25 ابراهيم گفت ، اي فرزند به خاطر آور كه تو در اي�ام زندگاني چيزهاي نيكوي خود را يافتي و همچنين ايلعازر چيزهاي بد را ، ليكن او الحال در تس ّلي است و تو در عذاب.
26 و علاوه بر اين ، در ميان ما و شما ورطة عظيمي است ، چنانكه آناني كه مي خواهند از اينجا به نزد شما عبور كنند ، نمي توانند و نه نشينندگان آنجا نزد ما نتوانند گذشت.
17
27 گفت ، اي پدر به تو التماس دارم كه او را به خانة پدرم بفرستي.
28 زيرا كه مرا پنج برادر است تا ايشان را آگاه سازد ، مبادا ايشان نيز به اين مكان عذاب بيايند. 29 ابراهيم وي را گفت ، موسي و انبيا را دارند ؛ سخن ايشان را بشنوند. 30 گفت ، نه اي پدر ما ابراهيم ، ليكن اگر كسي از م�ردگان نزد ايشان رود ، توبه خواهند كرد.
31 وي را گفت ، هرگاه موسي و انبيا را نشوند ، اگر كسي از مردگان نيز برخيزد ، هدايت نخواهند پذيرفت.
1 و شاگردان خود را گفت: لاب�د است كه از وقوع لغزشها ، ليكن واي بر آن كسي كه باعث آنها شود.
2 او را بهتر مي بود كه سنگ آسيايي بر گردنش آويخته شود و در دريا افكنده شود از اينكه يكي از اين كودكان را لغزش دهد.
3 احتراز كنيد و اگر برادرت به تو خطا وزرد او را تنبيه كن و اگر توبه كند او را ببخش. 4 و هرگاه در روزي هفت كر�ت به تو گناه كند و در روزي هفت مرتبه ، برگشته به تو گويد توبه مي كنم او را ببخش. 5 آنگاه رسولان به خداوند گفتند: ايمان ما را زياد كن.
6 خداوند گفت: اگر ايمان به قدر دانة خردلي مي داشتيد. به اين درخت� افراغ مي گفتيد كه كنده شده ، در دريا نشانده شود ، اطاعت شما مي كرد.
7 ام�ا كيست از شما كه غلامش به شخم كردن يا شباني مشغول شود و وقتي از صحرا آيد ، به وي گويد ، بزودي بيا و بنشين. 8 بلكه آيا بدو نمي گويد چيزي درست كن تا شام بخورم و كمر خود را بسته مرا خدمت كن تا بخورم و بنوشم و بعد از آن تو بخور و بياشام ؟ 9 آيا از آن غلام من ّت مي كشد از آنكه حكمهاي او را بجا آورد ؟ گمان ندارم.
10 همچنين شما نيز چون به هر چيزي مأمور شده ايد و عمل كرده ايد ، گوييد غلامان بي منفعت هستيم زيرا كه آنچه بر ما واجب بود بجا آورديم.
11 و هنگامي كه سفر به سوي اورشليم مي كرد از ميانة سامره و جليل مي رفت.
12 و چون به قريه اي داخل مي شد ، ناگاه ده شخص ابرص به استقبال او درآمدند و از دور ايستاده ،
13 به آواز بلند گفتند: اي عيسي خداوند بر ما ترح�م فرما. 14 او به ايشان نظر كرده ، گفت: برويد و خود را به كاهن بنماييد. ايشان چون مي رفتند ، طاهر گشتند. 15 و يكي از ايشان چون ديد كه شفا يافته است ، برگشته با صداي بلند خدا را تمجيد كرد.
16 و پيش قدم او به روي در افتاده ، وي را شكر كرد. و او از اهل سامره بود. 17 عيسي ملتفت شده ، گفت: آيا آن ده نفر طاهر نشدند ؟ پس آن ُنه كجا شدند ؟
18 آيا هيچ كس يافت نمي شود كه برگشته خدا را تمجيد كند جز اين غريب ؟
19 و بدو گفت: برخاسته برو كه ايمانت تو را نجات داده است. 20 و چون فريسيان از او پرسيدند كه ملكوت خدا كي مي آيد ، او در جواب ايشان گفت: ملكوت خدا با مراقبت نمي آيد
21 و نخواهند گفت كه در فلان يا فلان جاست. زيرا اينك ملكوت خدا در ميان شما است.
22 و به شاگردان خود گفت: اي�امي مي آيد كه آرزو خواهيد داشت كه روزي از روزهاي پسر انسان را ببينيد و نخواهيد ديد.
23 و به شما خواهند گفت ، اينك در فلان يا فلان جاست ، مرويد و تعاقب آن مكنيد. 24 زيرا چون برق از يك جانب زيرا آسمان لامع شده تا جانب ديگر زير آسمان درخشان مي شود ، پسر انسان در يوم خود همچنين خواهد بود. 25 ليكن او�ل لازم است كه او زحمات بسيار بيند و از اين فرقه مطرود شود.
26 و چنانكه در اي�ام نوح واقع شد ، همانطور در زمان پسر انسان نيز خواهد بود ،
27 كه مي خوردند و مي نوشيدند و زن و شوهر مي گرفتند تا روزي كه چون نوح داخل كشتي شد ، طوفان آمده همه را هلاك ساخت. 28 و همچنان كه در اي�ام لوط شد كه به خوردن و آشاميدن و خريد و فروش و زراعت و عمارت مشغول مي بودند ،
29 تا روزي كه چون لوط از سدوم بيرون آمد ، آتش و گوگرد از آسمان باريد و همه را هلاك ساخت. 30 بر همين منوال خواهد بود در روزي كه پسر انسان ظاهر شود.
31 در آن روز هر كه بر پشت بام باشد و اسباب او در خانه ، نزول نكند تا آنها را بردارد ؛ و كسي كه در صحرا باشد همچنين برنگردد.
32 زن لوط را بياد آوريد.
33 هر كه مي خواهد جان خود را برهاند ، آن را هلاك خواهد كرد و هر كه آن را هلاك كند آن را زنده نگاه خواهد داشت. 34 به شما مي گويم در آن شب دو نفر بر يك تخت خواهند بود ، يكي برداشته و ديگري واگذارده خواهد شد.
830