42
10 پس اسماعيل تمامي بقي�ة قوم را كه در مصفه بودند با دختران پادشاه و جميع كساني كه در مصفه باقي مانده بودند كه نبوزردان رئيس ج ّلادان به جدليا ابن اخيقام سپرده بود ، اسير ساخت و اسماعيل بن َن َت ْنيا ايشان را اسير ساخته ، مي رفت تا نزد بني عم�ون بگذرد.
11 اما چون يوحانان بن قاريح و تمامي سرداران لشكري كه همراهش بودند از تمامي فتنه اي كه اسماعيل بن َن َت ْنيا كرده بود خبر يافتند ،
12 آنگاه جميع كسان خود را برداشتند و به قصد مقاتله با اسماعيل بن َن َت ْنيا روانه شده ، او را نزد درياچة بزرگ كه در جبعون است يافتند.
13 و چون جميع كساني كه با اسماعيل بودند يوحانان بن قاريح و تمامي سرداران لشكر را كه همراهش بودند ديدند خوشحال شدند. 14 و تمامي كساني كه اسماعيل از مصفه به اسيري مي برد روتافته ، برگشتند و نزد يوحانان بن قاريح آمدند.
15 اما اسماعيل بن َن َت ْنيا با هشت نفر از دست يوحانان فرار كرد و نزد بني عم�ون رفت. 16 و يوحانان بن قاريح با همة سرداران لشكركه همراهش بودند ، تمامي بقي�ة قومي را كه از دست اسماعيل بن َن َت ْنيا از مصفه بعد از كشته شدن جدليا ابن اخيقام خلاصي داده بود بگرفت ، يعني مردان دلير جنگي و زنان و اطفال و خواجه سرايان را كه ايشان را در جيعون خلاصي داده بود ؛
17 و ايشان رفته ، در ج�ب�ر�وت ك�م�هام� كه نزد بيت لحم است منزل گرفتند تا بروند و به مصر داخل شوند ،
18 به سبب كلدانيان زيرا كه از ايشان مي ترسيدند ، چونكه اسماعيل بن َن َت ْنيا جدليا ابن اخيقام را كه پادشاه بابل او را حاكم زمين قرارداده بود كشته بود.
1 پس تمامي سرداران لشكر و يوحانان بن قاريح و ي� َز ْنيا ابن ه�و َشع�يا و تمامي خلق از خرد و بزرگ پيش آمدند ،
2 و به ارميا نبي گفتند: » تم ّنا اينكه التماس ما نزد تو پذيرفته شود و به جهت ما و به جهت تمامي اين بقي�ه نزد يهوه خداي خود مسألت نمايي زيراكه ما قليلي از كثير باقي مانده ايم چنانكه چشمانت ما را مي بيند.
3 تا يهوه خدايت ما را به راهي كه بايد برويم و به كاري كه بايد بكنيم اعلام نمايد .» 4 پس ارميا نبي به ايشان گفت: » شنيدم. اينك من برحسب آنچه به من گفته ايد ، نزد يهوه خداي شما مسألت خواهم نمود و هرچه خداوند در جواب شما بگويد به شما اطلاع خواهم داد و چيزي از شما باز نخواهم داشت .»
نمود.
5 ايشان به ارميا گفتند: » خداوند درميان ما شاهد راست و امين باشد كه برحسب تمامي كلامي كه يهوه خدايت به واسطة تو نزد ما بفرستد عمل خواهيم
6 خواه نيكو باشد و خواه بد ، كلام يهوه خداي خود را كه تو را نزد او مي فرستيم اطاعت خواهيم نمود تا آنكه قول يهوه خداي خود را اطاعت نموده ، براي ما سعادتمندي بشود .»
7 و بعد از ده روز واقع شد كه كلام خداوند بر ارميا نازل شد.
شدم.
8 پس يوحانان بن قاريح و همة سرداران لشكر كه همراهش بودند و تمامي قوم را از كوچك و بزرگ خطاب كرده ، 9 به ايشان گفت: » يهوه خداي اسرائيل كه شما مرا نزد وي فرستاديد تا دعاي شما را به حضور او برسانم چنين مي فرمايد:
10 اگر في الحقيقه در اين زمين بمانيد ، آنگاه شما را بنا نموده ، منهدم نخواهم ساخت و غرس كرده ، نخواهم َكند ، زيرا از بلايي كه به شما رسانيدم پشيمان
11 از پادشاه بابل كه از او بيم داريد ترسان مباشيد. بلي خداوند مي گويد از او ترسان مباشيد زيراكه من با شما هستم تا شما را نجات بخشم و شما را از دست او رهايي دهم.
12 و من بر شما رحمت خواهم فرمود تا او بر شما لطف نمايد و شما را به زمين خودتان پس بفرستد.
13 اما اگر گوييد كه در اين زمين نخواهيم ماند و اگر سخن يهوه خداي خود را گوش نگيريد ، 14و بگوييد ني بلكه به زمين مصر خواهيم رفت زيرا كه در آنجا جنگ نخواهيم ديد و آواز َك ِر ّنا نخواهيم شنيد و براي نان گرسنه نخواهيم شد و در آنجا ساكن خواهيم شد ،
15 پس حال بنابراين اي بقي�ة يهودا كلام خداوند را بشنويد: يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: اگر به رفتن به مصر جازم مي باشيد و اگر در آنجا رفته ، ساكن شويد ،
16 آنگاه شمشيري كه از آن مي ترسيد البته آنجا در مصر به شما خواهد رسيد و قحطي كه از آن هراسان هستيد ، آنجا در مصر شما را خواهد دريافت و در آنجا خواهيد مرد.
17 و جميع كساني كه براي رفتن به مصر و سكونت در آنجا جازم شده اند ، از شمشير و قحط و وبا خواهند مرد و َاح�دي از ايشان از آن بلايي كه من بر ايشان مي رسانم باقي نخواهد ماند و خلاصي نخواهد يافت.
18 زيراكه يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: چنانكه خشم و غضب من بر ساكنان اورشليم ريخته شد ، همچنان غضب من به مجر�د ورود شما به مصر بر شما ريخته خواهد شد و شما مورد نفرين و دهشت و لعنت و عار خواهيد شد و اين مكان را ديگر نخواهيد ديد.
641