جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 776

‎18‎
‎13‎ آنگاه شاگردان دريافتند كه دربارة يحيي تعميد دهنده بديشان سخن مي گفت. ‎14‎ و چون به نزد جماعت رسيدند ، شخصي پيش آمده ، نزد وي زانو زده ، عرض كرد:
‎15‎ خداوندا ، بر پسر من رحم كن زيرا مصروع و به شد�ت متألم است ، چنانچه بارها در آتش و مكر�ر ًا در آب مي افتد. ‎16‎ و او را نزد شاگردان تو آوردم ، نتوانستند او را شفا دهند.
‎17‎ عيسي در جواب گفت: اي فرقة بي ايمان� كج رفتار ، تا به كي با شما باشم و تا چند متحم�ل شما گردم ؟ او را نزد من آوريد.
‎18‎ پس عيسي او را نهيب داده ، ديو از وي بيرون شد و در ساعت ، آن پسر شفا يافت. ‎19‎ ام�ا شاگردان نزد عيسي آمده ، در خلوت از او پرسيدند: چرا ما نتوانستيم او را بيرون كنيم ؟ ‎20‎ عيسي ايشان را گفت: به سبب بي ايماني شما. زيرا هر آينه به شما مي گويم ، اگر ايمان� به قدر دانة خردلي مي داشتيد ، بدين كوه مي گفتيد از اينجا بدان جا منتقل شو ، الب ّته منتقل مي شد و هيچ امري بر شما محال نمي بود.
‎21‎ ليكن اين جنس جز به دعا و روزه بيرون نمي رود.
‎22‎ و چون ايشان در جليل مي گشتند ، عيسي بديشان گفت: پسر انسان بدست مردم تسليم كرده خواهد شد ،
‎23‎ و او را خواهند كشت و در روز سوم خواهد برخاست. پس بسيار محزون شدند. ‎24‎ و چون ايشان وارد كفرناحوم شدند ، مح ّصلان� دو درهم نزد پطرس آمده ، گفتند: آيا استاد شما را دو درهم نمي دهد ؟ ‎25‎ گفت: بلي. و چون به خانه درآمده ، عيسي بر او سبقت نموده ، گفت: اي شمعون ، چه گمان داري ؟ پادشاهان جهان از چه كسان عشر و جزيه مي گيرند ؟ از فرزندان خويش يا از بيگانگان ؟
‎26‎ پطرس به وي گفت: از بيگانگان. عيسي بدو گفت: پس يقين ًا پسران آزادند! ‎27‎ ليكن مبادا كه ايشان را برنجانيم ، به كنارة دريا رفته ، ق ّلابي بينداز و او�ل ماهي كه بيرون مي آيد ، گرفته و دهانش را باز كرده ، مبلغ چهار درهم خواهي يافت. آن را برداشته ، براي من و خود بديشان بده!
1 در همان ساعت ، شاگردان نزد عيسي آمده ، گفتند: چه كس در ملكوت آسمان بزرگتر است ؟ 2 آنگاه عيسي طفلي را طلب نموده ، در ميان ايشان برپا داشت
3 و گفت: هر آينه به شما مي گويم تا بازگشت نكنيد و مثل طفل كوچك نشويد ، هرگز داخل ملكوت آسمان نخواهيد شد. 4 پس هر كه مثل اين بچة كوچك خود را فروتن سازد ، همان در ملكوت آسمان بزرگتر است. 5 و كسي كه چنين طفلي را به اسم من قبول كند ، مرا پذيرفته است.
6 و هر كه يكي از اين صغار را كه به من ايمان دارند ، لغزش دهد او را بهتر مي بود كه سنگ آسيايي بر گردنش آويخته ، در قعر دريا غرق مي شد ‏)!‏ 7 واي بر اين جهان به سبب لغزشها ؛ زيرا كه لاب�د است از وقوع لغزشها ، ليكن واي بر كسي كه سبب لغزش باشد.
8 پس اگر دستت يا پايت تو را بلغزاند ، آن را قطع كرده ، از خود دور انداز زيرا تو را بهتر است كه لنگ يا ش ّل داخل حيات شوي از آنكه با دو دست يا دو پا در نا ِر جاوداني افكنده شوي.
9 و اگر چشمت تو را لغزش دهد ، آن را قلع كرده ، از خود دور انداز زيرا تو را بهتر است با يك چشم وارد حيات شوي ، از اينكه با دو چشم در آتش جه ّنم افكنده شوي.
‎10‎ زنهار يكي از اين صغار را حقير مشماريد ، زيرا شما را مي گويم كه ملائكة ايشان دائم ًا در آسمان روي پدر مرا كه در آسمان است مي بينند.
‎11‎ زيرا كه پسر انسان آمده تا گمشده را نجات بخشد.
‎12‎ شما چه گمان مي بريد ، اگر كسي را صد گوسفند باشد و يكي از آنها گم شود ، آيا آن نود و ُنه را به كوهسار نمي گذارد و به جستجوي آن گم شده نمي رود ؟
‎13‎ و اگر ا ّتفاق ًا آن را دريابد ، هر آينه به شما مي گويم بر آن يكي بيشتر شادي مي كند از آن نود و نه كه گم نشده اند. ‎14‎ همچنين ارادة پدر شما كه در آسمان است اين نيست كه يكي از اين كوچكان هلاك گردد.
‎15‎ و اگر برادرت به تو گناه كرده باشد ، برو و او را ميان خود و خلوت الزام كن. هرگاه سخن تو را گوش گرفت ، برادر خود را دريافتي ؛ ‎16‎ و اگر نشنود ، يك با دو نفر ديگر با خود بردار تا از زبان دو يا سه شاهد ، هر سخني ثابت شود.
‎17‎ و اگر سخن ايشان را رد� كند ، به كليسا بگو و اگر كليسا را قبول نكند ، در نزد تو مثل خارجي يا باجگير باشد. ‎18‎ هر آينه به شما مي گويم آنچه بر زمين بنديد ، در آسمان بسته شده باشد و آنچه بر زمين گشاييد ، در آسمان گشوده شده باشد.
‎19‎ باز به شما مي گويم هرگاه دو نفر از شما در زمين دربارة هر چه كه بخواهند م ّتفق شوند ، هر آينه از جانب پدر من كه در آسمان است براي ايشان كرده خواهد شد.
‎20‎ زيرا جايي كه دو يا سه نفر به اسم من جمع شوند ، آنجا در ميان ايشان حاضرم ‏).‏
‎21‎ آنگاه پطرس نزد او آمده ، گفت: خداوندا ، چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد ، مي بايد او را آمرزيد ؟ آيا تا هفت مرتبه ؟
‎779‎