جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 638

‎42‎
‎10‎ پس اسماعيل تمامي بقي�ة قوم را كه در مصفه بودند با دختران پادشاه و جميع كساني كه در مصفه باقي مانده بودند كه نبوزردان رئيس ج ّلادان به جدليا ابن اخيقام سپرده بود ، اسير ساخت و اسماعيل بن َن َت ْنيا ايشان را اسير ساخته ، مي رفت تا نزد بني عم�ون بگذرد.
‎11‎ اما چون يوحانان بن قاريح و تمامي سرداران لشكري كه همراهش بودند از تمامي فتنه اي كه اسماعيل بن َن َت ْنيا كرده بود خبر يافتند ،
‎12‎ آنگاه جميع كسان خود را برداشتند و به قصد مقاتله با اسماعيل بن َن َت ْنيا روانه شده ، او را نزد درياچة بزرگ كه در جبعون است يافتند.
‎13‎ و چون جميع كساني كه با اسماعيل بودند يوحانان بن قاريح و تمامي سرداران لشكر را كه همراهش بودند ديدند خوشحال شدند. ‎14‎ و تمامي كساني كه اسماعيل از مصفه به اسيري مي برد روتافته ، برگشتند و نزد يوحانان بن قاريح آمدند.
‎15‎ اما اسماعيل بن َن َت ْنيا با هشت نفر از دست يوحانان فرار كرد و نزد بني عم�ون رفت. ‎16‎ و يوحانان بن قاريح با همة سرداران لشكركه همراهش بودند ، تمامي بقي�ة قومي را كه از دست اسماعيل بن َن َت ْنيا از مصفه بعد از كشته شدن جدليا ابن اخيقام خلاصي داده بود بگرفت ، يعني مردان دلير جنگي و زنان و اطفال و خواجه سرايان را كه ايشان را در جيعون خلاصي داده بود ؛
‎17‎ و ايشان رفته ، در ج�ب�ر�وت ك�م�هام� كه نزد بيت لحم است منزل گرفتند تا بروند و به مصر داخل شوند ،
‎18‎ به سبب كلدانيان زيرا كه از ايشان مي ترسيدند ، چونكه اسماعيل بن َن َت ْنيا جدليا ابن اخيقام را كه پادشاه بابل او را حاكم زمين قرارداده بود كشته بود.
1 پس تمامي سرداران لشكر و يوحانان بن قاريح و ي� َز ْنيا ابن ه�و َشع�يا و تمامي خلق از خرد و بزرگ پيش آمدند ،
2 و به ارميا نبي گفتند: » تم ّنا اينكه التماس ما نزد تو پذيرفته شود و به جهت ما و به جهت تمامي اين بقي�ه نزد يهوه خداي خود مسألت نمايي زيراكه ما قليلي از كثير باقي مانده ايم چنانكه چشمانت ما را مي بيند.
3 تا يهوه خدايت ما را به راهي كه بايد برويم و به كاري كه بايد بكنيم اعلام نمايد ‏.»‏ 4 پس ارميا نبي به ايشان گفت: » شنيدم. اينك من برحسب آنچه به من گفته ايد ، نزد يهوه خداي شما مسألت خواهم نمود و هرچه خداوند در جواب شما بگويد به شما اطلاع خواهم داد و چيزي از شما باز نخواهم داشت ‏.»‏
نمود.
5 ايشان به ارميا گفتند: » خداوند درميان ما شاهد راست و امين باشد كه برحسب تمامي كلامي كه يهوه خدايت به واسطة تو نزد ما بفرستد عمل خواهيم
6 خواه نيكو باشد و خواه بد ، كلام يهوه خداي خود را كه تو را نزد او مي فرستيم اطاعت خواهيم نمود تا آنكه قول يهوه خداي خود را اطاعت نموده ، براي ما سعادتمندي بشود ‏.»‏
7 و بعد از ده روز واقع شد كه كلام خداوند بر ارميا نازل شد.
شدم.
8 پس يوحانان بن قاريح و همة سرداران لشكر كه همراهش بودند و تمامي قوم را از كوچك و بزرگ خطاب كرده ، 9 به ايشان گفت: » يهوه خداي اسرائيل كه شما مرا نزد وي فرستاديد تا دعاي شما را به حضور او برسانم چنين مي فرمايد:
‎10‎ اگر في الحقيقه در اين زمين بمانيد ، آنگاه شما را بنا نموده ، منهدم نخواهم ساخت و غرس كرده ، نخواهم َكند ، زيرا از بلايي كه به شما رسانيدم پشيمان
‎11‎ از پادشاه بابل كه از او بيم داريد ترسان مباشيد. بلي خداوند مي گويد از او ترسان مباشيد زيراكه من با شما هستم تا شما را نجات بخشم و شما را از دست او رهايي دهم.
‎12‎ و من بر شما رحمت خواهم فرمود تا او بر شما لطف نمايد و شما را به زمين خودتان پس بفرستد.
‎13‎ اما اگر گوييد كه در اين زمين نخواهيم ماند و اگر سخن يهوه خداي خود را گوش نگيريد ، ‎14‎و بگوييد ني بلكه به زمين مصر خواهيم رفت زيرا كه در آنجا جنگ نخواهيم ديد و آواز َك ِر ّنا نخواهيم شنيد و براي نان گرسنه نخواهيم شد و در آنجا ساكن خواهيم شد ،
‎15‎ پس حال بنابراين اي بقي�ة يهودا كلام خداوند را بشنويد: يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: اگر به رفتن به مصر جازم مي باشيد و اگر در آنجا رفته ، ساكن شويد ،
‎16‎ آنگاه شمشيري كه از آن مي ترسيد البته آنجا در مصر به شما خواهد رسيد و قحطي كه از آن هراسان هستيد ، آنجا در مصر شما را خواهد دريافت و در آنجا خواهيد مرد.
‎17‎ و جميع كساني كه براي رفتن به مصر و سكونت در آنجا جازم شده اند ، از شمشير و قحط و وبا خواهند مرد و َاح�دي از ايشان از آن بلايي كه من بر ايشان مي رسانم باقي نخواهد ماند و خلاصي نخواهد يافت.
‎18‎ زيراكه يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: چنانكه خشم و غضب من بر ساكنان اورشليم ريخته شد ، همچنان غضب من به مجر�د ورود شما به مصر بر شما ريخته خواهد شد و شما مورد نفرين و دهشت و لعنت و عار خواهيد شد و اين مكان را ديگر نخواهيد ديد.
‎641‎