جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 800

2 بديشان گفت:) بدين قريه اي كه پيش روي شما است برويد و چون وارد آن شديد ، در ساعت كر�ة الاغي را بسته خواهيد يافت كه تا به حال هيچ كس بر آن سوار نشده ؛ آن را باز كرده ، بياوريد.
3 و هرگاه كسي به شما گويد چرا چنين مي كنيد ، گوييد خداوند بدين احتياج دارد ؛ بي تأم�ل آن را به اينجا خواهد فرستاد. 4 پس رفته كر�ه اي بيرون دروازه در شارع عام بسته يافتند و آن را باز مي كردند ،
5 كه بعضي از حاضرين بديشان گفتند: چه كار داريد كه كر�ه را باز مي كنيد ؟
6 آن دو نفر چنانكه عيسي فرموده بود ، بديشان گفتند. پس ايشان را اجازت دادند. 7 آنگاه كر�ه را به نزد عيسي آورده ، رخت خود را بر آن افكندند تا بر آن سوار شد.
8 و بسياري رختهاي خود و بعضي شاخه ها از درختان بريده ، بر راه گسترانيدند.
9 و آناني كه پيش و پس مي رفتند ، فريادكنان مي گفتند: هوشعيانا ، مبارك باد كسي كه به نام خداوند مي آيد.
‎10‎ مبارك باد ملكوت پدر ما داود كه مي آيد به اسم خداوند. هوشعيانا در اعلي علي�ي�ن.
‎11‎ و عيسي وارد اورشليم شده ، به هيكل در آمد و به همه چيز ملاحظه نمود. چون وقت شام شد با آن دوازده به بيت عنيا رفت.
‎12‎ بامدادان چون از بيت عنيا بيرون مي آمدند ، گرسنه شد.
‎13‎ ناگاه درخت انجيري كه برگ داشت از دور ديده ، آمد تا شايد چيزي بر آن بيابد. ام�ا چون نزد آن رسيد ، جز برگ بر آن نيافت زيرا كه موسم انجير نرسيده بود.
‎14‎ پس عيسي توج�ه نموده ، بدان فرمود: از اين پس تا به ابد ، هيچ كس از تو ميوه نخواهد خورد. و شاگردانش شنيدند.
‎15‎ پس وارد اورشليم شدند. و چون عيسي داخل هيكل گشت ، به بيرون كردن آناني كه در هيكل خريد و فروش مي كردند شروع نمود و تخت هاي صر�افان و كرسيهاي كبوتر فروشان را واژگون ساخت ، ‎16‎ و نگذشت كه كسي با ظرفي از ميان هيكل بگذرد ، ‎17‎ تعليم داده ، گفت: آيا مكتوب نيست كه خانة من خانة عبادت� تمامي ام�ت ها ناميده خواهد شد ؟ ام�ا شما آن را مغازة دزدان ساخته ايد. ‎18‎ چون رؤساي كهنه و كاتبان اين را بشنيدند ، در صدد آن شدند كه چطور او را هلاك سازند زيرا كه از وي ترسيدند چون همة مردم از تعليم وي
متحي�ر مي بودند.
‎19‎ چون شام شد ، از شهر بيرون رفت.
‎12‎
‎20‎ صبحگاهان ، در اثناي راه ، درخت انجير را از ريشه خشك يافتند.
‎21‎ پطرس به خاطر آورده ، وي را گفت: اي استاد ، اينك درخت انجيري كه نفرينش كردي خشك شده!
‎22‎ عيسي در جواب ايشان گفت: به خدا ايمان آوريد ،
‎23‎ زيرا كه هر آينه به شما مي گويم هر كه بدين كوه گويد منتقل شده ، به دريا افكنده شو و در دل خود شك� نداشته باشد بلكه يقين دارد كه آنچه گويد مي شود ، هر آينه هر آنچه گويد بدو عطا شود.
‎24‎ بنابراين به شما مي گويم آنچه در عبادت سؤال مي كنيد ، يقين بدانيد كه آن را يافته ايد و به شما عطا خواهد شد. ‎25‎ و وقتي كه به دعا بايستيد ، هرگاه كسي به شما خطا كرده باشد ، او را ببخشيد تا آنكه پدر شما نيز كه در آسمان است ، خطاياي شما را معاف دارد.
‎26‎ ام�ا هرگاه شما نبخشيد ، پدر شما نيز كه در آسمان است تقصيرهاي شما را نخواهد بخشيد. ‎27‎ و باز به اورشليم آمدند. و هنگامي كه او در هيكل مي خراميد ، رؤساي كهنه و كاتبان و مشايخ نزد وي آمده ،
‎28‎ گفتندش: به چه قدرت اين كارها را مي كني و كيست كه اين قدرت را به تو داده است تا اين اعمال را بجا آري ؟ ‎29‎ عيسي در جواب ايشان گفت: من از شما نيز سخني مي پرسم ، مرا جواب دهيد تا من هم شما را گويم به چه قدرت اين كارها را مي كنم. ‎30‎ تعميد يحيي از آسمان بود يا از انسان ؟ مرا جواب دهيد.
‎31‎ ايشان در دلهاي خود تفك ّر نموده ، گفتند: اگر گوييم از آسمان بود ، هر آينه گويد پس چرا بدو ايمان نياورديد.
‎32‎ و اگر گوييم از انسان بود ، از خلق بيم داشتند از آنجا كه همه او را نبي اي بر ح ق� مي دانستند.
‎33‎ پس در جواب عيسي گفتند: نمي دانيم. عيسي بديشان جواب داد: من هم شما را نمي گويم كه به كدام قدرت اين كارها را بجا مي آورم.
1 پس به م�ث َل ها به ايشان آغاز سخن نمود كه شخصي تاكستاني غرس نموده ، حصاري گردش كشيد و چرخ ُشتي بساخت و برجي بنا كرده ، آن را به دهقانان سپرد و سفر كرد.
2 و در موسم ، نوكري نزد دهقانان فرستاد تا از ميوة باغ از باغبانان بگيرد.
3 ام�ا ايشان او را گرفته ، زدند و تهي دست روانه نمودند. 4 باز نوكري ديگر نزد ايشان روانه نمود. او را نيز سنگسار كرده ، سر او را شكستند و بي حرمت كرده ، برگردانيدندش. 5 پس يك نفر ديگر فرستاد ، او را نيز كشتند و بسا ديگران را كه بعضي را زدند و بعضي را به قتل رسانيدند.
‎803‎