جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 768

‎10‎
‎22‎ عيسي برگشته ، نظر بر وي انداخته ، گفت: اي دختر ، خاطر جمع باش زيرا كه ايمانت تو را شفا داده است ‏!(‏ در ساعت آن زن رستگار گرديد.
‎23‎ و چون عيسي به خانة رئيس در آمد ، نوحه گران و گروهي از شورش كنندگان را ديده ، ‎24‎ بديشان گفت: راه دهيد ، زيرا دختر نمرده بلكه در خواب است. ايشان بر وي س�خري�ه كردند. ‎25‎ ام�ا چون آن گروه بيرون شدند ، داخل شده ، دست آن دختر را گرفت كه در ساعت برخاست.
‎26‎ و اين كار در تمام آن مرزوبوم شهرت يافت.
‎27‎ و چون عيسي از آن مكان مي رفت ، دو كور فريادكنان در عقب او افتاده ، مي گفتند: پسر داود ‏!،‏ بر ما ترح�م كن! ‎28‎ و چون به خانه در آمد ، آن دو كور نزد او آمدند. عيسي بديشان گفت: آيا ايمان داريد كه اين كار را مي توانم كرد ؟ گفتندش: بلي خداوندا.
‎29‎ در ساعت چشمان ايشان را لمس كرده ، گفت: بر وفق ايمانتان به شما بشود. ‎30‎ در حال چشمانشان باز شد و عيسي ايشان را به تأكيد فرمود كه زنهار كسي اطل ّاع نيابد.
‎31‎ ام�ا ايشان بيرون رفته ، او را در تمام آن نواحي شهرت دادند.
‎32‎ و هنگامي كه ايشان بيرون مي رفتند ، ناگاه ديوانه اي گنگ را نزد او آوردند.
‎33‎ و چون ديو بيرون شد ، گنگ ، گويا گرديد و همه در تعج�ب شده ، گفتند: در اسرائيل چنين امر هرگز ديده نشده بود. ‎34‎ ليكن فريسيان گفتند: به واسطة رئيس ديوها ، ديوها را بيرون مي كند ‏).‏
‎35‎ و عيسي در همة شهرها و دهات گشته ، در كنايس تعليم داده ، به بشارت ملكوت موعظه مي نمود و هر مرض و رنج مردم را شفا مي داد. ‎36‎ و چون جمعي كثير ديد ، دلش بر ايشان بسوخت زيرا كه مانند گوسفندان� بي شبان ، پريشان حال و پراكنده بودند.
‎37‎ آنگاه به شاگردان خود گفت: حصاد فراوان است ليكن ع�م�له كم. پس از صاحب حصاد استدعا نماييد تا ع�م�له در حصاد خود بفرستد.
1 و دوازده شاگرد خود را طلبيده ، ايشان را بر ارواح پليد قدرت داد كه آنها را بيرون كند و هر درد و رنجي را شفا دهند. 2 و نامهاي دوازده رسول اين است: او�ل شمعون معروف به پطرس و برادرش اندرياس ؛ يعقوب بن ِز ِبدي و برادرش يوح ّنا ؛
3 ف�يلپ�س و برتولما ؛ توما و م ّتاي باجگير ؛ يعقوب بن حلفي و لبي معروف به تد�ي ؛ 4 شمعون قانوي و يهوداي اسخريوطي كه او را تسليم نمود.
5 اين دوازده را عيسي فرستاده ، بديشان وصي�ت كرده ، گفت: از راه ام�ت ها مرويد و در ب� َلدي از سامريان داخل مشويد ، 6 بلكه نزد گوسفندان گمشدة اسرائيل برويد.
7 و چون مي رويد ، موعظه كرده ، گوييد كه ملكوت آسمان نزديك است.
8 بيماران را شفا دهيد ، ابرصان را طاهر سازيد ، مردگان را زنده كنيد ، ديوها را بيرون نماييد. مفت يافته ايد ، مفت بدهيد. 9 طلا يا نقره يا مس در كمرهاي خود ذخيره مكنيد ،
‎10‎ و براي سفر ، توشه دان يا دو پيراهن يا كفشها يا عصا برنداريد ، زيرا كه مزدور مستح�ق خوراك خود است.
‎11‎ و در هر شهري يا قريه اي كه داخل شويد ، بپرسيد كه در آنجا كه لياقت دارد ؛ پس در آنجا بمانيد تا بيرون رويد.
‎12‎ و چون به خانه اي درآييد ، بر آن سلام نماييد ؛
‎13‎ پس اگر خانه لايق باشد ، سلام شما بر آن واقع خواهد شد و اگر نالايق ب�و�د ، سلام شما به شما باز خواهد برگشت. ‎14‎ و هر كه شما را قبول نكند يا به سخن شما گوش ندهد ، از آن خانه يا شهر بيرون شده ، خاك پايهاي خود را برافشانيد.
‎15‎ هر آينه به شما مي گويم كه در روز جزا حالت زمين سدوم و عموره از آن شهر سهل تر خواهد بود. ‎16‎ هان ، من شما را مانند گوسفندان در ميان گرگان مي فرستم ؛ پس مثل مارها هوشيار و چون كبوتران ساده باشيد.
‎17‎ ام�ا از مردم بر حذر باشيد ، زيرا كه شما را به مجلسها تسليم خواهند كرد و در كنايس خود شما را تازيانه خواهند زد ، ‎18‎ و در حضور ح ّكام و سلاطين ، شما را به خاطر من خواهند برد تا بر ايشان و بر ام�ت ها شهادتي شود.
‎19‎ ام�ا چون شما را تسليم كنند ، انديشه مكنيد كه چگونه و چه بگوييد زيرا در همان ساعت به شما عطا خواهد شد كه چه بايد گفت ، ‎20‎ زيرا گوينده شما نيستيد بلكه روح پدر شما ، در شما گوينده است.
‎21‎ و برادر ، برادر را و پدر ، فرزند را به موت تسليم خواهند كرد و فرزندان بر والدين برخاسته ، ايشان را به قتل خواهند رسانيد ؛
‎22‎ و به جهت اسم من ، جميع مردم از شما نفرت خواهند كرد. ليكن هر كه تا به آخر صبر ُكند ، نجات يابد.
‎23‎ وقتي كه در يك شهر بر شما جفا كنند ، به ديگري فرار كنيد زيرا هر آينه به شما مي گويم تا پسر انسان نيايد ، از همة شهرهاي اسرائيل نخواهيد پرداخت.
‎24‎ شاگرد از معلم خود افضل نيست و نه غلام از آقايش برتر. ‎25‎ كافي است شاگرد را كه چون استاد خويش گردد و غلام را چون آقاي خود شود. پس اگر صاحب خانه را ب�ع� ْل َزب�ول خواندند ، چقدر زيادتر اهل خانه اش را.
‎771‎