جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 652

‎21‎ مي شنوند كه آه مي كشم ام�ا برايم تسل ّي دهنده اي نيست. دشمنانم چون بلاي مرا شنيدند ، مسرور شدند كه تو اين را كرده اي. ام�ا تو روزي را كه اعلان نموده اي خواهي آورد و ايشان مثل من خواهند شد.
‎22‎ تمامي شرارت ايشان به نظر تو بيايد و چنانكه با من به سبب تمامي مصيبتم عمل نمودي ، به ايشان نيز عمل نما. زيرا كه ناله هاي من بسيار است و دلم بي تاب شده است.
2 1 چگونه خداوند از غضب خود دختر صهيون را به ظلمت پوشانيده و جلال اسرائيل را از آسمان به زمين افكنده است. و قدمگاه خويش را در روز خشم خود به ياد نياورده است.
2 خداوند تمامي مسكن هاي يعقوب را هلاك كرده و شفقت ننموده است. قلعه هاي دختر يهودا را در غضب خود منهدم ساخته ، و سلطنت و سراورانش را به زمين انداخته ، بي عصمت ساخته است.
3 در حد�ت خشم خود تمامي شاخهاي اسرائيل را منقطع ساخته ، دست راست خود را از پيش روي دشمن برگردانيده است. و يعقوب را مثل آتش مشتعل كه از هر طرف مي بلعد سوزانيده است.
4 كمان خود را مثل دشمن زه كرده ، با دست راست خود مثل ع�د�و� برپا ايستاده است. و همة آناني را كه در خيمة دختر صهيون نيكومنظر بودند به قتل رسانيده ، غضب خويش را مثل آتش ريخته است.
5 خداوند مثل دشمن شده ، اسرائيل را هلاك كرده و تمامي قصرهايش را منهدم ساخته و قلعه هايش را خراب نموده است و براي دختر يهودا ماتم و ناله را افزوده است.
6 و سابيان خود را مثل َكپ�ري در بوستان خراب كرده ، مكان اجتماع خويش را منهدم ساخته است ، يهوه عيدها و س�ب�ت را در صهيون به فراموشي داده است. و در حد�ت خشم خويش پادشاهان و كاهنان را خوار نموده است.
7 خداوند مذبح خود را مكروه داشته و مقدس خويش را خوار نموده و ديوارهاي قصرهايش را به دست دشمنان تسليم كرده است و ايشان در خانة يهوه مثل اي�ام عيدها صدا مي زنند.
8 يهوه قصد نموده است كه حصارهاي دختر صهيون را منهدم سازد. پس ريسمانكار كشيده ، دست خود را از هلاك باز نداشته ، بلكه خندق و حصار را به ماتم درآورده است كه با هم نوحه مي كنند.
9 دروازه هايش به زمين فرورفته است پشت بندهايش را خراب و خرد ساخته است پادشاه و سراورانش درميان امت ها مي باشند و هيچ شريعتي نيست و انبياي او نيز رؤيا از جانب يهوه نمي بينند.
افكنند.
‎10‎مشايخ دختر صهيون بر زمين نشسته خاموش مي باشند و خاك برسر افشانده ، پلاس مي پوشند و دوشيزگان اورشليم سر خود را بسوي زمين مي
‎11‎چشمان من از اشكها كاهيده شد و احشايم به جوش آمده و جگرم به سبب خرابي دختر قوم من بر زمين ريخته شده است. چونكه اطفال و شيرخوارگان در كوچه هاي شهر ضعف مي كنند.
‎12‎ و به مادران خويش مي گويند: گندم و شراب كجا است ؟ زيرا كه مثل مجروحان در كوچه هاي شهر بيهوش مي گردند ، و جانهاي خويش را به آغوش مادران خود مي ريزند.
‎13‎ براي تو چه شهادت توانم آورد و تو را به چه چيز تشبيه توانم نمود اي دختر اورشليم! و چه چيز را به تو مقابله نموده ، تو را اي دوشيزه دختر صهيون تس ّلي دهم! زيرا كه شكستگي تو مثل دريا عظيم است و كيست كه تو را شفا تواند داد.
‎14‎ انبياي تو رؤياهاي دروغ و باطل برايت ديده اند و گناهانت را كشف نكرده اند تا تو را از اسيري برگردانند ، بلكه وحي كاذب و اسباب پراكندگي براي تو ديده اند.
‎15‎ جميع رهگذران بر تو دستك مي زنند و س�خريه نموده ، سرهاي خود را بر دختر اورشليم مي جنبانند و مي گويند: آيا اين است شهري كه آن را كمال زيبايي و ابتهاج تمام زمين مي خواندند ؟
‎16‎ جميع دشمنانت ، دهان خود را بر تو گشوده ، استهزا مي نمايند و دندانهاي خود را به هم افشرده ، مي گويند كه آن را هلاك ساختيم. الب ّته اين روزي است كه انتظار آن را مي كشيديم ، حال آن را پيدا نموده و مشاهده كرده ايم.
‎17‎ يهوه آنچه را كه قصد نموه است بجا آورده و كلامي را كه در ا �يام قديم فرموده بود به انجام رسانيده ، آن را هلاك كرده و شفقت ننموده است. و دشمنت را بر تو مسرور گردانيده ، شاخ خصمانت را برافراشته است.
نبيند!
‎18‎دل ايشان نزد خداوند فرياد برآورده ، مي گويد: اي ديوار دختر صهيون ، شبانه روز مثل رود اشك بريز و خود را آرامي مده و مردمك چشمت راحت
‎655‎