36
11
26 لهذا از ايشان مترسيد زيرا چيزي مستور نيست كه مكشوف نگردد و نه مجهولي كه معلوم نشود.
27 آنچه در تاريكي به شما مي گويم ، در روشنايي بگويي ، و آنچه در گوش شنويد بر بامها موعظه كنيد.
28 و از قاتلان جسم كه قادر بر كشتن روح ني اند ، بيم مكنيد بلكه از او بترسيد كه قادر است بر هلاك كردن روح و جسم را نيز در جه ّنم. 29 آيا دو گنجشك به يك َفلس فروخته نمي شود ؟ و حال آنكه يكي از آنها جز به حكم پدر شما به زمين نمي افتد. 30 ليكن همة مويهاي سر شما شمرده شده است.
31 پس ترسان مباشيد زيرا شما از گنجشكان بسيار افضل هستيد.
32 پس هر كه مرا پيش مردم اقرار كند ، من نيز در حضور پدر خود كه در آسمان است ، او را اقرار خواهم كرد.
33 ام�ا هر كه مرا پيش مردم انكار نمايد ، من هم در حضور پدر خود كه در آسمان است او را انكار خواهم نمود. 34 گمان مبريد كه آمده ام تا سلامتي بر زمين بگذارم. نيامده ام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را.
35 زيرا كه آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. و دشمنان شخص ، اهل خانة او خواهند بود.
37 و هر كه پدر يا مادر را بيش از من دوست دارد ، لايق من نباشد و هر كه پسر يا دختر را از من زياده دوست دارد ، لايق من نباشد. 38 و هر كه صليب خود را برنداشته ، از عقب من نيايد ، لايق من نباشد.
39 هر كه جان خود را دريابد ، آن را هلاك سازد و هر كه جان خود را بخاطر من هلاك كرد ، آن را خواهد يافت. 40 هر كه شما را قبول كند ، مرا قبول كرده و كسي كه مرا قبول كند ، فرستندة مرا قبول كرده باشد.
41 و آنكه نبي اي را به اسم نبي پذيرد ، اجرت نبي يابد و هر كه عادلي را به اسم عادلي پذيرفت ، مزد عادل را خواهد يافت.
42 و هر كه يكي از اين صغار را كاسه اي از آب سرد محض نام شاگرد نوشاند ، هر آينه به شما مي گويم اجر خود را ضايع نخواهد ساخت ).
1 و چون عيسي اين وصي�ت را با دوازده شاگرد خود به اتمام رسانيد ، از آنجا روانه شد تا در شهرهاي ايشان تعليم دهد و موعظه نمايد. 2 و چون يحيي در زندان ، اعمال مسيح را شنيد ، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده ،
3 بدو گفت: آيا آن آينده تويي يا منتظر ديگري باشيم ؟ 4 عيسي در جواب ايشان گفت: برويد و يحيي را از آنچه شنيده ايد و ديده ايد ، ا ّطلاع دهيد ،
5 كه كوران بينا مي گردند و لنگان به رفتار مي آيند و ابرصان طاهر و كران شنونده و مردگان زنده مي شنود و فقيران بشارت مي شنوند ؛ 6 و خوشابحال كسي كه در من نلغزد.
7 و چون ايشان مي رفتند ، عيسي با آن جماعت دربارة يحيي آغاز سخن كرد كه
8 بلكه بجهت ديدن چه چيز به بيابان رفته بوديد ، آيا ني يي را كه از باد در جنبش است ؟ بلكه بجهت ديدن چه چيز بيرون شديد ؟ آيا مردي را كه لباس فاخر دربر دارد ؟ اينك آناني كه رخت فارخ مي پوشند در خانه هاي پادشاهان مي باشند.
9 ليكن بجهت ديدن چه چيز بيرون رفتيد ؟ آيا نبي را ؟ بلي به شما مي گويم از نبي افضلي را!
10 زيرا همان است آنكه دربارة او مكتوب است:? اينك من رسول خود را پيش روي تو مي فرستم تا راه را پيش روي تو مهي�ا سازد.
11 هر آينه به شما مي گويم كه از اولاد زنان ، بزرگتري از يحيي تعميد دهنده برنخاست ، ليكن كوچكتر در ملكوت آسمان از وي بزرگ تر است.
12 و از اي�ام يحيي تعميد دهنده تا الآن ، ملكوت آسمان مجبور مي شود و جب�اران آن را به زور مي ربايند.
13 زيرا جميع انبيا و تورات تا يحيي اخبار مي نمودند 14 و اگر مي خواهيد قبول كنيد ، همان است الياس كه بايد بيايد.
15 هر كه گوش شنوا دارد بشنود.
16 ليكن اين طايفه را به چه چيز تشبيه نمايم ؟ اطفالي را مانند كه در كوچه ها نشسته ، رفيقان خويش را صدا زده ، 17 مي گويند: براي شما ني نواختيم ، رقص نكرديد ؛ نوحه گري كرديم ، سينه نزديد.
18 زيرا يحيي آمد ، نه مي خورد و نه مي آشاميد ، مي گويند ديو دارد
19 پسر انسان آمد كه مي خور�د و مي نوشد ، مي گويند او مردي پرخور و ميگسار و دوست باجگيران و گناهكاران است. ليكن حكمت از فرزندان خود تصديق كرده شده است ).
20 آنگاه شروع به ملامت نمود بر آن شهرهايي كه اكثر از معجزات وي در آنها ظاهر شد زيرا كه توبه نكرده بودند:
21 واي بر تو اي خور�زين! واي بر تو اي بيت صيدا! زيرا اگر معجزاتي كه در شما ظاهر گشت ، در صور و صيدون ظاهر مي شد ، هر آينه مد�تي در پلاس و خاكستر توبه مي نمودند.
22 ليكن به شما مي گويم كه در روز جزا حالت صور و صيدون ازشما سهل تر خواهد بود.
772