جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 769

‎36‎
‎11‎
‎26‎ لهذا از ايشان مترسيد زيرا چيزي مستور نيست كه مكشوف نگردد و نه مجهولي كه معلوم نشود.
‎27‎ آنچه در تاريكي به شما مي گويم ، در روشنايي بگويي ، و آنچه در گوش شنويد بر بامها موعظه كنيد.
‎28‎ و از قاتلان جسم كه قادر بر كشتن روح ني اند ، بيم مكنيد بلكه از او بترسيد كه قادر است بر هلاك كردن روح و جسم را نيز در جه ّنم. ‎29‎ آيا دو گنجشك به يك َفلس فروخته نمي شود ؟ و حال آنكه يكي از آنها جز به حكم پدر شما به زمين نمي افتد. ‎30‎ ليكن همة مويهاي سر شما شمرده شده است.
‎31‎ پس ترسان مباشيد زيرا شما از گنجشكان بسيار افضل هستيد.
‎32‎ پس هر كه مرا پيش مردم اقرار كند ، من نيز در حضور پدر خود كه در آسمان است ، او را اقرار خواهم كرد.
‎33‎ ام�ا هر كه مرا پيش مردم انكار نمايد ، من هم در حضور پدر خود كه در آسمان است او را انكار خواهم نمود. ‎34‎ گمان مبريد كه آمده ام تا سلامتي بر زمين بگذارم. نيامده ام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را.
‎35‎ زيرا كه آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. و دشمنان شخص ، اهل خانة او خواهند بود.
‎37‎ و هر كه پدر يا مادر را بيش از من دوست دارد ، لايق من نباشد و هر كه پسر يا دختر را از من زياده دوست دارد ، لايق من نباشد. ‎38‎ و هر كه صليب خود را برنداشته ، از عقب من نيايد ، لايق من نباشد.
‎39‎ هر كه جان خود را دريابد ، آن را هلاك سازد و هر كه جان خود را بخاطر من هلاك كرد ، آن را خواهد يافت. ‎40‎ هر كه شما را قبول كند ، مرا قبول كرده و كسي كه مرا قبول كند ، فرستندة مرا قبول كرده باشد.
‎41‎ و آنكه نبي اي را به اسم نبي پذيرد ، اجرت نبي يابد و هر كه عادلي را به اسم عادلي پذيرفت ، مزد عادل را خواهد يافت.
‎42‎ و هر كه يكي از اين صغار را كاسه اي از آب سرد محض نام شاگرد نوشاند ، هر آينه به شما مي گويم اجر خود را ضايع نخواهد ساخت ‏).‏
1 و چون عيسي اين وصي�ت را با دوازده شاگرد خود به اتمام رسانيد ، از آنجا روانه شد تا در شهرهاي ايشان تعليم دهد و موعظه نمايد. 2 و چون يحيي در زندان ، اعمال مسيح را شنيد ، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده ،
3 بدو گفت: آيا آن آينده تويي يا منتظر ديگري باشيم ؟ 4 عيسي در جواب ايشان گفت: برويد و يحيي را از آنچه شنيده ايد و ديده ايد ، ا ّطلاع دهيد ،
5 كه كوران بينا مي گردند و لنگان به رفتار مي آيند و ابرصان طاهر و كران شنونده و مردگان زنده مي شنود و فقيران بشارت مي شنوند ؛ 6 و خوشابحال كسي كه در من نلغزد.
7 و چون ايشان مي رفتند ، عيسي با آن جماعت دربارة يحيي آغاز سخن كرد كه
8 بلكه بجهت ديدن چه چيز به بيابان رفته بوديد ، آيا ني يي را كه از باد در جنبش است ؟ بلكه بجهت ديدن چه چيز بيرون شديد ؟ آيا مردي را كه لباس فاخر دربر دارد ؟ اينك آناني كه رخت فارخ مي پوشند در خانه هاي پادشاهان مي باشند.
9 ليكن بجهت ديدن چه چيز بيرون رفتيد ؟ آيا نبي را ؟ بلي به شما مي گويم از نبي افضلي را!
‎10‎ زيرا همان است آنكه دربارة او مكتوب است:? اينك من رسول خود را پيش روي تو مي فرستم تا راه را پيش روي تو مهي�ا سازد.
‎11‎ هر آينه به شما مي گويم كه از اولاد زنان ، بزرگتري از يحيي تعميد دهنده برنخاست ، ليكن كوچكتر در ملكوت آسمان از وي بزرگ تر است.
‎12‎ و از اي�ام يحيي تعميد دهنده تا الآن ، ملكوت آسمان مجبور مي شود و جب�اران آن را به زور مي ربايند.
‎13‎ زيرا جميع انبيا و تورات تا يحيي اخبار مي نمودند ‎14‎ و اگر مي خواهيد قبول كنيد ، همان است الياس كه بايد بيايد.
‎15‎ هر كه گوش شنوا دارد بشنود.
‎16‎ ليكن اين طايفه را به چه چيز تشبيه نمايم ؟ اطفالي را مانند كه در كوچه ها نشسته ، رفيقان خويش را صدا زده ، ‎17‎ مي گويند: براي شما ني نواختيم ، رقص نكرديد ؛ نوحه گري كرديم ، سينه نزديد.
‎18‎ زيرا يحيي آمد ، نه مي خورد و نه مي آشاميد ، مي گويند ديو دارد
‎19‎ پسر انسان آمد كه مي خور�د و مي نوشد ، مي گويند او مردي پرخور و ميگسار و دوست باجگيران و گناهكاران است. ليكن حكمت از فرزندان خود تصديق كرده شده است ‏).‏
‎20‎ آنگاه شروع به ملامت نمود بر آن شهرهايي كه اكثر از معجزات وي در آنها ظاهر شد زيرا كه توبه نكرده بودند:
‎21‎ واي بر تو اي خور�زين! واي بر تو اي بيت صيدا! زيرا اگر معجزاتي كه در شما ظاهر گشت ، در صور و صيدون ظاهر مي شد ، هر آينه مد�تي در پلاس و خاكستر توبه مي نمودند.
‎22‎ ليكن به شما مي گويم كه در روز جزا حالت صور و صيدون ازشما سهل تر خواهد بود.
‎772‎