كن!
19
22 عيسي بدو گفت: تو را نمي گويم تا هفت مرتبه ، بلكه تا هفتاد هفت مرتبه!
23 از آنجهت ملكوت آسمان پادشاهي را ماند كه با غلامان خود ارادة محاسبه داشت. 24 و چون شروع به حساب نمود ، شخصي را نزد او آوردند كه ده هزار قنطار به او بدهكار بود. 25 و چون چيزي نداشت كه ادا نمايد ، آقايش امر كرد كه او را با زن و فرزندانش و تمام مايملك او فروخته ، طلب او را وصول كنند.
26 پس آن غلام رو به زمين نهاده او را پرستش نمود و گفت:? اي آقا مرا مهلت ده تا همه را به تو ادا كنم. 27 آنگاه آقاي آن غلام بر وي ترح�م نموده ، او را رها كرد و قرض او را بخشيد.
28 ليكن چون آن غلام بيرون رفت ، يكي از همقطاران خود را يافت كه از او صد دينار طلب داشت. او را بگرفت و گلويش را فشرده ، گفت:? طلب مرا ادا
29 پس آن همقطار بر پاهاي او افتاده ، التماس نموده ، گفت:? مرا مهلت ده تا همه را به تو رد� كنم. 30 ام�ا او قبول نكرد بلكه رفته ، او را در زندان انداخت تا قرض را ادا كند.
31 چون همقطاران وي اين وقايع را ديدند ، بسيار غمگين شدند ، رفتند و آنچه شده بود به آقاي خود باز گفتند.
32 آنگاه مولايش او را طلبيده ، گفت: اي غلام شرير ، آيا تمام آن قرض را محض خواهش تو به تو نبخشيدم ؟
33 پس آيا تو را نيز لازم نبود كه بر همقطار خود رحم كني چنانكه من بر تو رحم كردم ؟ 34 پس مولاي او در غضب شده ، او را به جل ّادان سپرد تا تمام قرض را بدهد.
35 به همينطور پدر آسماني من نيز با شما عمل خواهد نمود ، اگر هر يكي از شما برادر خود را از دل نبخشد.
1 و چون عيسي اين سخنان را به اتمام رسانيد ، از جليل روانه شده ، به حدود يهوديه از آن طرف ُار�د�ن� آمد. 2 و گروهي بسيار از عقب او آمدند و ايشان را در آنجا شفا بخشيد.
3 پس فريسيان آمدند تا او را امتحان كنند و گفتند: آيا جايز است مرد ، زن خود را به هر عل ّتي طلاق دهد ؟ 4 او در جواب ايشان گفت: مگر نخوانده ايد كه خالق در ابتدا ايشان را مرد و زن آفريد ،
5 و گفت از اين جهت مرد ، پدر و مادر خود را رها كرده ، به زن خويش بپيوندد و هر دو يك تن خواهند شد ؟ 6 بنابراين بعد از آن دو نيستند بلكه يك تن هستند. پس آنچه را خدا پيوست انسان جدا نسازد.
7 به وي گفتند: پس از بهر چه موسي امر فرمود كه زن را طلاقنامه دهند و جدا كنند ؟
8 ايشان را گفت: موسي به سبب سنگدل ِي شما ، شما را اجازت داد كه زنان خود را طلاق دهيد. ليكن از ابتدا چنين نبود. 9 و به شما مي گويم هر كه زن خود را بغير ع ّلت زنا طلاق دهد و ديگري را نكاح كند ، زاني است و هر كه زن مط ّلقه اي را نكاح كند ، زنا كند.
10 شاگردانش بدو گفتند: اگر حكم شوهر با زن چنين باشد ، نكاح نكردن بهتر است!
11 ايشان را گفت: تمامي خلق اين كلام را نمي پذيرند ، مگر به كساني كه عطا شده است.
12 زيرا كه خ َصي ها مي باشند كه از شكم مادر چنين متو ّلد شدند و خصي ها هستند كه از مردم خصي شده اند و خصي ها مي باشند كه بجهت ملكوت خدا خود را خصي نموده اند ، آنكه توانايي قبول دارد بپذيرد ).
13 آنگاه چند بچة كوچك را نزد او آوردند تا دستهاي خود را بر ايشان نهاده ، دعا كند. ام�ا شاگردان ، ايشان را نهيب دادند. 14 عيسي گفت: بچه هاي كوچك را بگذاريد و از آمدن نزد من ، ايشان را منع نكنيد ، زيرا ملكوت آسمان از مثل اينهاست.
15 و دستهاي خود را بر ايشان گذارده از آن جا روانه شد.
16 ناگاه شخصي آمده ، وي را گفت: اي استاد نيكو ، چه عمل نيكو كنم تا حيات جاوداني يابم ؟ 17 وي را گفت:
18 بدو گفت:
از چه سبب مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست ، جز خدا فقط. ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي ، احكام را نگاه دار. كدام احكام ؟ عيسي گفت: قتل مكن ، زنا مكن ، دزدي مكن ، شهادت دروغ مده ،
19 و پدر و مادر خود را حرمت دار و همساية خود را مانند نفس خود دوست دار. 20جوان وي را گفت: همة اينها را از طفولي�ت نگاه داشته ام. ديگر مرا چه ناقص است ؟
21 عيسي بدو گفت: اگر بخواهي كامل شوي ، رفته مايملك خود را بفروش و به فقرا بده كه در آسمان گنجي خواهي داشت ؛ و آمده مرا متابعت نما.
22 چون جوان اين سخن را شنيد ، دل تنگ شده ، برفت زيرا كه مال بسيار داشت.
23 عيسي به شاگردان خود گفت: هر آينه به شما مي گويم كه شخص دولتمند به ملكوت آسمان به دشواري داخل مي شود. 24 و باز شما را مي گويم كه گذشتن شتر از سوراخ سوزن ، آسانتر است از دخول شخص دولتمند در ملكوت خدا.
25 شاگردانش چون شنيدند ، بغايت متحي�ر گشته ، گفتند: پس كه مي تواند نجات يابد ؟
26 عيسي متوج�ه ايشان شده ، گفت: نزد انسان اين محال است ليكن نزد خدا همه چيز ممكن است. 27 آنگاه پطرس در جواب گفت:
اينك ما همة چيزها را ترك كرده ، تو را متابعت مي كنيم. پس ما را چه خواهد بود ؟
780