11 و به خانه درآمده ، طفل را با مادرش مريم يافتند و به روي در افتاده ، او را پرستش كردند و ذخاير خود را گشوده ، هداياي طلا و ُك ْند�ر و م�ر به وي گذرانيدند.
20
12 و چون در خواب وحي بديشان در رسيد كه به نزد هيروديس بازگشت نكنند ، پس از راه ديگر به وطن خويش مراجعت كردند.
13 و چون ايشان روانه شدند ، ناگاه فرشتة خداوند در خواب به يوسف ظاهر شده ، گفت: برخيز و طفل و مادرش را برداشته از مصر فرار كن و در آنجا باش تا به تو خبر دهم ، زيرا كه هيروديس طفل را جستجو خواهد كرد تا او را هلاك نمايد.
14 پس شبانگاه برخاسته ، طفل و مادر او را برداشته ، بسوي مصر روانه شد
15 و تا وفات هيروديس در آنجا بماند ، تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود تمام گردد كه از مصر پسر خود را خواندم.
16 چون هيروديس ديد كه مجوسيان او را س� ْخري�ه نموده اند ، بسيار غضبناك شده ، فرستاد و جميع اطفالي را كه در بيت الحم و تمام نواحي آن بودند ، از دو ساله و كمتر موافق وقتي كه از مجوسيان تحقيق نموده بود ، به قتل رسانيد.
17 آنگاه كلامي كه به زبان ارمياي نبي گفته شده بود ، تمام شد: 18 آوازي در رامه شنيده شد ، گريه و زاري و ماتم عظيم كه راحيل براي فرزندان خود گريه مي كند و تس ّلي نمي پذيرد زيرا كه نيستند.
19 ام�ا چون هيروديس وفات يافت ، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر يوسف ظاهر شده ، گفت:
) برخيز و طفل و مادرش را برداشته ، به زمين اسرائيل روانه شو زيرا آناني كه قصد جان طفل را داشتند فوت شدند. 21 پس برخاسته ، طفل و مادر او را برداشت و به زمين اسرائيل آمد.
22 ام�ا چون شنيد كه َار�كلاؤ�س به جاي پدر خود هيروديس بر يهوديه پادشاهي مي كند ، از رفتن بدان سمت ترسيد و در خواب وحي يافته ، به نواحي جليل برگشت.
3 1
23 و آمده در ب� ْلده اي مسم�ي به ناصره ساكن شد ، تا آنچه به زبان انبيا گفته شده بود تمام شود كه به ناصري خوانده خواهد شد.
و در آن اي�ام ، يحيي تعميد دهنده در بيابان يهوديه ظاهر شد و موعظه كرده ، مي گفت: 2 توبه كنيد ، زيرا كه ملكوت آسمان نزديك است.
3 زيرا همين است آنچه اشعياي نبي از او خبر داده مي گويد: صداي نداكننده اي در بيابان كه راه خداوند را مهي�ا سازيد و ُطر�ق او را راست نماييد. 4 و اين يحيي لباس از پشم شتر مي داشت و كمربند چرمي بر كمر ، خوراك او از ملخ و عسل بر�ي مي بود.
5 در اين وقت ، اورشليم و تمام يهوديه و جميع حوالي ُار�د�ن� نزد او بيرون مي آمدند ،
6 و به گناهان خود اعتراف كرده ، در ا ُر�د�ن از وي تعميد مي يافتند. 7 پس چون بسياري از فريسيان و صد�وقيان را ديد كه بجهت تعميد وي مي آيند ، بديشان گفت: اي افعي زادگان ، كه شما را اعلام كرد كه از غضب آينده بگريزيد ؟
8 اكنون ثمرة شايستة توبه را بياوريد ، 9 و اين سخن را به خاطر خود راه مدهيد كه پدر ما ابراهيم است ، زيرا به شما مي گويم خدا قادر است كه از اين سنگها فرزندان براي ابراهيم برانگيزد.
10 و الحال تيشه بر درختان نهاده شده است ، پس هر درختي كه ثمرة نيكو نياورد ، بريده شده در آتش افكنده شود.
11 من شما را به آب تعميد مي دهم. لكن او كه بعد از من مي آيد از من تواناتر است كه لايق برداشتن نعلين او نيستم ؛ او شما را به روح القدس و آتش تعميد خواهد داد.
12 او غربال خود را نيكو پاك كرده ، گندم خويش را در انبار ذخيره خواهد نمود ، ولي كاه را در آتشي كه خاموشي نمي پذيرد خواهد سوزانيد.
13 آنگاه عيسي از جليل به ا ُر�د�ن نزد يحيي آمد تا از او تعميد يابد.
آيد.
4
14 ام�ا يحيي او را منع نموده ، گفت: من احتياج دارم كه از تو تعميد بيايم و تو نزد من مي آيي ؟( 15 عيسي در جواب وي گفت: الآن بگذار زيرا كه ما را همچنين كه مناسب است تا تمام عدالت را به كمال رسانيم. پس او را واگذاشت.
16 ام�ا عيسي چون تعميد يافت ، فور َا از آب برآمد كه در ساعت آسمان بر وي گشاده شد و روح خدا را ديد كه مثل كبوتري نزول كرده ، بر وي مي
17 آنگاه خطابي از آسمان در رسيد كه اين است پسر حبيب من كه از او خشنودم.
1 آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد. 2 و چون چهل شبانه روز روزه داشت ، آخر گرسنه گرديد.
3 پس تجربه كننده نزد او آمده ، گفت: اگر پسر خدا هستي ، بگو تا اين سنگها نان شود. 4 در جواب گفت: مكتوب است انسان نه محض نان زيست مي كند ، بلكه به هر كلمه اي كه از دهان خدا صادر گردد.
765