9 پس گفت: هر كه گوش شنوا دارد ، بشنود!
10 و چون به خلوت شد ، رفقاي او با آن دوازده شرح اين م�ث َل را از او پرسيدند.
11 يه ايشان گفت: به شما دانستن سر� ملكوت خدا عطا شده ، ام�ا آناني كه بيرونند ، همه چيز به مثلها مي شود ،
12 تا نگران شده بنگرند و نبينند و شنوا شده بشنوند و نفهمند ، مبادا بازگشت كرده گناهان ايشان آمرزيده شود.
13 و بديشان گفت: آيا اين مثل را نفهميده ايد ؟ پس چگونه ساير مثلها را خواهيد فهميد ؟ 14 برزگر كلام را مي كارد.
16
15 و اينانند به كنارة راه ، جايي كه كلام كاشته مي شود ؛ و چون شنيدند فور ًا شيطان آمده كلام كاشته شدة در قلوب ايشان را مي ربايد. ايض ًا كاشته شدة در سنگلاخ ، كساني مي باشند كه چون كلام را بشنوند ، در آن حال آن را به خوشي قبول كنند ،
17 و لكن ريشه اي در خود ندارند بلكه فاني مي باشند ؛ و چون صدمه اي يا زحمتي به سبب كلام روي دهد در ساعت لغزش مي خورند. 18 و كاشته شدة در خارها آناني مي باشند كه چون كلام را شنوند ،
19 انديشه هاي دنيوي و غرور دولت و هوس چيزهاي ديگر داخل شده ، كلام را خفه مي كند و بي ثمر مي گردد. 20 و كاشته شدة در زمين نيكو آناننند كه چون كلام را شنوند آن را مي پذيرند و ثمر مي آورند ، بعضي سي و بعضي شصت و بعضي صد.
21 پس بديشان گفت: آيا چراغ را مي آورند تا زير پيمانه اي يا تختي و نه بر چراغدان گذارند ؟
22 زيرا كه چيزي پنهان نيست كه آشكارا نگردد و هيچ چيز مخفي نشود ، مگر تا به ظهور آيد.
23 هر كه گوش شنوا دارد بشنود. 24 و بديشان گفت: با حذر باشيد كه چه مي شنويد ، زيرا به هر ميزاني كه وزن كنيد به شما پيموده شود ، بلكه از براي شما كه مي شنويد افزون خواهد گشت.
25 زيرا هر كه دارد بدو داده شود و از هر كه ندارد آنچه نيز دارد گرفته خواهد شد.
26 و گفت: همچنين ملكوت خدا مانند كسي است كه تخم بر زمين بيافشاند ، 27 و شب و روز بخوابد و برخيزد و تخم برويد و نم�و كند. چگونه ؟ او نداند.
28 زيرا كه زمين به ذات خود ثمر مي آورد ، او�ل علف ، بعد خوشه ، پس از آن دانة كامل در خوشه.
29 و چون ثمر رسيد ، فور ًا داس را بكار برد زيرا كه وقت حصاد رسيده است. 30 و گفت: به چه چيز ملكوت خدا را تشبيه كنيم و براي آن چه م�ث َل بزنيم ؟
31 مثل دانة خردلي است كه وقتي آن را بر زمين كارند ، كوچكترين تخمهاي زميني باشد.
32 ليكن چون كاشته شد ، مي رويد و بزرگتر از جميع ب�قول مي گردد و شاخه هاي بزرگ مي آورد ، چنانچه مرغان هوا زير سايه اش مي توانند آشيانه گيرند.
5
33 و به مثلهاي بسيار مانند اينها بقدري كه استطاعت شنيدن را داشتند ، كلام را بديشان بيان مي فرمود ، 34 و بدون مثل بديشان سخني نگفت. ليكن در خلوت ، تمام معاني را براي شاگردان خود شرح مي نمود. 35 و در همان روز وقت شام ، بديشان گفت: به كنارة ديگر عبور كنيم.
36 پس چون آن گروه را رخصت دادند ، او را همانطوري كه در كشتي بود برداشتند و چند زورق ديگر نيز همراه او بود.
37 كه ناگاه طوفاني عظيم از باد پديد آمد و امواج بر كشتي مي خورد بقسمي كه برمي گشت. 38 و او در مؤخ َّر كشتي بر بالين خفته بود. پس او را بيدار كرده ، گفتند: اي استاد ، آيا تو را باكي نيست كه هلاك شويم ؟
39 در ساعت او برخاسته ، باد نهيب داد و به دريا گفت: ساكن شو و خاموش باش! كه باد ساكن شده ، آرامي كامل پديد آمد. 40 و ايشان را گفت: از بهر چه چنين ترسانيد و چون است كه ايمان نداريد ؟
41 پس بي نهايت ترسان شده ، به يكديگر گفتند: اين كيست كه باد و دريا هم او را اطاعت مي كنند ؟
1 پس به آن كنارة دربا تا به سرزمين ج�د�ريان آمدند.
2 و چون از كشتي بيرون آمد ، في الفور شخصي كه روحي پليد داشت از قبور بيرون شده ، بدو برخورد.
3 كه در قبور ساكن مي بود و هيچ كس به زنجيرها هم نمي توانست او را بند نمايد ، 4 زيرا كه بارها او را به كنده ها و زنجيرها بسته بودند و زنجيرها را گسيخته و كنده ها را شكسته بود و احدي نمي توانست او را رام نمايد ،
5 و پيوسته شب و روز در كوهها و قبرها فرياد مي زد و خود را به سنگها مجروح مي ساخت. 6 چون عيسي را از دور ديد ، دوان دوان آمده او را سجده كرد ، 7 و به آواز بلند صيحه زده ، گفت: اي عيسي ، پسر خداي تعالي ، مرا با تو چه كار است ؟ تو را قسم مي دهم كه مرا مع ّذب نسازي. 8 زيرا بدو گفته بود: اي روح پليد از اين شخص بيرون بيا!
795