جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 791

4
3 پس بدان مرد دست خشك گفت: در ميان بايست! 4 و بديشان گفت: آيا در روز سب�ت كدام جايز است ؟ نيكويي كردن يا بدي ؟ جان را نجت دادن يا هلاك كردن ؟ ايشان خاموش ماندند.
5 پس چشمان خود را بر ايشان با غضب گردانيده ، زيرا كه از سنگدلي ايشان محزون بود ، به آن مرد گفت: دستش صحيح گشت.
6 در ساعت فريسيان بيرون رفته ، با هيروديان دربارة او مشورت نمودند كه چطور او را هلاك كنند.
7 و عيسي با شاگردانش به سوي دريا آمد و گروهي بسيار از جليل به عقب او روانه شدند ،
دست خود را دراز كن! پس دراز كرده ،
8 و از يهودي�ه و از اورشليم و ادومي�ه و از آن طرف اردن و از حوالي صور و صيدون نيز جمعي كثير ، چون اعمال او را شنيدند ، نزد وي آمدند.
9 و به شاگردان خود فرمود تا زورقي به سبب جمعي�ت ، بجهت او نگاه دارند تا بر وي ازدحام ننمايند ،
‎10‎ زيرا كه بسياري را صح�ت مي داد ، بقسمي كه هر كه صاحب دردي بود بر او هجوم مي آورد تا او را لمس نمايد.
‎11‎ و ارواح پليد چون او را ديدند ، پيش روي او بر در افتادند و فريادكنان مي گفتند: تو پسر خدا هستي.
‎12‎ و ايشان را به تأكيد بسيار فرمود كه او را شهرت ندهند.
‎13‎ پس بر فراز كوهي برآمده ، هر كه را خواست به نزد خود طلبيد و ايشان نزد او آمدند. ‎14‎ و دوازده نفر را مقر�ر فرمود تا همراه او باشند و تا ايشان را بجهت وعظ نمودن بفرستند ، ‎15‎ و ايشان را قدرت باشد كه مريضان را شفا دهند و ديوها را بيرون كنند.
‎16‎ و شمعون را پطرس نام نهاد.
‎17‎ و يعقوب پسر زبدي و يوح ّنا برادر يعقوب ؛ اين هر دو را ب�و�ا َنر�ج�س� يعني پسران رعد نام گذارد. ‎18‎ و اندرياس و فليپ�س و برتولما و متي و توما و يعقوب بن حلفي و تد�ي و شمعون قانوي ،
‎19‎ و يهوداي استخريوطي كه او را تسليم كرد. ‎20‎ و چون به خانه درآمدند ، باز جمعي فراهم آمدند بطوري كه ايشان فرصت نان خوردن هم نكردند.
‎21‎ و خويشان او چون شنيدند ، بيرون آمدند تا او را بردارند زيرا گفتند بي خود شده است.
‎22‎ و كاتباني كه از اورشليم آمده بودند ، گفتند كه ب�ع�ل َزب�ول دارد و به ياري رئيس ديوها ، ديوها را اخراج مي كند.
‎23‎ پس ايشان را پيش طلبيده ، م� َثلها زده ، بديشان گفت: چطور مي تواند شيطان ، شيطان را بيرون كند ؟ ‎24‎ و اگر مملكتي بر خلاف خود منقسم شود ، آن مملكت نتواند پايدار بماند.
‎25‎ و هرگاه خانه اي به ضد� خويش منقسم شد ، آن خانه نمي تواند استقامت داشته باشد.
‎26‎ و اگر شيطان با نفس خود مقاومت نمايد و منقسم شود ، او نمي تواند قائم ماند بلكه هلاك مي گردد. ‎27‎ و هيچ كس نمي تواند به خانة مرد به زور درآمده ، اسباب او را غارت نمايد ، جز آنكه او�ل آن زورآور را ببندد و بعد از آن خانة او را تاراج مي كند.
‎28‎ هر آينه به شما مي گويم كه همة گناهان از بني آدم آمرزيده مي شود و هر قسم كه كفر گفته باشند ، ‎29‎ ليكن هر كه به روح القدس كفر گويد ، تا به ابد آمرزيده نشود بلكه مستح ق� عذاب جاوداني بود. ‎30‎ زيرا كه مي گفتند روحي پليد دارد.
‎31‎ پس برادران و مادر او آمدند و بيرون ايستاده ، فرستادند تا او را طلب كنند.
‎32‎ آنگاه جماعت گرد او نشسته بودند و به وي گفتند: اينك مادرت و برادرانت بيرون تو را مي طلبند.
‎33‎ در جواب ايشان گفت: كيست مادر من و برادرانم كيانند ؟ ‎34‎ پس بر آناني كه گرد وي نشسته بودند ، نظر افكند ، گفت: اينانند مادر و برادرانم. ‎35‎ زيرا هر كه ارادة خدا را بجا آرد همان برادر و خواهر و مادر من باشد.
1 و باز به كنارة دريا به تعليم دادن شروع كرد و جمعي كثير نزو او جمع شدند بطوري كه به كشتي سوار شده ، بر دريا قرار گرفت و تمامي آن جماعت بر ساحل دريا حاضر بودند.
2 پس ايشان را به م� َثلها چيزهاي بسيار مي آموخت و در تعليم خود بديشان گفت:
3 گوش گيريد! اينك برزگري بجهت تخم پاشي بيرون رفت. 4 و چون تخم مي پاشيد ، قدري در راه ريخته شده ، مرغان هوا آمده آنها را برچيدند. 5 و پاره اي بر سنگلاخ پاشيده شد ، در جايي كه خاك بسيار نبود. پس چون كه زمين عمق نداشت به زودي روييد ،
6 و چون آفتاب برآمد ، سوخته شد و از آنرو كه ريشه نداشت خشكيد.
7 و قدري در ميان خارها ريخته شد و خارها نم�و كرده ، آن را خفه نمود كه ثمري نياورد. 8 و مابقي در زمين نيكو افتاد و حاصل پيدا نمود كه روييد و نم�و كرد و بار آورد ، بعضي سي و بعضي شصت و بعضي صد.
‎794‎