5 آنگاه ابليس او را به شهر مقدس برد و بر كنگره هيكل برپا داشته ،
6 به وي گفت اگر پسر خدا هستي ، خود را به زير انداز ، زيرا مكتوب است كه فرشتگان خود را دربارة تو فرمان دهد تا تو را به دستهاي خود برگيرند ، مبادا پايت به سنگي خورد.
17
7 عيسي وي را گفت: و نيز مكتوب است خداوند خداي خود را تجربه مكن.
8 پس ابليس او را به كوهي بسيار بلند برد و همه ممالك جهان و جلال آنها را بدو نشان داده ،
9 به وي گفت: اگر افتاده مرا سجده كني ، همانا اين همه را به تو مي بخشم.
10 آنگاه عيسي وي را گفت: دورشو اي شيطان ، زيرا مكتوب است كه خداوند خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما.
11 در ساعت ابليس او را رها كرد و اينك فرشتگان آمده ، او را پرستاري مي نمودند.
12 و چون عيسي شنيد كه يحيي گرفتار شده است ، به جليل روانه شد ،
13 و ناصره را ترك كرده ، آمد و به كفرناحوم ، به كنارة دريا در حدود زبولون و نفتاليم ساكن شد. 14 تا تمام گردد آنچه به زبان اشعياي نبي گفته شده بود
15 كه) زمين زبولون و زمين نفتاليم ، راه دريا آن طرف ُار�د�ن ، جليل امت ها ؛ 16 قومي كه در ظلمت ساكن بودند ، نوري عظيم ديدند و بر نشينندگان ديار موت و سايه آن نوري تابيد. از آن هنگام عيسي موعظه شروع كرد و گفت: توبه كنيد زيرا ملكوت آسمان نزديك است ).
18 و چون عيسي به كنارة درياي جليل مي خراميد ، دو برادر يعني شمعون مسم�ي به پطرس و برادرش اندرياس را ديد كه دامي در دريا مي اندازند ، زيرا صي�اد بودند ، 19 بديشان گفت:
5 1
از عقب من آييد تا شما را صي�اد مردم گردانم. 20 در ساعت دامها را كنار گذارده ، از عقب او روانه شدند.
21 و چون از آنجا گذشت ، دو برادر ديگر يعني يعقوب ، پسر ِزبدي و برادرش يوح ّنا را ديد كه در كشتي با پدر خويش زبدي ، دامهاي خود را اصلاح مي كنند ؛ ايشان را نيز دعوت نمود.
22 در حال ، كشتي و پدر خود را ترك كرده ، از عقب او روانه شدند.
23 و عيسي در تمام جليل مي گشت و در كنايس ايشان تعليم داده ، به بشارت ملكوت موعظه مي نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مي داد. 24 و اسم او در تمام سوري�ه شهرت يافت ، و جميع مريضاني كه به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و ديوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند ، و ايشان را شفا بخشيد.
25 و گروهي بسيار از جليل و ديكاپول�س و اورشليم و يهودي�ه و آن طرف ا ُر�د�ن در عقب او روانه شدند.
و گروهي بسيار ديده ، بر فراز كوه آمد. و وقتي كه او بنشست ، شاگردانش نزد او حاضر شدند. 2 آنگاه دهان خود را گشوده ، ايشان را تعليم داد و گفت:
3 خوشابحال مسكينان در روح ، زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است. 4 خوشابحال ماتميان ، زيرا ايشان تسلي خواهند يافت. 5 خوشابحال حليمان ، زيرا ايشان وارث زمين خواهند شد.
6 خوشابحال گرسنگان و تشنگان عدالت ، زيرا ايشان سير خواهند شد.
7 خوشابحال رحم كنندگان ، زيرا بر ايشان رحم كرده خواهد شد. 8 خوشابحال پاك دلان ، زيرا ايشان خدا خواهند ديد.
9 خوشابحال صلح كنندگان ، زيرا ايشان پسران خدا خوانده خواهند شد.
10 خوشابحال زحمت كشان براي عدالت ، زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است.
11 خوشحال باشيد چون شما را فحش گويند و جفا رسانند ، و بخاطر من هر بدي بر شما كاذبانه گويند.
12 خوش باشيد و شادي عظيم نمائيد ، زيرا اجر شما در آسمان عظيم است زيرا كه به همينطور بر انبياي قبل از شما جفا مي رسانيدند.
13 شما نمك جهانيد! ليكن اگر نمك فاسد گردد ، به كدام چيز باز نمكين شود ؟ ديگر مصرفي ندارد جز آنكه بيرون افكنده ، پايمال مردم شود. 14 شما نور عالميد. شهري كه بر كوهي بنا شود ، نتوان پنهان كرد. 15 و چراغ را نمي افروزند تا آن را زير پيمانه نهند ، بلكه تا بر چراغدان گذارند ؛ آنگاه به همه كساني كه در خانه باشند ، روشنايي مي بخشد.
16 همچنين بگذاريد نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نيكي شما را ديده ، پدر شما را كه در آسمان است تمجيد نمايند. 17 گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم. نيامده ام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم.
766