10
22 عيسي برگشته ، نظر بر وي انداخته ، گفت: اي دختر ، خاطر جمع باش زيرا كه ايمانت تو را شفا داده است !( در ساعت آن زن رستگار گرديد.
23 و چون عيسي به خانة رئيس در آمد ، نوحه گران و گروهي از شورش كنندگان را ديده ، 24 بديشان گفت: راه دهيد ، زيرا دختر نمرده بلكه در خواب است. ايشان بر وي س�خري�ه كردند. 25 ام�ا چون آن گروه بيرون شدند ، داخل شده ، دست آن دختر را گرفت كه در ساعت برخاست.
26 و اين كار در تمام آن مرزوبوم شهرت يافت.
27 و چون عيسي از آن مكان مي رفت ، دو كور فريادكنان در عقب او افتاده ، مي گفتند: پسر داود !، بر ما ترح�م كن! 28 و چون به خانه در آمد ، آن دو كور نزد او آمدند. عيسي بديشان گفت: آيا ايمان داريد كه اين كار را مي توانم كرد ؟ گفتندش: بلي خداوندا.
29 در ساعت چشمان ايشان را لمس كرده ، گفت: بر وفق ايمانتان به شما بشود. 30 در حال چشمانشان باز شد و عيسي ايشان را به تأكيد فرمود كه زنهار كسي اطل ّاع نيابد.
31 ام�ا ايشان بيرون رفته ، او را در تمام آن نواحي شهرت دادند.
32 و هنگامي كه ايشان بيرون مي رفتند ، ناگاه ديوانه اي گنگ را نزد او آوردند.
33 و چون ديو بيرون شد ، گنگ ، گويا گرديد و همه در تعج�ب شده ، گفتند: در اسرائيل چنين امر هرگز ديده نشده بود. 34 ليكن فريسيان گفتند: به واسطة رئيس ديوها ، ديوها را بيرون مي كند ).
35 و عيسي در همة شهرها و دهات گشته ، در كنايس تعليم داده ، به بشارت ملكوت موعظه مي نمود و هر مرض و رنج مردم را شفا مي داد. 36 و چون جمعي كثير ديد ، دلش بر ايشان بسوخت زيرا كه مانند گوسفندان� بي شبان ، پريشان حال و پراكنده بودند.
37 آنگاه به شاگردان خود گفت: حصاد فراوان است ليكن ع�م�له كم. پس از صاحب حصاد استدعا نماييد تا ع�م�له در حصاد خود بفرستد.
1 و دوازده شاگرد خود را طلبيده ، ايشان را بر ارواح پليد قدرت داد كه آنها را بيرون كند و هر درد و رنجي را شفا دهند. 2 و نامهاي دوازده رسول اين است: او�ل شمعون معروف به پطرس و برادرش اندرياس ؛ يعقوب بن ِز ِبدي و برادرش يوح ّنا ؛
3 ف�يلپ�س و برتولما ؛ توما و م ّتاي باجگير ؛ يعقوب بن حلفي و لبي معروف به تد�ي ؛ 4 شمعون قانوي و يهوداي اسخريوطي كه او را تسليم نمود.
5 اين دوازده را عيسي فرستاده ، بديشان وصي�ت كرده ، گفت: از راه ام�ت ها مرويد و در ب� َلدي از سامريان داخل مشويد ، 6 بلكه نزد گوسفندان گمشدة اسرائيل برويد.
7 و چون مي رويد ، موعظه كرده ، گوييد كه ملكوت آسمان نزديك است.
8 بيماران را شفا دهيد ، ابرصان را طاهر سازيد ، مردگان را زنده كنيد ، ديوها را بيرون نماييد. مفت يافته ايد ، مفت بدهيد. 9 طلا يا نقره يا مس در كمرهاي خود ذخيره مكنيد ،
10 و براي سفر ، توشه دان يا دو پيراهن يا كفشها يا عصا برنداريد ، زيرا كه مزدور مستح�ق خوراك خود است.
11 و در هر شهري يا قريه اي كه داخل شويد ، بپرسيد كه در آنجا كه لياقت دارد ؛ پس در آنجا بمانيد تا بيرون رويد.
12 و چون به خانه اي درآييد ، بر آن سلام نماييد ؛
13 پس اگر خانه لايق باشد ، سلام شما بر آن واقع خواهد شد و اگر نالايق ب�و�د ، سلام شما به شما باز خواهد برگشت. 14 و هر كه شما را قبول نكند يا به سخن شما گوش ندهد ، از آن خانه يا شهر بيرون شده ، خاك پايهاي خود را برافشانيد.
15 هر آينه به شما مي گويم كه در روز جزا حالت زمين سدوم و عموره از آن شهر سهل تر خواهد بود. 16 هان ، من شما را مانند گوسفندان در ميان گرگان مي فرستم ؛ پس مثل مارها هوشيار و چون كبوتران ساده باشيد.
17 ام�ا از مردم بر حذر باشيد ، زيرا كه شما را به مجلسها تسليم خواهند كرد و در كنايس خود شما را تازيانه خواهند زد ، 18 و در حضور ح ّكام و سلاطين ، شما را به خاطر من خواهند برد تا بر ايشان و بر ام�ت ها شهادتي شود.
19 ام�ا چون شما را تسليم كنند ، انديشه مكنيد كه چگونه و چه بگوييد زيرا در همان ساعت به شما عطا خواهد شد كه چه بايد گفت ، 20 زيرا گوينده شما نيستيد بلكه روح پدر شما ، در شما گوينده است.
21 و برادر ، برادر را و پدر ، فرزند را به موت تسليم خواهند كرد و فرزندان بر والدين برخاسته ، ايشان را به قتل خواهند رسانيد ؛
22 و به جهت اسم من ، جميع مردم از شما نفرت خواهند كرد. ليكن هر كه تا به آخر صبر ُكند ، نجات يابد.
23 وقتي كه در يك شهر بر شما جفا كنند ، به ديگري فرار كنيد زيرا هر آينه به شما مي گويم تا پسر انسان نيايد ، از همة شهرهاي اسرائيل نخواهيد پرداخت.
24 شاگرد از معلم خود افضل نيست و نه غلام از آقايش برتر. 25 كافي است شاگرد را كه چون استاد خويش گردد و غلام را چون آقاي خود شود. پس اگر صاحب خانه را ب�ع� ْل َزب�ول خواندند ، چقدر زيادتر اهل خانه اش را.
771