18
13 آنگاه شاگردان دريافتند كه دربارة يحيي تعميد دهنده بديشان سخن مي گفت. 14 و چون به نزد جماعت رسيدند ، شخصي پيش آمده ، نزد وي زانو زده ، عرض كرد:
15 خداوندا ، بر پسر من رحم كن زيرا مصروع و به شد�ت متألم است ، چنانچه بارها در آتش و مكر�ر ًا در آب مي افتد. 16 و او را نزد شاگردان تو آوردم ، نتوانستند او را شفا دهند.
17 عيسي در جواب گفت: اي فرقة بي ايمان� كج رفتار ، تا به كي با شما باشم و تا چند متحم�ل شما گردم ؟ او را نزد من آوريد.
18 پس عيسي او را نهيب داده ، ديو از وي بيرون شد و در ساعت ، آن پسر شفا يافت. 19 ام�ا شاگردان نزد عيسي آمده ، در خلوت از او پرسيدند: چرا ما نتوانستيم او را بيرون كنيم ؟ 20 عيسي ايشان را گفت: به سبب بي ايماني شما. زيرا هر آينه به شما مي گويم ، اگر ايمان� به قدر دانة خردلي مي داشتيد ، بدين كوه مي گفتيد از اينجا بدان جا منتقل شو ، الب ّته منتقل مي شد و هيچ امري بر شما محال نمي بود.
21 ليكن اين جنس جز به دعا و روزه بيرون نمي رود.
22 و چون ايشان در جليل مي گشتند ، عيسي بديشان گفت: پسر انسان بدست مردم تسليم كرده خواهد شد ،
23 و او را خواهند كشت و در روز سوم خواهد برخاست. پس بسيار محزون شدند. 24 و چون ايشان وارد كفرناحوم شدند ، مح ّصلان� دو درهم نزد پطرس آمده ، گفتند: آيا استاد شما را دو درهم نمي دهد ؟ 25 گفت: بلي. و چون به خانه درآمده ، عيسي بر او سبقت نموده ، گفت: اي شمعون ، چه گمان داري ؟ پادشاهان جهان از چه كسان عشر و جزيه مي گيرند ؟ از فرزندان خويش يا از بيگانگان ؟
26 پطرس به وي گفت: از بيگانگان. عيسي بدو گفت: پس يقين ًا پسران آزادند! 27 ليكن مبادا كه ايشان را برنجانيم ، به كنارة دريا رفته ، ق ّلابي بينداز و او�ل ماهي كه بيرون مي آيد ، گرفته و دهانش را باز كرده ، مبلغ چهار درهم خواهي يافت. آن را برداشته ، براي من و خود بديشان بده!
1 در همان ساعت ، شاگردان نزد عيسي آمده ، گفتند: چه كس در ملكوت آسمان بزرگتر است ؟ 2 آنگاه عيسي طفلي را طلب نموده ، در ميان ايشان برپا داشت
3 و گفت: هر آينه به شما مي گويم تا بازگشت نكنيد و مثل طفل كوچك نشويد ، هرگز داخل ملكوت آسمان نخواهيد شد. 4 پس هر كه مثل اين بچة كوچك خود را فروتن سازد ، همان در ملكوت آسمان بزرگتر است. 5 و كسي كه چنين طفلي را به اسم من قبول كند ، مرا پذيرفته است.
6 و هر كه يكي از اين صغار را كه به من ايمان دارند ، لغزش دهد او را بهتر مي بود كه سنگ آسيايي بر گردنش آويخته ، در قعر دريا غرق مي شد )! 7 واي بر اين جهان به سبب لغزشها ؛ زيرا كه لاب�د است از وقوع لغزشها ، ليكن واي بر كسي كه سبب لغزش باشد.
8 پس اگر دستت يا پايت تو را بلغزاند ، آن را قطع كرده ، از خود دور انداز زيرا تو را بهتر است كه لنگ يا ش ّل داخل حيات شوي از آنكه با دو دست يا دو پا در نا ِر جاوداني افكنده شوي.
9 و اگر چشمت تو را لغزش دهد ، آن را قلع كرده ، از خود دور انداز زيرا تو را بهتر است با يك چشم وارد حيات شوي ، از اينكه با دو چشم در آتش جه ّنم افكنده شوي.
10 زنهار يكي از اين صغار را حقير مشماريد ، زيرا شما را مي گويم كه ملائكة ايشان دائم ًا در آسمان روي پدر مرا كه در آسمان است مي بينند.
11 زيرا كه پسر انسان آمده تا گمشده را نجات بخشد.
12 شما چه گمان مي بريد ، اگر كسي را صد گوسفند باشد و يكي از آنها گم شود ، آيا آن نود و ُنه را به كوهسار نمي گذارد و به جستجوي آن گم شده نمي رود ؟
13 و اگر ا ّتفاق ًا آن را دريابد ، هر آينه به شما مي گويم بر آن يكي بيشتر شادي مي كند از آن نود و نه كه گم نشده اند. 14 همچنين ارادة پدر شما كه در آسمان است اين نيست كه يكي از اين كوچكان هلاك گردد.
15 و اگر برادرت به تو گناه كرده باشد ، برو و او را ميان خود و خلوت الزام كن. هرگاه سخن تو را گوش گرفت ، برادر خود را دريافتي ؛ 16 و اگر نشنود ، يك با دو نفر ديگر با خود بردار تا از زبان دو يا سه شاهد ، هر سخني ثابت شود.
17 و اگر سخن ايشان را رد� كند ، به كليسا بگو و اگر كليسا را قبول نكند ، در نزد تو مثل خارجي يا باجگير باشد. 18 هر آينه به شما مي گويم آنچه بر زمين بنديد ، در آسمان بسته شده باشد و آنچه بر زمين گشاييد ، در آسمان گشوده شده باشد.
19 باز به شما مي گويم هرگاه دو نفر از شما در زمين دربارة هر چه كه بخواهند م ّتفق شوند ، هر آينه از جانب پدر من كه در آسمان است براي ايشان كرده خواهد شد.
20 زيرا جايي كه دو يا سه نفر به اسم من جمع شوند ، آنجا در ميان ايشان حاضرم ).
21 آنگاه پطرس نزد او آمده ، گفت: خداوندا ، چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد ، مي بايد او را آمرزيد ؟ آيا تا هفت مرتبه ؟
779