4
33 چونكه بني آدم را از دل خود نمي رنجاند و محزون نمي سازد. 34 تمامي اسيران زمين را زير پا پايمال كردن ،
35 و منحرف ساختن حق� انسان به حضور حضرت اعلي ،
36 و منقلب نمودن آدمي در دعويش منظور خداوند نيست.
37 كيست كه بگويد و واقع شود اگر خداوند امر نفرموده باشد. 38 آيا از فرمان حضرت اعلي هم بدي و هم نيكويي صادر نمي شود ؟
39 پس چرا انسان تا زنده است و آدمي به سبب سزاي گناهان خويش شكايت كند ؟ 40 راههاي خود را تجس�س و تفح�ص بنماييم و بسوي خداوند بازگشت كنيم.
41 دلها و دستهاي خويش را بسوي خدايي كه در آسمان است برافرازيم ،
42 و بگوييم: ما گناه كرديم و عصيان ورزيديم و تو عفو نفرمودي.
43 خويشتن را به غضب پوشانيده ، ما را تعاقب نمودي و به قتل رسانيده ، شفقت نفرمودي. 44 خويشتن را به ابر غليظ مستور ساختي ، تا دعاي ما نگذرد. 45 ما را درميان ام�ت ها فضله و خاكروبه گردانيدي .»
46 تمامي دشمنان ما بر دهان خود را مي گشايند.
47 به سبب هلاكت دختر قوم من ، نهرهاي آب از چشمانم مي ريزد.
48 خوف و دام و هلاكت و خرابي بر ما عارض گرديده است. 49چشم من بلا انقطاع جاري است و باز نمي ايستد.
50 تا خداوند از آسمان ملاحظه نمايد و ببيند.
51 چشمانم به جهت جميع دختران شهرم ، جان مرا مي رنجاند.
52 آناني كه بي سبب دشمن منند ، مرا مثل مرغ بشد�ت تعاقب مي نمايند.
53 جان مرا در سياه چال منقطع ساختند و سنگها بر من انداختند. 54 آبها از سر من گذشت پس گفتم: منقطع شدم.
55 آنگاه اي خداوند ، از عمق هاي سياه چال اسم تو را خواندم.
56 آواز مرا شنيدي ، پس گوش خود را از آه و استغاثه من مپوشان! 57 در روزي كه تو راخواندم نزديك شده ، فرمودي كه نترس.
58 اي خداوند دعوي جان مرا انجام داده وحيات مرا فديه نموده اي!
59 اي خداوند ظلمي را كه به من نموده اند ديده اي. پس مرا دادرسي فرما! 60 تمامي كينة ايشان و همة تدبيرهايي را كه به ّضد من كردند ديده اي.
61 اي خداوند م ّذمت ايشان را و همة تدبيرهايي را كه به ّضد من كردند شنيده اي!
62 سخنان مقاومت كنندگانم را و فكرهايي را كه تمامي روز به ض ّد من دارند دانسته اي
63 نشستن و برخاستن ايشان را ملاحظه فرما زيرا كه من سرود ايشان شده ام. 64 اي خداوند موافق اعمال دستهاي ايشان مكافات به ايشان برسان.
65 غشاوة قلب به ايشان بده و لعنت تو بر ايشان باد!
66 ايشان را به غضب تعاقب نموده ، از زير آسمانهاي خداوند هلاك كن.
1 چگونه طلا زنگ گرفته و زر خالص منقلب گرديده است ؟ سنگهاي قدس به سر هر كوچه ريخته شده است.
2 چگونه پسران گرانبهاي صهيون كه به زرناب برابر مي بودند ، مثل ظروف سفالين كه عمل دست كوزه گر باشد شمرده شده اند ؟
3 شغالها تيز پستانهاي خود را بيرون آورده ، بچه هاي خويش را شيرمي دهند. اما دختر قوم من مانند شترمرغ بر�ي ، بيرحم گرديده است. 4 زبان اطفال شيره خواره از تشنگي به كام ايشان مي چسبد ، و كودكان نان مي خواهند و كسي به ايشان نمي دهد.
5 آناني كه خوراك لذيذ مي خورند ، در كوچه ها بينوا گشته اند. آناني كه در لباس قرمز تربيت يافته اند مزبله ها را در آغوش مي گشند. 6 زيرا كه عصيان دختر قوم من از گناه سدوم زياده است ، كه لحظه اي واژگون شد و كسي دست بر او ننهاد.
657