جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 766

8 زيرا هر كه سؤال كند ، يابد و كسي كه بطلبد ، دريافت كند و هر كه بكوبد براي او گشاده خواهد شد.
9 و كدام آدمي است از شما كه پسرش ناني از او خواهد و سنگي بدو دهد ؟
‎10‎ يا اگر ماهي خواهد و سنگي بدو بخشد ؟
‎11‎ پس هرگاه شما كه شرير هستيد ، دادن بخشش هاي نيكو را به اولاد خود مي دانيد ، چقدر زياده پدر شما كه در آسمان است چيزهاي نيكو را به آناني كه از او سؤال مي كنند خواهد بخشيد!
‎12‎ لهذا آنچه خواهيد كه مردم به شما كنند ، شما نيز بديشان همچنان كنيد ؛ زيرا اين است تورات و ُصح�ف انبيا.
‎13‎ از در تنگ داخل شويد. زيرا فراخ است آن در و وسيع است آن طريقي كه م�ؤ�د�ي به هلاكت است و آناني كه بدان داخل مي شوند بسيارند. ‎14‎ زيرا تنگ است آن در و دشوار است آن طريقي كه مؤد�ي به حيات است و يابندگان آن كم اند. ‎15‎ ام�ا از انبياي ك َذ َب ِه احتراز كنيد ، كه به لباس ميشها نزد شما مي آيند ولي در باطن ، گرگان درنده مي باشند.
‎16‎ ايشان را از ميوه هاي ايشان خواهيد شناخت. آيا انگور را از خار و انجير را از خس مي چينند ؟ ‎17‎ همچنين هر درخت نيكو ، ميوة نيكو مي آورد و درخت بد ، ميوة بد مي آورد.
‎18‎ نمي تواند درخت خوب ميوة بد آو�رد ، و نه درخت بد ميوة نيكو آو�ر�د.
‎19‎ هر درختي كه ميوة نيكو نياورد ، بريده و در آتش افكنده شود. ‎20‎ لهذا از ميوه هاي ايشان ، ايشان را خواهيد شناخت. ‎21‎ نه هر كه مرا خداوند ، خداوند گويد داخل ملكوت آسمان گردد ، بلكه آنكه ارادة پدر مرا كه در آسمان است بجا آورد.
‎22‎ بسا در آن روز مرا خواهند گفت:? خداوندا ، خداوندا ، آيا به نام تو نبو�ت ننموديم و به اسم تو ديوها را اخراج نكرديم و به نام تو معجزات بسيار ظاهر نساختيم ؟
8 1
‎23‎ آنگاه به ايشان صريح ًا خواهم گفت كه? هرگز شما را نشناختم! اي بدكاران از من دور شويد ‏?!‏
‎24‎ پس هر كه اين سخنان مرا بشنود و آنها را بجا آورد ، او را به مردي دانا تشبيه مي كنم كه خانة خود را بر سنگ بنا كرد. ‎25‎ و باران باريده ، سيلابها روان گرديد و بادها وزيده ، بدان خانه زورآور شد و خراب نگرديد زيرا كه بر سنگ بنا شده بود.
‎26‎ و هر كه اين سخنان مرا شنيده ، به آنها عمل نكرد ، به مردي نادان ما َند كه خانه خود را بر ريگ بنا نهاد. ‎27‎ و باران باريده ، سيلابها جاري شد و بادها وزيده ، بدان خانه زور آورد و خراب گرديد و خرابي آن عظيم بود ‏).‏
‎28‎ و چون عيسي اين سخنان را ختم كرد ، آن گروه از تعليم او در حيرت افتادند ، ‎29‎ زيرا كه ايشان را چون صاحب قدرت تعليم مي داد و نه مثل كاتبان.
و چون از كوه به زير آمد ، گروهي بسيار از عقب او روانه شدند.
2 كه ناگاه ابرصي آمد و او را پرستش نموده ، گفت: اي خداوند اگر بخواهي ، مي تواني مرا طاهر سازي.
3 عيسي دست آورده ، او را لمس نمود و گفت: مي خواهم ؛ طاهر شو! كه فور ًا برص او طاهر گشت.
باشد ‏).‏
4 عيسي بدو گفت: زنهار كسي را ا ّطلاع ندهي بلكه رفته ، خود را به كاهن بنما و آن هديه اي را كه موسي فرمود ، بگذران تا بجهت ايشان شهادتي
5 و چون عيسي وارد كفرناحوم شد ، يوزباشي اي نزد كي آمد و بدو التماس نموده ،
6 گفت: اي خداوند ، خادم من مفلوج در خانه خوابيده و بشد�ت متألم است.
7 عيسي بدو گفت: من آمده ، او را شفا خواهم داد. 8 يوزباشي در جواب گفت: خداوندا ، لايق آن ني ام كه زير سقف من آيي بلكه سخني بگو و خادم من صح�ت خواهد يافت.
9 زيرا كه من نيز مردي زير حكم هستم و سپاهيان را زير دست خود دارم ؛ چون به يكي بگويم برو ، مي رود و به ديگري بيا ، مي آيد و به غلام خود فلان كار را بكن ، مي كند.
‎10‎ عيسي چون اين سخن را شنيد ، متعجب شده ، به همراهان خود گفت: هر آينه به شما مي گويم كه چنين ايماني در اسرائيل هم نيافته ام.
‎11‎ و به شما مي گويم كه بسا از مشرق و مغرب آمده ، در ملكوت آسمان با ابراهيم و اسحاق و يعقوب خواهند نشست ؛
‎12‎ ام�ا پسران ملكوت بيرون افكنده خواهند شد ، و در ظلمت خارجي جايي كه گريه و فشار دندان باشد.
‎13‎ پس عيسي به يوزباشي گفت: برو ، بر وفق ايمانت تو را عطا شود. كه در ساعت خادم او صح�ت يافت. ‎14‎ و چون عيسي به خانة پطرس آمد ، مادرزن� او را ديد كه تب كرده ، خوابيده است.
‎15‎ پس دست او را لمس كرد و تب او را رها كرد. پس برخاسته ، به خدمتگذاري ايشان مشغول گشت.
‎16‎ ام�ا چون شام شد ، بسياري از ديوانگان را به نزد او آوردند و محض سخني ارواح را بيرون كرد و همة مريضان را شفا بخشيد. ‎17‎ تا سخني كه به زبان اشعياي نبي گفته شده بود تمام گردد كه او ضعفهاي ما را گرفت و مرض هاي ما را برداشت.
‎18‎ چون عيسي جمعي كثير دور خود ديد ، فرمان داد تا به كنارة ديگر روند.
‎769‎