19شبانگاه در ابتداي پاسها برخاسته ، فرياد برآور و دل خود را مثل آب پيش روي خداوند بريز ، و دستهاي خود را به خاطر جان اطفالت كه از گرسنگي به سر هر كوچه بيهوش مي گردند ، نزد او برافراز ،
20 و بگو: اي يهوه بنگر و ملاحظه فرما كه چنين عمل را به چه كس نموده اي! آيا مي شود كه زنان ميوة رحم خود و اطفالي را كه به نازپرورده بودند بخورند ؟ و آيا مي شود كه كاهنان و انبيا در مقدس خداوند كشته شوند ؟
21 جوانان و پيران در كوچه ها بر زمين مي خوابند. دوشيزگان و جوانان من به شمشير افتاده اند. در روز غضب خود ايشان را به قتل رسانيده ، ك ُشتي و شفقت ننمودي.
3
22 ترسهاي مرا از هر طرف مثل روز عيد خواندي و كسي نبود كه در روز غضب يهوه نجات يابد يا باقي ماند. و آناني را كه به نازپرورده و تربيت نموده بودم دشمن من ايشان را تلف نموده است.
1 من آن مرد هستم كه از عصاي غضب وي مذ ّلت ديده ام.
2 او مرا رهبري نموده ، به تاريكي درآورده است و نه به روشنايي.
3 به درستي كه دست خويش را تمامي روز به ضد� من بارها برگردانيده است. 4 گوشت و پوست مرا مندرس ساخته و استخوانهايم را خرد كرده است.
5 به ضد� من بنا نموده ، مرا به تلخي و مش ّقت احاطه كرده است.
6 مرا مثل آناني كه از قديم مرده اند در تاريكي نشانيده است.
7 گرد من حصار كشيده كه نتوانم بيرون آمد و زنجير مرا سنگين ساخته است. 8 و نيز چون فرياد و استغاثه مي نمايم دعاي مرا منع مي كند.
9 راههاي مرا با سنگهاي تراشيده سد� كرده است و طريقهايم را كج نموده است.
10 او براي من خرسي است در كمين نشسته و شيري كه در بيشة خود مي باشد. 11 راه مرا منحرف ساخته ، مرا دريده است و مرا مبهوت گردانيده است.
12 كمان خود را زه كرده ، مرا براي تيرهاي خويش ، هدف ساخته است.
13 و تيرهاي تركش خود را به ُگرد�ه هاي من فرو برده است. 14 من به جهت تمامي قوم خود مضحكه و تمامي روز سرود ايشان شده ام. 15 مرا به تلخيها سير كرده و مرا به َافس� ْنتين مست گردانيده است.
16 دندانهايم را به سنگ ريزها شكسته و مرا به خاكستر پوشانيده است.
17 تو جان مرا از سلامتي دور انداختي و من سعادتمندي را فراموش كردم ، 18 و گفتم كه قو�ت و اميد من از يهوه تلف شده است.
19 مذ ّلت و شقاوت مرا افسنتين و تلخي به ياد آور. 20 تو الب ّته به ياد خواهي آورد زيرا كه جان من در من منحني شده است.
21 و من آن را در دل خود خواهم گذرانيد و از اين سبب اميدوار خواهم بود.
22 از رأفت هاي خداوند است كه تلف نشديم زيرا كه رحمت هاي او بي زوال است.
23 آنها هر صبح تازه مي شود و امانت تو بسيار است. 24 و جان من مي گويد كه خداوند نصيب من است ، بنابراين بر او اميدوارم. 25 خداوند به جهت كساني كه بر او تو ّكل دارند و براي آناني كه او را مي طلبند نيكو است.
26 خوب است كه انسان اميدوار باشد و با سكوت انتظار نجات خداوند را بكشد.
27 براي انسان نيكو است كه يوغ را در جواني خود بردارد. 28 به تنهايي بنشيند و ساكت باشد زيرا كه او آن را بر وي نهاده است.
29 دهان خود را بر خاك بگذارد كه شايد اميد باشد. 30 رخسار خود را به زنندگان بسپارد و از خجالت سير شود.
31 زيرا خداوند تا به ابد او را ترك نخواهد نمود.
32 زيرا اگرچه كسي را محزون سازد ليكن برحسب كثرت رأفت خود رحمت خواهد فرمود.
656