23 و تو اي كفرناحوم كه تا به فلك سرافراشته اي ، به جه ّنم سرنگون خواهي شد زيرا هرگاه معجزاتي كه در تو پديد آمد در سدوم ظاهر مي شد ، هر آينه تا امروز باقي مي ماند.
24 ليكن به شما مي گويم كه در روز جزا حالت زمين سدوم از تو سهل تر خواهد بود ). 25 در آن وقت ، عيسي توج�ه نموده ، گفت: اي پدر ، مالك آسمان و زمين ، تو را ستايش مي كنم كه اين امور را از دانايان و خردمندان پنهان داشتي و به كودكان مكشوف فرمودي!
26 بلي اي پدر ، زيرا كه همچنين منظور نظر تو بود. 27 پدر همه چيز را به من سپرده است و كسي پسر را نمي شناسد بجز پدر و نه پدر را هيچ كس مي شناسد غير از پسر و كسي كه پسر بخواهد بدو مكشوف سازد.
12
28 بياييد نزد من اي تمام زحمتكشان و گرانباران و من شما را آرامي خواهم بخشيد. 29 يوغ مرا بر خود گيريد و از من تعليم يابيد زيرا كه حليم و افتاده دل مي باشم و در نفوس خود آرامي خواهيد يافت ؛ 30 زيرا يوغ من خفيف است و بار من سبك ).
1 در آن زمان ، عيسي در روز سب�ت از ميان كشتزارها مي گذشت و شاگردانش چون گرسنه بودند ، به چيدن و خوردن خوشه ها آغاز كردند. 2 اما فريسيان چون اين را ديدند ، بدو گفتند: اينك شاگردان تو كاري ميكنند كه كردن آن در سب�ت جايز نيست.
3 ايشان را گفت: مگر نخوانده ايد آنچه داود و رفيقانش كردند ، وقتي كه گرسنه بودند ، 4 چطور به خانة خدا در آمده ، نانهاي َت ْقد�مه را خورد كه خوردن آن بر او و رفيقانش حلال نبود بلكه بر كاهنان فقط.
5 يا در تورات نخوانده ايد كه در روزهاي سب�ت ، َكه�نه در هيكل سب�ت را حرمت نمي دارند و بي گناه هستند ؟ 6 ليكن به شما مي گويم كه در اينجا شخصي بزرگتر از هيكل است!
7 و اگر اين معني را درك مي كرديد كه رحمت مي خواهم نه قرباني بي گناهان را مذم�ت نمي نموديد.
8 زيرا كه پسر انسان مالك روز سب�ت نيز است ).
9 و از آنجا رفته ، به كنيسة ايشان در آمد ،
10 كه ناگاه شخص دست خشكي حاضر بود. پس از وي پرسيده ، گفتند: آيا در روز سب�ت شفا دادن جايز است يا نه ؟ تا اد�عايي بر او وارد آورند.
11 وي به ايشان گفت: كيست از شما كه يك گوسفند داشته باشد و هر گاه در روز سب�ت به حفره اي افتد ، او را نخواهد گرفت و بيرون آورد ؟
12 پس چقدر انسان از گوسفند افضل است. بنابراين در سب�ت ها نيكويي كردن روا است.
13 آنگاه آن مرد را گفت:
دست خود را دراز كن! پس دراز كرده ، مانند ديگري صحيح گرديد. 14 ام�ا فريسيان بيرون رفته ، بر او شورا نمودند كه چطور او را هلاك كنند.
15 عيسي اين را درك نموده ، از آنجا روانه شد و گروهي بسيار از عقب او آمدند. پس جميع ايشان را شفا بخشيد ،
16 و ايشان را قدغن فرمود كه او را شهرت ندهند. 17 تا تمام گردد كلامي كه به زبان اشعياي نبي گفته شده بود:
) 18 اينك بندة من كه او را برگزيدم و حبيب من كه خاطرم از وي خرسند است. روح خود را بر وي خواهم نهاد تا انصاف را بر ام�ت ها اشتهار نمايد. 19 نزاع و فغان نخواهد كرد و كسي آواز او را در كوچه ها نخواهد شنيد. 20 ني خرد شده را نخواهد شكست و فتيلة نيم سوخته را خاموش نخواهد كرد تا آنكه انصاف را به نصرت برآورد.
21 و به نام او ام�ت ها اميد خواهند داشت ).
22 آنگاه ديوانه اي كور و گنگ را نزد او آوردند و او را شفا داد چنانكه آن كور و گنگ ، گويا و بينا شد.
23 و تمام آن گروه به حيرت افتاده ، گفتند: آيا اين شخص پسر داود نيست ؟ 24 ليكن فريسيان شنيده ، گفتند: اين شخص ديوها را بيرون نمي كند مگر به ياري ب�ع� ْل َزبول ، رئيس ديوها! 25 عيسي خيالات ايشان را درك نموده ، بديشان گفت: هر مملكتي كه بر خود منقسم گردد ، ويران شود و هر شهري يا خانه اي كه بر خود منقسم گردد ، برقرار نماند.
كرد.
26 لهذا اگر شيطان ، شيطان را بيرون كند ، هر آينه بخلاف خود منقسم گردد. پس چگونه سلطنتش پايدار ماند ؟ 27 و اگر من به وساطت ب�ع� ْل َزبول ديوها را بيرون مي كنم ، پسران شما آنها را به ياري ك�ه بيرون مي كنند ؟ از اين جهت ايشان بر شما داوري خواهند
28 ليكن هرگاه من به روح خدا ديوها را اخراج مي كنم ، هر آينه ملكوت خدا بر شما رسيده است. 29 و چگونه كسي بتواند در خانة شخصي زورآور درآيد و اسباب او را غارت كند ، مگر آنكه او�ل آن زورآور را ببندد و پس خانة او را تاراج كند ؟ 30 هر كه با من نيست ، برخلاف من است و هر كه با من جمع نكند ، پراكنده سازد.
773