جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 832

‎20‎ و چون بينيد كه اورشليم به لشكرها محاصره شده است ، آنگاه بدانيد كه خرابي آن رسيده است.
‎21‎ آنگاه هر كه در يهودي�ه باشد ، به كوهستان فرار كند و هر كه در شهر باشد ، بيرون رود و هر كه در صحرا ب�و�د ، داخل شهر نشود.
‎22‎ زيرا كه همان است ايام انتقام ، تا آنچه مكتوب است تمام شود.
رسد.
‎23‎ ليكن واي بر آبستنان و شيردهندگان در آن اي�ام ، زيرا تنگي سخت بر روي زمين و غضب بر اين قوم حادث خواهد شد. ‎24‎ و به دم شمشير خواهند افتاد و در ميان جميع ام�ت ها به اسيري خواهند رفت و اورشليم را پايمال ام�ت ها خواهد شد تا زمانهاي ام�ت ها به انجام
‎25‎ و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين تنگي و حيرت از براي ام�ت ها روي خواهد نمود به سبب شوريدن دريا و امواجش.
‎26‎ و دلهاي مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع سكون ظاهر مي شود ، زيرا قو�ات آسمان متزلزل خواهد شد. ‎27‎ آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه بر ابري سوار شده با قو�ت و جلال عظيم مي آيد.
‎28‎ و چون ابتداي اين چيزها بشود ، راست شده ، سرهاي خود را بلند كنيد از آن جهت كه خلاصي شما نزديك است. ‎29‎ و براي ايشان م� َثل ي گفت كه انجير و ساير درختان را ملاحظه نماييد ، ‎30‎ كه چون بينيد كه شكوفه مي كند ، خود مي دانيد كه تابستان نزديك است.
‎31‎ و همچنين شما نيز چون مي بينيد كه اين امور واقع مي شود ، بدانيد كه ملكوت خدا نزديك شده است.
‎32‎ هر آينه به شما مي گويم كه تا جميع اين امور واقع نشود ، اين فرقه نخواهد گذشت.
‎33‎ آسمان و زمين زايل مي شود ليكن سخنان من زايل نخواهد شد. ‎34‎ پس خود را حفظ كنيد مبادا دلهاي شما از پرخوري و مستي و انديشه هاي دنيوي سنگين گردد و آن روز ناگهان بر شما آيد. ‎35‎ زيرا كه مثل دامي بر جميع س� َكنة تمام روي زمين خواهد آمد.
‎36‎ پس در وقت دعا كرده ، بيدار باشيد تا شايستة آن شويد كه از جميع اين چيزهايي كه به وقوع خواهد پيوست نجات يابيد و در حضور پسر انسان بايستيد.
‎22‎
‎37‎ و روزها را در هيكل تعليم مي داد و شبها بيرون رفته ، در كوه معروف زيتون بسر مي برد.
‎38‎ و هر بامداد قوم نزد وي در هيكل مي شتافتند تا كلام او را بشنوند.
1 و چون عيد فطيري كه به خ�ص َح معروف است نزديك شد ،
2 رؤساي كهنه و كاتبان متر ّصد مي بودند كه چگونه او را به قتل رسانند ، زيرا كه از قوم ترسيدند.
3 ام�ا شيطان در يهوداي مسم�ي به اسخريوطي كه از جملة آن دوازده بود داخل گشت. 4 و او رفته با رؤساي كهنه و سرداران سپاه گفتگو كرد كه چگونه او را به ايشان تسليم كند.
5 ايشان شاد شده ، با او عهد بستند كه نقدي به وي دهند.
6 و او قبول كرده ، در صدد فرصتي برآمد كه او را در نهاني از مردم به ايشان تسليم كند. 7 ام�ا چون روز فطير كه در آن مي بايست ف�ص َح را ذبح كنند رسيد ،
8 پطرس و يوح ّنا را فرستاده ، گفت: برويد و ف� َصح را بجهت ما آماده كنيد تا بخوريم.
9 به وي گفتند: در كجا مي خواهي مهي�ا كنيم ؟
‎10‎ ايشان را گفت: اينك هنگامي كه داخل شهر شويد ، شخصي با سبوي آب به شما برمي خورد. به خانه اي كه او درآيد ، از عقب وي برويد ،
‎11‎ و به صاحب خانه گوييد ، استاد تو را مي گويد مهمانخانه كجا است تا در آن ف�ص َح را با شاگردان خود بخورم.
‎12‎ و بالاخانه اي بزرگ و مفروش به شما نشان خواهد داد ؛ در آنجا مهي�ا سازيد.
‎13‎ پس رفته چنانكه به ايشان گفته بود يافتند و ف�ص َح را آماده كردند. ‎14‎ و چون وقت رسيد ، با دوازده رسول بنشست. ‎15‎ و به ايشان گفت: اشتياق بي نهايت داشتم كه پيش از زحمت ديدنم ، اين ف�ص َح را با شما بخورم. ‎16‎ زيرا به شما مي گويم از اين ديگر نمي خورم تا وقتي كه در ملكوت خدا تمام شود.
‎17‎ پس پياله اي گرفته ، شكر نمود و گفت: اين را بگيريد و در ميان خود تقسيم كنيد. ‎18‎ زيرا به شما مي گويم كه تا ملكوت خدا بيايد ، از ميوة م�و ديگر نخواهم نوشيد.
‎19‎ و نان را گرفته ، شكر نمود و پاره كرده و به ايشان داد و گفت: اين است جسد من كه براي شما داده مي شود ؛ اين را به ياد من بجا آريد. ‎20‎ و همچنين بعد از شام پياله را گرفت و گفت: اين پياله عهد جديد است در خون من كه براي شما ريخته مي شود.
‎21‎ ليكن اينك دست آن كسي كه مرا تسليم مي كند با من در سفره است.
‎22‎ زيرا كه پسر انسان بر حسب آنچه مقد�ر است ، مي رود ليكن واي بر كسي كه او را تسليم كند.
‎835‎