جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 798

‎31‎ زيرا كه شاگردان خود را اعلام فرموده ، مي گفت: پسر انسان بدست مردم تسليم مي شود و او را خواهند كشت و بعد از مقتول شدن ، روز سوم خواهد برخاست.
‎32‎ ام�ا اين سخن را درك نكردند و ترسيدند كه از او بپرسند.
‎33‎ وارد كفرناحوم شده ، چون به خانه درآمد ، از ايشان پرسيد كه در بين را با يكديگر چه مباحثه مي كرديد ؟ ‎34‎ ام�ا ايشان خاموش ماندند ، از آنجا كه در راه با يكديگر مباحثه مي كردند در اينكه كيست بزرگتر.
‎35‎ پس نشسته ، آن دوازده را طلبيده ، بديشان گفت: هر كه مي خواهد مقدم باشد مؤخ ّر و غلام همه ب�و�د. ‎36‎ پس طفلي را برداشته ، در ميان ايشان برپا نمود و او را در آغوش كشيده ، به ايشان گفت:
‎37‎ هر كه يكي از اين كودكان را به اسم من قبول كند ، مرا قبول كرده است و هر كه مرا پذيرفت نه مرا بلكه فرستندة مرا پذيرفته باشد. ‎38‎ آنگاه يوح ّنا ملتفت شده ، بدو گفت: اي استاد ، شخصي را ديديم كه به نام تو ديوها را بيرون مي كرد و متابعت ما نمي نمود ؛ و چون متابعت ما نمي نمود ما او را ممانعت نموديم.
‎39‎ عيسي گفت: او را منع مكنيد ، زيرا هيچ كس نيست كه معجزه اي به نام من بنمايد و بتواند بزودي در ح ق� من بد گويد. ‎40‎ زيرا هر كه ضد� ما نيست با ماست.
‎41‎ و هر كه شما را از اين رو كه از آن مسيح هستيد ، كاسه اي آب به اسم من بنوشاند ، هر آينه به شما مي گويم اجر خود را ضايع نخواهد كرد.
‎42‎ و هر كه يكي از اين كودكان را كه به من ايمان آورند ، لغزش دهد ، او را بهتر است كه سنگ آسيايي بر گردنش آويخته ، در دريا افكنده شود.
‎43‎ پس هرگاه دستت تو را بلغزاند ، آن را ببر زيرا تو را بهتر است كه ش ّل داخل حيات شوي ، از اينكه با دو دست وارد جه ّنم گردي ، در آتشي كه خاموش نپذيرد ؛
‎44‎ جايي كه ك�رم ايشان نميرد و آتش ، خاموشي نپذيرد.
‎45‎ و هرگاه پايت تو را بلغزاند ، قطعش كن زيرا تو را مفيدتر است كه لنگ داخل حيات شوي از آنكه با دو پا به جه ّنم افكنده شوي ، در آتشي كه خاموشي نپذيرد ؛
‎46‎ آنجايي كه ك�رم ايشان نميرد و آتش ، خاموشي نشود.
شوي ،
‎10‎
‎47‎ و هرگاه چشم تو تو را لغزش دهد ، قلعش كن زيرا تو را بهتر است كه با يك چشم وارد ملكوت خدا شوي ، از آنكه با دو چشم در آتش جهنم افكنده
‎48‎ جايي كه ك�رم ايشان نميرد و آتش خاموشي نيابد.
‎49‎ زيرا هر كس به آتش ، نمكين خواهد شد و هر قرباني به نمك ، نمكين مي گردد. ‎50‎ نمك نيكو است ، ليكن هرگاه نمك فاسد گردد به چه چيز آن را اصلاح مي كنيد ؟ پس در خود نمك بداريد و با يكديگر صلح نماييد.
1 و از آنجا برخاسته ، از آن طرف اردن به نواحي يهوديه آمد. و گروهي باز نزد وي جمع شدند و او برحسب عادت خود ، باز بديشان تعليم داد.
2 آنگاه فريسيان پيش آمده ، از روي امتحان از او سؤال نمودند كه آيا مرد را طلاق دادن زن خويش جايز است.
3 در جواب ايشان گفت: موسي شما را چه فرموده است ؟ 4 گفتند: موسي اجازت داد كه طلاق نامه بنويسند و رها كنند.
5 عيسي در جواب ايشان گفت: به سبب سنگدلي شما اين حكم را براي شما نوشت. 6 ليكن از ابتداي خلقت ، خدا ايشان را مرد و زن آفريد.
7 از آن جهت بايد مرد پدر و مادر خود را ترك كرده ، با زن خويش بپيوندد ،
8 و اين دو يك تن خواهند بود چنانكه از آن پس دو نيستند بلكه يك جسد. 9 پس آنچه خدا پيوست ، انسان آن را جدا نكند.
‎10‎ و در خانه باز شاگردانش از اين مقد�مه از وي سؤال نمودند.
‎11‎ بديشان گفت: هر كه زن خود را طلاق دهد و ديگري را نكاح كند ، بر ح ق� وي زنا كرده باشد.
‎12‎ و اگر زن از شوهر خود جدا شود و منكوحة ديگري گردد ، مرتكب زنا شود.
‎13‎ و بچه ها كوچك را نزد او آوردند تا ايشان را لمس نمايد ؛ ام�ا شاگردان آوردندگان را منع كردند. ‎14‎ چون عيسي اين را بديد ، خشم نموده ، بديشان گفت: بگذاريد كه بچه هاي كوچك نزد من آيند و ايشان را مانع نشويد ، زيرا ملكوت خدا از امثال اينهاست.
‎15‎ هر آينه به شما مي گويم هر كه ملكوت خدا را مثل بچة كوچك قبول كند ، داخل آن نشود.
‎16‎ پس ايشان را در آغوش كشيد و دست بر ايشان نهاده ، بركت داد. ‎17‎ چون به راه مي رفت ، شخصي دوان دوان آمده ، پيش او زانو زده ، سؤال نمود كه) اي استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاوداني شوم ؟
‎801‎