جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 653

‎19‎شبانگاه در ابتداي پاسها برخاسته ، فرياد برآور و دل خود را مثل آب پيش روي خداوند بريز ، و دستهاي خود را به خاطر جان اطفالت كه از گرسنگي به سر هر كوچه بيهوش مي گردند ، نزد او برافراز ،
‎20‎ و بگو: اي يهوه بنگر و ملاحظه فرما كه چنين عمل را به چه كس نموده اي! آيا مي شود كه زنان ميوة رحم خود و اطفالي را كه به نازپرورده بودند بخورند ؟ و آيا مي شود كه كاهنان و انبيا در مقدس خداوند كشته شوند ؟
‎21‎ جوانان و پيران در كوچه ها بر زمين مي خوابند. دوشيزگان و جوانان من به شمشير افتاده اند. در روز غضب خود ايشان را به قتل رسانيده ، ك ُشتي و شفقت ننمودي.
3
‎22‎ ترسهاي مرا از هر طرف مثل روز عيد خواندي و كسي نبود كه در روز غضب يهوه نجات يابد يا باقي ماند. و آناني را كه به نازپرورده و تربيت نموده بودم دشمن من ايشان را تلف نموده است.
1 من آن مرد هستم كه از عصاي غضب وي مذ ّلت ديده ام.
2 او مرا رهبري نموده ، به تاريكي درآورده است و نه به روشنايي.
3 به درستي كه دست خويش را تمامي روز به ضد� من بارها برگردانيده است. 4 گوشت و پوست مرا مندرس ساخته و استخوانهايم را خرد كرده است.
5 به ضد� من بنا نموده ، مرا به تلخي و مش ّقت احاطه كرده است.
6 مرا مثل آناني كه از قديم مرده اند در تاريكي نشانيده است.
7 گرد من حصار كشيده كه نتوانم بيرون آمد و زنجير مرا سنگين ساخته است. 8 و نيز چون فرياد و استغاثه مي نمايم دعاي مرا منع مي كند.
9 راههاي مرا با سنگهاي تراشيده سد� كرده است و طريقهايم را كج نموده است.
‎10‎ او براي من خرسي است در كمين نشسته و شيري كه در بيشة خود مي باشد. ‎11‎ راه مرا منحرف ساخته ، مرا دريده است و مرا مبهوت گردانيده است.
‎12‎ كمان خود را زه كرده ، مرا براي تيرهاي خويش ، هدف ساخته است.
‎13‎ و تيرهاي تركش خود را به ُگرد�ه هاي من فرو برده است. ‎14‎ من به جهت تمامي قوم خود مضحكه و تمامي روز سرود ايشان شده ام. ‎15‎ مرا به تلخيها سير كرده و مرا به َافس� ْنتين مست گردانيده است.
‎16‎ دندانهايم را به سنگ ريزها شكسته و مرا به خاكستر پوشانيده است.
‎17‎ تو جان مرا از سلامتي دور انداختي و من سعادتمندي را فراموش كردم ، ‎18‎ و گفتم كه قو�ت و اميد من از يهوه تلف شده است.
‎19‎ مذ ّلت و شقاوت مرا افسنتين و تلخي به ياد آور. ‎20‎ تو الب ّته به ياد خواهي آورد زيرا كه جان من در من منحني شده است.
‎21‎ و من آن را در دل خود خواهم گذرانيد و از اين سبب اميدوار خواهم بود.
‎22‎ از رأفت هاي خداوند است كه تلف نشديم زيرا كه رحمت هاي او بي زوال است.
‎23‎ آنها هر صبح تازه مي شود و امانت تو بسيار است. ‎24‎ و جان من مي گويد كه خداوند نصيب من است ، بنابراين بر او اميدوارم. ‎25‎ خداوند به جهت كساني كه بر او تو ّكل دارند و براي آناني كه او را مي طلبند نيكو است.
‎26‎ خوب است كه انسان اميدوار باشد و با سكوت انتظار نجات خداوند را بكشد.
‎27‎ براي انسان نيكو است كه يوغ را در جواني خود بردارد. ‎28‎ به تنهايي بنشيند و ساكت باشد زيرا كه او آن را بر وي نهاده است.
‎29‎ دهان خود را بر خاك بگذارد كه شايد اميد باشد. ‎30‎ رخسار خود را به زنندگان بسپارد و از خجالت سير شود.
‎31‎ زيرا خداوند تا به ابد او را ترك نخواهد نمود.
‎32‎ زيرا اگرچه كسي را محزون سازد ليكن برحسب كثرت رأفت خود رحمت خواهد فرمود.
‎656‎