جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 790

2
‎41‎ عيسي ترح�م نموده ، دست خود را دراز كرد و او را لمس نموده ، گفت: مي خواهم. طاهر شو!
‎42‎ و چون سخن گفت ، في الفور برص از او زايل شده ، پاك گشت.
‎43‎ و او را قدغن كرد و فور ًا مر ّخص فرموده ، ‎44‎ گفت: زنهار كسي را خبر مده ، بلكه رفته خود را به كاهن بنما و آنچه موسي فرموده ، بجهت تطهير خود بگذران تا براي ايشان شهادتي بشود. ‎45‎ ليكن او بيرون رفته ، به موعظه نمودن و شهرت دادن اين امر شروع كرد ، بقسمي كه بعد از آن نتوانست آشكارا به شهر درآيد بلكه در ويرانه هاي بيرون بسر مي برد و مردم از همة اطراف نزد وي مي آمدند.
1 و بعد از چندي ، باز وارد كفرناحوم شده ، چون شهرت يافت كه در خانه است ،
2 بي درنگ جمعي ازدحام نمودند بقسمي كه بيرون در نيز گنجايش نداشت و براي ايشان كلام را بيان مي كرد.
3 كه ناگاه بعضي نزد وي آمده مفلوجي را به دست چهار نفر برداشته ، آوردند. 4 و چون به سبب جمعيت نتوانستند نزد او برسند ، طاق جايي را كه او بود باز كرده و شكافته ، تختي را كه مفلوج بر آن خوابيده ، به زير هستند.
5 عيسي چون ايمان ايشان را ديد ، مفلوج را گفت: اي فرزند ، گناهان تو آمرزيده شد. 6 ليكن بعضي از كاتبان كه در آنجا نشسته بودند ، در دل خود تفك ّر نمودند
7 كه چرا اين شخص چنين كفر مي گويد ؟ غير از خداي واحد ، كيست كه بتواند گناهان را بيامرزد ؟
8 در ساعت عيسي در روح خود ادراك نموده كه با خود چنين فكر ميكنند ، بديشان گفت: از بهر چه اين خيالات را به خود راه مي دهيد ؟ 9 كدام سهل تر است ؟ مفلوج را گفتن گناهان تو آمرزيده شد ؟ يا گفتن برخيز و بستر خود را برداشته بخرام ؟
‎10‎ ليكن تا بدانيد كه پسر انسان استطاعت آمرزيدن گناهان بر روي زمين هست. مفلوج را گفت:
‎11‎ تو را مي گويم برخيز و بستر خود را برداشته ، به خانة خود برو!
‎12‎ او برخاست و بي تأم�ل بستر خود را برداشته ، پيش روي همه روانه شد بطوري كه همه حيران شده ، خدا را تمجيد نموده ، گفتند: مثل اين امر هرگز نديده بوديم!
‎13‎ و باز به كنارة دريا رفت و تمام آن گروه نزد او آمدند و ايشان را تعليم مي داد.
نمايد ؟
‎14‎ و هنگامي كه مي رفت لاوي ابن حلفي را بر باجگاه نشسته ديد بدو گفت: از عقب من بيا! پس برخاسته ، در عقب وي شتافت. ‎15‎ و وقتي كه او در خانة وي نشسته بود ، بسياري از باجگيران و گناهكاران با عيسي و شاگردانش نشستند زيرا بسيار بودند و پيروي او مي كردند.
‎16‎ چون كاتبان و فريسيان او را ديدند كه با باجگيران و گناهكاران مي خورد ، به شاگردان او گفتند: چرا با باجگيران و گناهكاران اكل و شرب مي
‎17‎ عيسي چون اين را شنيد ، بديشان گفت: تندرستان احتياج به طبيب ندارند بلكه مريضان. و من نيامدم تا عادلان را تا بلكه گناهكاران را به توبه دعوت كنم.
‎18‎ و شاگردان يحيي و فريسيان روزه مي داشتند. پس آمده ، بدو گفتند: چون است كه شاگردان يحيي و فريسيان روزه مي دارند و شاگردان تو روزه نمي دارند ؟
‎19‎ عيسي بديشان گفت: آيا ممكن است پسران خانة عروسي مادامي كه داماد با ايشان است روزه بدارند ؟ زماني كه داماد را با خود دارند ، نمي توانند روزه دارند.
3
‎20‎ ليكن اي�امي مي آيد كه داماد از ايشان گرفته شود. در آن اي�ام روزه خواهند داشت.
‎21‎ و هيچ كس بر جامة كهنه ، پاره اي از پارچة نو وصله نمي كند ، وا ّلا آن وصله نو از آن كهنه جدا مي گردد و دريدگي بدتر مي شود.
‎22‎ و كسي شراب نو را در مشكهاي كهنه نمي ريزد وگرنه آن شراب نو مشكها را بدرد و شراب ريخته ، مشكها تلف مي گردد. بلكه شراب نو را در مشكهاي نو بايد ريخت.
‎23‎ و چنان افتاد كه روز س�ب�ت ي از ميان مزرعه ها مي گذشت و شاگردانش هنگامي كه مي رفتند ، به چيدن خوشه ها شروع كردند. ‎24‎ فريسيان بدو گفتند: اينك چرا در روز سب�ت مرتكب عملي مي باشند كه روا نيست ؟
‎25‎ و او بديشان گفت: مگر هرگز نخوانده ايد كه داود چه كرد چون او و رفقايش محتاج و گرسنه بودند ؟
‎26‎ چگونه در اي�ام َابياتار رئيس كهنه به خانة خدا درآمده ، نان ت َق ْد�م�ه را خورد كه خوردن آن جز به كاهنان روا نيست و به رفقاي خود نيز داد ؟ ‎27‎ و بديشان گفت: سب�ت بجهت انسان مقر�ر شد نه انسان براي س�ب�ت.
‎28‎ بنابراين پسر انسان مالك س�ب�ت نيز هست.
1 و باز به كنيسه درآورده ، در آنجا مرد دست خشكي بود.
2 و مراقب وي بودند كه شايد او را در سب�ت شفا دهد تا مد�عي او گردند.
‎793‎