردند كه روحي مي بينند.
‎38‎ به ايشان گفت: چرا مضطرب شديد و براي چه در دلهاي شما شبهات روي مي دهد ؟
است.
‎39‎ دستها و پاهايم را ملاحظه كنيد كه من خود هستم و دست بر من گذارده ببينيد ، زيرا كه روح گوشت و استخوان ندارد ، چنانكه مي نگريد كه در من
‎40‎ اين را گفت و دستها و پايهاي خود را بديشان نشان داد.
‎41‎ و چون ايشان هنوز از خوشي تصديق نكرده ، در عجب مانده بودند ، به ايشان گفت: چيز خوراكي در اينجا داريد ؟
‎42‎ پس قدري از ماهي بريان و از شانة عسل به وي داند.
‎43‎ پس آن را گرفته پيش ايشان بخورد. ‎44‎ و به ايشان گفت: همين است سخناني كه وقتي با شما بودم گفتم ضروري است كه در آنچه تورات موسي و صحف انبيا و زبور درباره من مكتوب است به انجام رسد.
‎45‎ و در آن وقت ذهن ايشان را روشن كرد تا كتب را بفهمند.
‎46‎ و به ايشان گفت: بر همين منوال مكتوب است و بدينطور سزاوار بود كه مسيح زحمت كشد و روز سوم از مردگان برخيزد. ‎47‎ و از اورشليم شروع كرده ، موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همة ام�ت ها به نام او كرده شود.
‎48‎ و شما شاهد بر اين امور هستيد.
‎49‎ و اينك ، من موعود پدر خود را بر شما مي فرستم. پس شما در اورشليم بمانيد تا وقتي كه به قو�ت از اعلي آراسته شويد. ‎50‎ پس ايشان را بيرون از هشر تا بيت عينا برد و دستهاي خود را بلند كرده ، ايشان را بركت داد.
‎51‎ و چنين شد كه در حين بركت دادن� ايشان ، از ايشان جدا گشته ، به سوي آسمان بالا برده شد.
‎52‎ پس او را پرستش كرده ، با خوشي عظيم به سوي اورشليم برگشتند.
‎53‎ و پيوسته در هيكل مانده ، خدا را حمد و سپاس مي گفتند. آمين.
‎839‎