جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 763

5 آنگاه ابليس او را به شهر مقدس برد و بر كنگره هيكل برپا داشته ،
6 به وي گفت اگر پسر خدا هستي ، خود را به زير انداز ، زيرا مكتوب است كه فرشتگان خود را دربارة تو فرمان دهد تا تو را به دستهاي خود برگيرند ، مبادا پايت به سنگي خورد.
‎17‎
7 عيسي وي را گفت: و نيز مكتوب است خداوند خداي خود را تجربه مكن.
8 پس ابليس او را به كوهي بسيار بلند برد و همه ممالك جهان و جلال آنها را بدو نشان داده ،
9 به وي گفت: اگر افتاده مرا سجده كني ، همانا اين همه را به تو مي بخشم.
‎10‎ آنگاه عيسي وي را گفت: دورشو اي شيطان ، زيرا مكتوب است كه خداوند خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما.
‎11‎ در ساعت ابليس او را رها كرد و اينك فرشتگان آمده ، او را پرستاري مي نمودند.
‎12‎ و چون عيسي شنيد كه يحيي گرفتار شده است ، به جليل روانه شد ،
‎13‎ و ناصره را ترك كرده ، آمد و به كفرناحوم ، به كنارة دريا در حدود زبولون و نفتاليم ساكن شد. ‎14‎ تا تمام گردد آنچه به زبان اشعياي نبي گفته شده بود
‎15‎ كه) زمين زبولون و زمين نفتاليم ، راه دريا آن طرف ُار�د�ن ، جليل امت ها ؛ ‎16‎ قومي كه در ظلمت ساكن بودند ، نوري عظيم ديدند و بر نشينندگان ديار موت و سايه آن نوري تابيد. از آن هنگام عيسي موعظه شروع كرد و گفت: توبه كنيد زيرا ملكوت آسمان نزديك است ‏).‏
‎18‎ و چون عيسي به كنارة درياي جليل مي خراميد ، دو برادر يعني شمعون مسم�ي به پطرس و برادرش اندرياس را ديد كه دامي در دريا مي اندازند ، زيرا صي�اد بودند ، ‎19‎ بديشان گفت:
5 1
از عقب من آييد تا شما را صي�اد مردم گردانم. ‎20‎ در ساعت دامها را كنار گذارده ، از عقب او روانه شدند.
‎21‎ و چون از آنجا گذشت ، دو برادر ديگر يعني يعقوب ، پسر ِزبدي و برادرش يوح ّنا را ديد كه در كشتي با پدر خويش زبدي ، دامهاي خود را اصلاح مي كنند ؛ ايشان را نيز دعوت نمود.
‎22‎ در حال ، كشتي و پدر خود را ترك كرده ، از عقب او روانه شدند.
‎23‎ و عيسي در تمام جليل مي گشت و در كنايس ايشان تعليم داده ، به بشارت ملكوت موعظه مي نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مي داد. ‎24‎ و اسم او در تمام سوري�ه شهرت يافت ، و جميع مريضاني كه به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و ديوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند ، و ايشان را شفا بخشيد.
‎25‎ و گروهي بسيار از جليل و ديكاپول�س و اورشليم و يهودي�ه و آن طرف ا ُر�د�ن در عقب او روانه شدند.
و گروهي بسيار ديده ، بر فراز كوه آمد. و وقتي كه او بنشست ، شاگردانش نزد او حاضر شدند. 2 آنگاه دهان خود را گشوده ، ايشان را تعليم داد و گفت:
3 خوشابحال مسكينان در روح ، زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است. 4 خوشابحال ماتميان ، زيرا ايشان تسلي خواهند يافت. 5 خوشابحال حليمان ، زيرا ايشان وارث زمين خواهند شد.
6 خوشابحال گرسنگان و تشنگان عدالت ، زيرا ايشان سير خواهند شد.
7 خوشابحال رحم كنندگان ، زيرا بر ايشان رحم كرده خواهد شد. 8 خوشابحال پاك دلان ، زيرا ايشان خدا خواهند ديد.
9 خوشابحال صلح كنندگان ، زيرا ايشان پسران خدا خوانده خواهند شد.
‎10‎ خوشابحال زحمت كشان براي عدالت ، زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است.
‎11‎ خوشحال باشيد چون شما را فحش گويند و جفا رسانند ، و بخاطر من هر بدي بر شما كاذبانه گويند.
‎12‎ خوش باشيد و شادي عظيم نمائيد ، زيرا اجر شما در آسمان عظيم است زيرا كه به همينطور بر انبياي قبل از شما جفا مي رسانيدند.
‎13‎ شما نمك جهانيد! ليكن اگر نمك فاسد گردد ، به كدام چيز باز نمكين شود ؟ ديگر مصرفي ندارد جز آنكه بيرون افكنده ، پايمال مردم شود. ‎14‎ شما نور عالميد. شهري كه بر كوهي بنا شود ، نتوان پنهان كرد. ‎15‎ و چراغ را نمي افروزند تا آن را زير پيمانه نهند ، بلكه تا بر چراغدان گذارند ؛ آنگاه به همه كساني كه در خانه باشند ، روشنايي مي بخشد.
‎16‎ همچنين بگذاريد نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نيكي شما را ديده ، پدر شما را كه در آسمان است تمجيد نمايند. ‎17‎ گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم. نيامده ام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم.
‎766‎