2
38 مريم گفت: اينك كنيز خداوندم. مرا بر حسب سخن تو واقع شود. پس فرشته از نزد او رفت.
39 در آن روزها ، مريم برخاست و به بلدي از كوهستان يهودي�ه بشتاب رفت. 40 و به خانة زكري�ا درآمده ، به اليصابات سلام كرد.
41 و چون اليصابات صداي مريم را شنيد ، بچه در رحم او به حركت آمد و اليصابات به روح القدس پر شده ،
42 به آواز بلند صدا زده گفت: تو در ميان زنان مبارك هستي و مبارك است ثمرة رحم تو.
43 و از كجا اين به من رسيد كه مادر خداوند من ، به نزد من آيد ؟ 44 زيرا اينك چون آواز سلام تو گوش زد� من شد ، بچه از خوشي در ر�ح�م من به حركت آمد.
45 و خوشابحال او كه ايمان آورد ، زيرا آنچه از جانب خداوند به وي گفته شد ، به انجام خواهد رسيد.
46 پس مريم گفت: جان من خداوند را تمجيد مي كند ، 47 و روح من به رهانندة من خدا بوجد آمد ،
48 زيرا بر حقارت� كني ِز خود نظر افكند. زيرا هان از كنون تمامي طبقات مرا خوشحال خواهند خواند ،
49 زيرا آن قادر ، به من كارهاي عظيم كرده و نام او قد�وس است ، 50 و رحمت او نس ًلا بعد نسل است بر آناني كه از او مي ترسند.
51 به بازوي خود ، قدرت را ظاهر فرمود و متكب�ران را به خيال دل ايشان پراكنده ساخت.
52 جب�اران را از تختها به زير افكند و فروتنان را سرافراز گردانيد.
53 گرسنگان را به چيزهاي نيكو سير فرمود و دولتمندان را تهيدست رد� نمود. 54 بندة خود اسرائيل را ياري كرد ، به يادگاري رحماني�ت خويش ،
55 چنانكه به اجداد ما گفته بود ، به ابراهيم و به ذري�ت او تا ابدالآباد.
56 و مريم قريب به سه ماه نزد وي ماند ، پس به خانة خود مراجعت كرد.
57 ام�ا چون اليصابات را وقت وضع حمل رسيد ، پسري بزاد. 58 و همسايگان و خويشان او چون شنيدند كه خداوند رحمت عظيمي بر وي كرده ، با او شادي كردند.
59 و واقع شد در روز هشتم چون براي ختنة طفل آمدند ، كه نام پدرش زكري�ا را بر او مي نهادند. 60 ام�ا مادرش ملتفت شده ، گفت: ني بلكه يحيي ناميده مي شود.
61 به وي گفتند: از قبيلة تو هيچ كس اين اسم را ندارد.
62 به پدرش اشاره كردند كه او را چه نامي خواهي نهاد ؟
63 او تخته اي خواسته بنوشت كه نام او يحيي است و همه متعجب شدند. 64 در ساعت ، دهان و زبان او بازگشته ، به حمد خدا متكل ّم شد.
65 پس بر تمامي همسايگان ايشان ، خوف مستولي گشت و جميع اين وقايع در همة كوهستان يهودي�ه شهرت يافت.
66 و هر كه شنيد ، در خاطر خود تفك ّر نموده ، گفت: اين چه نوع طفل خواهد بود ؟ و دست خداوند با وي مي بود. 67 و پدرش زكر �يا از روح القدس پر شده ، نبو�ت نموده ، گفت:
68 خداوند خداي اسرائيل متبارك باد ، زيرا از قوم خود تفق ّد نموده ، براي ايشان فدايي قرار داد
69 و شاخ نجاتي براي ما برافراشت ، در خانة بندة خود داود. 70 چنانچه به زبان مقد�سين گفت كه از بدو عالم انبياي عالم او مي بودند ،
71 رهايي از دشمنان ما و از دست آناني كه از ما نفرت دارند ،
72 تا رحمت را بر پدران ما بجا آرد و عهد مقد�س خود را تذك ّر فرمايد ،
73 سوگندي كه براي پدر ما ابراهيم ياد كرد ، 74 كه ما را فيض عطا فرمايد ، تا از دست دشمنان خود رهايي يافته ، او را بي خوف عبادت كنيم ،
75 در حضور او به قد�وسيت و عدالت ، در تمامي روزهاي عمر خود.
76 و تو اي طفل ، نبي حضرت اعلي خوانده خواهد شد ، زيرا پيش روي خداوند خواهي خراميد ، تا طرق او را مهي�ا سازي ، 77 تا قوم او را معرفت نجات دهي ، در آمرزش گناهان ايشان.
78 به احشاي رحمت خداي ما كه به آن سپيده از عالم اعلي از ما تفقد نمود ،
79 تا ساكنان در ظلمت و ظ ّل موت را نور دهد و پايهاي ما را به طريق سلامتي هدايت نمايد. 80 پس طفل نم�و كرده ، در روح قو�ي مي گشت و تا ظهور خود براي اسرائيل ، در بيابان بسر مي برد.
811