جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | страница 808

2
‎38‎ مريم گفت: اينك كنيز خداوندم. مرا بر حسب سخن تو واقع شود. پس فرشته از نزد او رفت.
‎39‎ در آن روزها ، مريم برخاست و به بلدي از كوهستان يهودي�ه بشتاب رفت. ‎40‎ و به خانة زكري�ا درآمده ، به اليصابات سلام كرد.
‎41‎ و چون اليصابات صداي مريم را شنيد ، بچه در رحم او به حركت آمد و اليصابات به روح القدس پر شده ،
‎42‎ به آواز بلند صدا زده گفت: تو در ميان زنان مبارك هستي و مبارك است ثمرة رحم تو.
‎43‎ و از كجا اين به من رسيد كه مادر خداوند من ، به نزد من آيد ؟ ‎44‎ زيرا اينك چون آواز سلام تو گوش زد� من شد ، بچه از خوشي در ر�ح�م من به حركت آمد.
‎45‎ و خوشابحال او كه ايمان آورد ، زيرا آنچه از جانب خداوند به وي گفته شد ، به انجام خواهد رسيد.
‎46‎ پس مريم گفت: جان من خداوند را تمجيد مي كند ، ‎47‎ و روح من به رهانندة من خدا بوجد آمد ،
‎48‎ زيرا بر حقارت� كني ِز خود نظر افكند. زيرا هان از كنون تمامي طبقات مرا خوشحال خواهند خواند ،
‎49‎ زيرا آن قادر ، به من كارهاي عظيم كرده و نام او قد�وس است ، ‎50‎ و رحمت او نس ًلا بعد نسل است بر آناني كه از او مي ترسند.
‎51‎ به بازوي خود ، قدرت را ظاهر فرمود و متكب�ران را به خيال دل ايشان پراكنده ساخت.
‎52‎ جب�اران را از تختها به زير افكند و فروتنان را سرافراز گردانيد.
‎53‎ گرسنگان را به چيزهاي نيكو سير فرمود و دولتمندان را تهيدست رد� نمود. ‎54‎ بندة خود اسرائيل را ياري كرد ، به يادگاري رحماني�ت خويش ،
‎55‎ چنانكه به اجداد ما گفته بود ، به ابراهيم و به ذري�ت او تا ابدالآباد.
‎56‎ و مريم قريب به سه ماه نزد وي ماند ، پس به خانة خود مراجعت كرد.
‎57‎ ام�ا چون اليصابات را وقت وضع حمل رسيد ، پسري بزاد. ‎58‎ و همسايگان و خويشان او چون شنيدند كه خداوند رحمت عظيمي بر وي كرده ، با او شادي كردند.
‎59‎ و واقع شد در روز هشتم چون براي ختنة طفل آمدند ، كه نام پدرش زكري�ا را بر او مي نهادند. ‎60‎ ام�ا مادرش ملتفت شده ، گفت: ني بلكه يحيي ناميده مي شود.
‎61‎ به وي گفتند: از قبيلة تو هيچ كس اين اسم را ندارد.
‎62‎ به پدرش اشاره كردند كه او را چه نامي خواهي نهاد ؟
‎63‎ او تخته اي خواسته بنوشت كه نام او يحيي است و همه متعجب شدند. ‎64‎ در ساعت ، دهان و زبان او بازگشته ، به حمد خدا متكل ّم شد.
‎65‎ پس بر تمامي همسايگان ايشان ، خوف مستولي گشت و جميع اين وقايع در همة كوهستان يهودي�ه شهرت يافت.
‎66‎ و هر كه شنيد ، در خاطر خود تفك ّر نموده ، گفت: اين چه نوع طفل خواهد بود ؟ و دست خداوند با وي مي بود. ‎67‎ و پدرش زكر �يا از روح القدس پر شده ، نبو�ت نموده ، گفت:
‎68‎ خداوند خداي اسرائيل متبارك باد ، زيرا از قوم خود تفق ّد نموده ، براي ايشان فدايي قرار داد
‎69‎ و شاخ نجاتي براي ما برافراشت ، در خانة بندة خود داود. ‎70‎ چنانچه به زبان مقد�سين گفت كه از بدو عالم انبياي عالم او مي بودند ،
‎71‎ رهايي از دشمنان ما و از دست آناني كه از ما نفرت دارند ،
‎72‎ تا رحمت را بر پدران ما بجا آرد و عهد مقد�س خود را تذك ّر فرمايد ،
‎73‎ سوگندي كه براي پدر ما ابراهيم ياد كرد ، ‎74‎ كه ما را فيض عطا فرمايد ، تا از دست دشمنان خود رهايي يافته ، او را بي خوف عبادت كنيم ،
‎75‎ در حضور او به قد�وسيت و عدالت ، در تمامي روزهاي عمر خود.
‎76‎ و تو اي طفل ، نبي حضرت اعلي خوانده خواهد شد ، زيرا پيش روي خداوند خواهي خراميد ، تا طرق او را مهي�ا سازي ، ‎77‎ تا قوم او را معرفت نجات دهي ، در آمرزش گناهان ايشان.
‎78‎ به احشاي رحمت خداي ما كه به آن سپيده از عالم اعلي از ما تفقد نمود ،
‎79‎ تا ساكنان در ظلمت و ظ ّل موت را نور دهد و پايهاي ما را به طريق سلامتي هدايت نمايد. ‎80‎ پس طفل نم�و كرده ، در روح قو�ي مي گشت و تا ظهور خود براي اسرائيل ، در بيابان بسر مي برد.
‎811‎