جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 772

‎20‎ و آنكه بر سنگلاخ ريخته شد اوست كه كلام را شنيده ، في الفور به خشنودي قبول مي كند ،
آورد.
‎21‎ ولكن ريشه اي در خود ندارد ، بلكه فاني است و هرگاه سختي يا صدمه اي بسبب كلام بر او وارد آيد ، در ساعت لغزش مي خورد.
‎22‎ و آنكه در ميان خارها ريخته شد ، آن است كه كلام را بشنود و انديشة اين جهان و غرور دولت ، كلام را خفه كند و بي ثمر گردد.
‎23‎ و آنكه در زمين نيكو كاشته شد ، آن است كه كلام را شنيده ، آن را مي فهمد و بارآور شده ، بعضي صد و بعضي شصت و بعضي سي ثمر مي
‎24‎ و م� َثل ي ديگر بجهت ايشان آورده ، گفت: ملكوت آسمان مردي را ماند كه تخم نيكو در زمين خود كاشت:
‎25‎ و چون مردم در خواب بودند دشمنش آمده ، در ميان گندم ، كركاس ريخته ، برفت.
‎26‎ و وقتي كه گندم روئيده و خوشه برآورد ، كركاس نيز ظاهر شد. ‎27‎ پس نوكران صاحب خانه آمده ، به وي عرض كردند اي آقا مگر تخم نيكو در زمين خويش نكاشته اي ؟ پس از كجا كركاس بهم رسانيد ؟
‎28‎ ايشان را فرمود:
اين كار دشمن است. عرض كردند: آيا مي خواهي برويم آنها را جمع كنيم ؟ ‎29‎ فرمود: ني ، مبادا وقت جمع كردن كركاس ، گندم را به آنها بركنيد. ‎30‎ بگذاريد كه هر دو تا وقت حصاد با هم نم�و كنند و در موسم حصاد ، دروگران را خواهم گفت كه اول كركاسها جمع كرده ، آنها را براي ساختن بافه ها ببنديد ام�ا گندم را در انبار من ذخيره كنيد ؟
‎31‎ بار ديگر مثلي براي ايشان زده ، گفت: ملكوت آسمان مثل دانة خردلي است كه شخصي گرفته ، در مزرعة خويش كاشت.
‎32‎ و هر چند از ساير دانه ها كوچكتر است ، ولي چون نم�و كند بزرگترين بقول است و درختي مي شود چنانكه مرغان هوا آمده در شاخه هايش آشيانه مي گيرند.
‎33‎ و مثلي ديگر براي ايشان گفت كه ملكوت آسمان خمير مايه اي را ماند كه زني آن را گرفته ، در سه كيل خمير پنهان كرد تا تمام ، مخم�ر گشت. ‎34‎ همة اين معاني را عيسي با آن گروه به مثلها گفت و بدون مثل بديشان هيچ نگفت ، ‎35‎ تا تمام گردد كلامي كه به زبان نبي گفته شد: دهان خود را به مثلها باز مي كنم و به چيزهاي مخفي شدة از بناي عالم َت َن ُّطق خواهم كرد.
‎36‎ آنگاه عيسي آن گروه را مر ّخص كرده ، داخل خانه گشت و شاگردانش نزد وي آمده ، گفتند: م�ث َل كركاس مزرعه بجهت ما شرح فرما. ‎37‎ در جواب ايشان گفت: آنكه بذر نيكو مي كارد پسر انسان است ،
‎38‎ و مزرعه ، اين جهان است و تخم نيكو ابناي ملكوت و كركاس ها ، پسران شريرند.
‎39‎ و دشمني كه آنها را كاشت ، ابليس است و موسوم حصاد ، عاقبت اين عالم و دروندگان ، فرشتگانند. ‎40‎ پس همچنان كه كركاسها را جمع كرده ، در آتش مي سوزانند ، همان طور در عاقبت اين عالم خواهد شد ،
‎41‎ كه پس انسان ملائكة خود را فرستاده ، همة لغزش دهندگان و بدكاران را جمع خواهند كرد ،
‎42‎ و ايشان را به تنور آتش خواهند انداخت ، جايي كه گريه و فشار دندان ب�و�د.
‎43‎ آنگاه عادلان در ملكوت پدر خود مثل آفتاب ، درخشان خواهند شد. هر كه گوش شنوا دارد بشنود.
خريد.
‎44‎ و ملكوت آسمان گنجي را ماند ، مخفي شدة در زمين كه شخصي آن را يافته ، پنهان نمود و از خوشي آن رفته ، آنچه داشت فروخت و آن زمين را
‎45‎ باز ملكوت آسمان تاجري را ماند كه جوياي مرواريدهاي خوب باشد ،
‎46‎ و چون يك مرواريد گرانبها يافت ، رفت و مايملك خود را فروخته ، آن را خريد.
‎47‎ ايض ًا ملكوت آسمان مثل دامي است كه به دريا افكنده شود و از هر جنسي به آن درآيد ، ‎48‎ و چون پ�ر شود ، به كناره اش ك� َشند و نشسته ، خوب ها را در ظروف جمع كنند و بدها را دور اندازند.
‎49‎ بدينطور در آخر اين عالم خواهد شد. فرشتگان بيرون آمده ، طالحين را از ميان صالحين جدا كرده ، ‎50‎ ايشان را در تنور آتش خواهند انداخت جايي كه گريه و فشار دندان مي باشد.
‎51‎ عيسي ايشان را گفت: آيا همة اين امور را فهميده ايد ؟ گفتندش: بلي خداوندا.
‎52‎ به ايشان گفت: بنابراين ، هر كاتبي كه در ملكوت آسمان تعليم يافته است ، مثل صاحب خانه اي است كه از خزانة خويش چيزهاي نو و كهنه بيرون مي آورد.
‎53‎ و چون عيسي اين مثل ها را به اتمام رسانيد ، از آن موضع روانه شد. ‎54‎ و چون به وطن خويش آمد ايشان را در كنيسة ايشان تعليم داد ، به قسمي كه متعج�ب شده ، گفتند: از كجا اين شخص چنين حكمت و معجزات را بهم رسانيد ؟
‎55‎ آيا اين پسر نج�ار نمي باشد ؟ و آيا مادرش مريم نامي نيست ؟ و برادرانش يعقوب و يوسف و شمعون و يهودا ؟
‎56‎ و همة خواهرانش نزد ما نمي باشند ؟ پس اين همه را از كجا بهم رسانيد ؟
‎57‎ و دربارة او لغزش خورند. ليكن عيسي بديشان گفت: نبي بي حرمت نباشد مگر در وطن و خانة خويش.
‎775‎