جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 807

انجيل لوقا
1 1 از آنجهت كه بسياري دست خود را دراز كردند به سوي تأليف حكايت آن اموري كه نزد ما به اتمام رسيد ،
2 چنانچه آناني كه از ابتدا نظارگان و خادمان كلام بودند به ما رسانيدند ،
3 من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من البداية به تدقيق در پي رفته ، به ترتيب به تو بنويسم اي تيوفلس عزيز ، 4 تا صح�ت آن كلامي را كه در آن تعليم يافته اي دريابي.
5 در اي�ام هيروديس ، پادشاه يهودي�ه ، كاهني زكر�يا نام از فرقة ابي�ا بود كه زن او از دختران هارون بود و اليصابات نام داشت.
6 و هر دو در حضور خدا صالح و به جميع احكام و فرايض خداوند ، بي عيب سالك بودند. 7 و ايشان را فرزندي نبود زيرا كه اليصابات نازاد بود و هر دو ديرينه سال بودند.
8 و واقع شد كه چون نوبت فرقة خود در حضور خدا كهانت مي كرد ، 9 حسب عادت كهانت نوبت او شد كه به قدس خدا درآمده ، بخور بسوزاند.
‎10‎ و در وقت بخور ، تمام جماعت قوم بيرون عبادت مي كردند.
‎11‎ ناگاه فرشتة خداوند به طرف راست مذبح بخور ايستاده ، بر وي ظاهر گشت.
‎12‎ چون زكر�يا او را ديد ، در حيرت افتاده ، ترس بر او مستولي شد.
‎13‎ فرشته بدو گفت: اي زكر�يا ترسان مباش ، زيرا كه دعاي تو مستجاب گرديده است و زوجه ات اليصابت براي تو پسري خواهد زاييد و او را يحيي خواهي ناميد.
‎14‎ و تو را خوشي و شادي رخ خواهد نمود و بسياري از ولادت او مسرور خواهند شد. ‎15‎ زيرا كه در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب م�سكري نخواهد نوشيد و از شكم مادر خود ، پر از روح القدس خواهد بود.
‎16‎ و بسياري از بني اسرائيل را به سوي خداوند خداي ايشان خواهد برگردانيد.
‎17‎ و او به روح و قو�ت الياس پيش روي وي خواهد خراميد ، تا دلهاي پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حكمت عادلان بگرداند تا قومي مستع�د براي خدا مهي�ا سازد.
‎18‎ زكر�يا به فرشته گفت: اين را چگونه بدانم و حال آنكه من پير هستم و زوجه ام ديرينه سال است ؟ ‎19‎ فرشته در جواب وي گفت: من جبرائيل هستم كه در حضور خدا مي ايستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گويم و از اين امور تو را مژده دهم. ‎20‎ و الحال تا اين امور واقع نگردد ، گنگ شده ياراي حرف زدن نخواهي داشت ، زيرا سخن هاي مرا كه در وقت خود به وقوع خواهد پيوست ، باور نكردي.
‎21‎ و جماعت منتظر زكر�يا مي بودند و از طول تو ّقف او در قدس متعج�ب شدند.
‎22‎ ام�ا چون بيرون آمده نتوانست با ايشان حرف زند ، پس فهميدند كه در قدس رؤيايي ديده است. پس به سوي ايشان اشاره مي كرد و ساكت ماند.
‎23‎ و چون اي�ام خدمت او به اتمام رسيد ، به خانة خود رفت. ‎24‎ و بعد از آن روزها ، زن او اليصابات حامله شده ، مد�ت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت:
‎25‎ به اينطور خداوند به من عمل نمود در روزهايي كه مرا منظور داشت ، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد. ‎26‎ و در ماه ششم جبرائيل فرشته از جانب خدا به بلدي از جليل كه ناصره نام داشت ، فرستاده شد.
‎27‎ نزد باكره اي نامزد مردي مسم�ي به يوسف از خاندان داود و نام آن باكره مريم بود. ‎28‎ پس فرشته نزد او داخل شده ، گفت: سلام بر تو اي نعمت رسيده ، خداوند با توست و تو در ميان زنان مبارك هستي.
‎29‎ چون او را ديد ، از سخن او مضطرب شده ، متفك ّر شد كه اين چه نوع تحي�ت است. ‎30‎ فرشته بدو گفت: اي مريم ترسان مباش زيرا كه نزد خدا نعمت يافته اي.
‎31‎ و اينك حامله شده ، پسري خواهي زاييد و او را عيسي خواهي ناميد.
‎32‎ او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلي ، مسم�ي شود ، و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود.
‎33‎ و او بر خاندان يعقوب تا به ابد پادشاهي خواهد كرد و سلطنت او را نهايت نخواهد بود. ‎34‎ مريم به فرشته گفت: اين چگونه مي شود و حال آنكه مردي را نشناخته ام ؟
‎35‎ فرشته در جواب وي گفت: روح القدس بر تو خواهد آمد و قو�ت حضرت اعلي بر تو سايه خواهد افكند ، از آنجهت آن مولود مقد�س ، پسر خدا خوانده خواهد شد.
‎36‎ و اينك اليصابات از خويشان تو نيز در پيري به پسري حامله شده و اين ماه ششم است ، مر او را كه نازاد مي خواندند.
‎37‎ زيرا نزد خدا هيچ امري محال نيست.
‎810‎