جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 651

كتاب مراثي ارميا
1 1 چگونه شهري كه پر از مخلوق بود منفرد نشسته است! چگونه آنكه درميان ام�ت ها بزرگ بود مثل بيوه زن شده است! چگونه آنكه درميان كشورها ملكه بود خراجگذار گرديده است!
2 شبانگاه زار زار گريه مي كند و اشكهايش بر رخسازهايش مي باشد. از جميع م ح �بانش براي وي تس ّلي دهنده اي نيست. همة دوستانش بدو خيانت ورزيده دشمن او شده اند.
3 يهودا به سبب مصيبت و سختي بندگي ، جلاي وطن شده است. و درميان ام�ت ها نشسته راحت نمي يابد و جميع تعاقب كنندگانش درميان جايهاي تنگ به او در رسيده اند.
4 راههاي صهيون ماتم مي گيرند ، چونكه كسي به عيدهاي او نمي آيد. همة دروازه هايش خراب شده ، كاهنانش آه مي كشند. دوشيزگانش در مرارت مي باشند و خودش در تلخي.
5 خصمانش سر شده اند و دشمنانش فيروز گرديده ، زيرا كه يهوه به سبب كثرت عصيانش ، او را ذليل ساخته است. اطفالش پيش روي دشمن به اسيري رفته اند.
6 و تمامي زيبايي دختر صهيون از او زايل شده ، سرورانش مثل غزالهاي كه مرتعي پيدا نمي كنند گرديده ، از حضور تعاقب كننده بي ّقوت مي روند.
7 اورشليم در روزهاي مذ ّلت و شقاوت خويش تمام نفايسي كه در اي�ام سابق داشته بود ، به ياد مي آورد. زيرا كه قوم او به دست دشمن افتاده اند و براي وي مدد كننده اي نيست. دشمنانش او را ديده ، بر خرابيهايش خنديدند.
8 اورشليم به ش ّدت گناه ورزيده و از اين سبب مكروه گرديده است. جميع آناني كه او را محترم مي داشتند ، او را خوار مي شمارند چونكه برهنگي او را ديده اند. و خودش نيز آه مي كشد و به عقب برگشته است.
9 نجاست او در دامنش مي باشد و آخرت خويش را به ياد نمي آورد و بطور عجيب پست گرديده ، براي وي تسل ّي دهنده اي نيست. اي يهوه مذ ّلت مرا ببين زيرا كه دشمن تكب�ر مي نمايد.
‎10‎ دشمن دست خويش را بر همة نفايس او دراز كرده است زيرا ا �مت هايي را كه امر فرمودي كه به جماعت تو داخل نشوند ديده است كه به مقد�س او درمي آيند.
‎11‎ تمام قوم او آه كشيده. نان مي جويند تمام نفايس خود را به جهت خوراك داده اند تا جان خود را تازه كنند اي يهوه بيين و ملاحظه فرما زيرا كه من خوار شده ام.
‎12‎ اي جميع راه گذريان آيا اين درنظر شما هيچ است ؟ ملاحظه كنيد و ببيند آيا غمي مثل غم من بوده است كه برمن عارض گرديده و يهوه در روز حد�ت خشم خويش مرا به آن مبتلا ساخته است ؟
‎13‎ آتش از اعلي عليي�ن به استخوانهاي من فرستاده ، آنها را زبون ساخته است دام براي پايهايم گسترانيده ، مرا به عقب برگردانيده ، و مرا ويران و در تمام روز غمگين ساخته است.
‎14‎ يوغ عصيان من به دست وي محكم بسته شده ، آنها به هم پيچيده و بر گردن من برآمده است. خداوند قو�ت مرا زايل ساخته و مرا به دست كساني كه با ايشان مقاومت نتوانم نمود تسليم كرده است.
‎15‎ خداوند جميع شجاعان مرا درميانم تلف ساخته است. جماعتي بر من خوانده است تا جوانان مرا منكسر سازند و خداوند آن دوشيزه يعني دختر يهودا را در چرخشت پايمال كرده است.
‎16‎ به سبب اين چيزها گريه مي كنم از چشم من ، از چشم من آب مي ريزد زيرا تسل ّي دهنده و تاره كنندة جانم از من دور است. پسرانم هلاك شده اند زيرا كه دشمن ، غالب آمده است.
‎17‎ صهيون دستهاي خود را دراز مي كند اما برايش تسل ّي دهنده اي نيست. يهوه دربارة يعقوب امر فرموده است كه مجاورانش دشمن او بشوند ، پس اورشليم درميان آنها مكروه گرديده است.
اند.
‎18‎ يهوه عادل است زيرا كه من از فرمان او عصيان ورزيده ام. اي جميع ام�ت ها بشنويد و غم مرا مشاهده نماييد! دوشيزگان و جوانان من به اسيري رفته
‎19‎ محب�ان خويش را خوانده ام ام�ا ايشان مرا فريب دادند كاهنان و مشايخ من كه خوراك مي جستند تا جان خويش را تازه كنند ، در شهر جان دادند. ‎20‎ اي يهوه نظر كن زيرا كه در تنگي هستم. احشايم مي جوشد و دلم در اندرون من منقلب شده است چونكه به شد�ت عصيان ورزيده ام. در بيرون شمشير هلاك مي كند و در خانه ها مثل موت است.
‎654‎