جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 636

‎20‎ ارميا در جواب گفت: تو را تسليم نخواهند كرد. مستدعي آنكه كلام خداوند را كه به تو مي گويم اطاعت نمايي تا تو را خيري�ت شود و جان تو زنده بماند.
‎21‎ اما اگر از بيرون رفتن ابا نمايي كلامي كه خداوند بر من كشف نموده اين است:
‎22‎ اينكه تمامي زناني كه در خانة پادشاه يهودا باقي مانده اند ، نزد سروران پادشاه بابل بيرون برده خواهند شد و ايشان خواهند گفت: َا ْصد�قاي تو تو را اغوا نموده ، بر تو غالب آمدند و الآن چونكه پايهاي تو در لجن فرو رفته است ايشان به عقب برگشته اند.
‎23‎ و جميع زنانت و فرزندانت را نزد كلدانيان بيرون خواهند برد و تو از دست ايشان نخواهي رست ، بلكه به دست پادشاه بابل گرفتار خواهي شد و اين شهر را به آتش خواهي سوزانيد.
‎39‎
‎24‎ آنگاه صدقي�ا به ارميا گفت: زنهار كسي از اين سخنان اطلاع نيابد و نخواهي مرد. ‎25‎ و اگر سروران بشنوند كه با تو گفتگو كرده ام و نزد تو آمده ، تو را گويند تمن ّا اينكه ما را از آنچه به پادشاه گفتي و آنچه پادشاه به تو گفت اطلاع دهي و آن را از ما مخفي نداري تا تو را به قتل نرسانيم ،
‎26‎ آنگاه به ايشان بگو: من عرض خود را به حضور پادشاه رسانيدم تا مرا به خانة يوناتان باز نفرستد تا درآنجا نميرم. ‎27‎ پس جميع سروران نزد ارميا آمده ، از او سؤال نمودند و او موافق همة اين سخناني كه پادشاه به او امر فرموده بود به ايشان گفت. پس از سخن گفتن با او باز ايستادند چونكه مطلب فهميده نشد.
‎28‎ و ارميا در صحن زندان تا روز فتح شدن اورشليم ماند ؛ و هنگامي كه اورشليم گرفته شد ، در آنجا بود.
1 در ماه دهم از سال نهم صدقي�ا پادشاه يهودا ، نبوكدر ّصر پادشاه بابل با تمامي لشكر خود بر اورشليم آمده ، آن را محاصره نمودند.
2 و در روز نهم ماه چهارم از سال يازدهم صدقي�ا در شهر رخنه كردند.
3 و تمام سروران پادشاه بابل داخل شده در دروازة وسطي نشستند يعني َنر�ج� ْل َشرأ َصر� و س�م�ج�ر� َنب�و و س�رس� ْكيم رئيس خواجه سرايان و َنر�ج�ل َشرأ َص �ر رئيس مجوسيان و ساير سرداران پادشاه بابل.
4 چون صدقي�ا پادشاه يهودا و تمامي مردان جنگي اين را ديدند ، فرار كرده ، به راه باغ شاه از دروازه اي كه درميان دو حصار بود در وقت شب از شهر بيرون رفتند و پادشاه به راه ع�ر�ب�ه رفت.
5 و لشكركلدانيان ايشان را تعاقب نموده ، در ع�ر�ب�ة ا َريحا به صدقي�ا رسيدند و او را گرفتار كرده ، نزد نبوكدر ّصر پادشاه بابل به ر ِب�ل َه در زمين ح�ما ْت آوردند و او بر وي فتواي داد.
6 و پادشاه بابل پسران صدقي�ا را پيش رويش در ِر �ب َله به قتل رسانيد و پادشاه بابل تمامي ُشرفاي يهودا را كشت. 7 و چشمان صدقي�ا را كور كرد و او را به زنجيرها بسته ، به بابل برد.
8 و كلدانيان خانة پادشاه و خانه هاي قوم را به آتش سوزانيدند و حصارهاي اورشليم را منهدم ساختند.
9 و َنب�و َزر�دان رئيس ج ّلادان ، بق �ية قوم را كه در شهر باقي مانده بودند و خارجين را كه بطرف او شده بودند و بقي�ة قوم را كه مانده بودند به بابل به اسيري برد.
‎10‎ ليكن َنب�و َزر�دان رئيس جلا ّدان فقيران قوم را كه چيزي نداشتند در زمين يهودا واگذاشت و تاكستانها و مزرعه ها در آن روز به ايشان داد.
‎11‎ و نبوكدر ّصر پادشاه بابل دربارة ارميا به نبوزردان رئيس ج ّلادان امر فرموده ، گفت:
‎12‎ او را بگير و به او نيك متوجه شده ، هيچ اذيتي به وي مرسان بلكه هرچه به تو بگويد برايش بعمل آور.
‎13‎ پس نبوزردان رئيس ج ّلادان و َنب�و َش ْزبان رئيس خواجه سرايان و َنر�ج�ل َشرأ َصر رئيس مجوسيان و ساير سروران پادشاه بابل فرستادند ‎14‎ و ارسال نموده ، ارميا را از صحن زندان برداشتند و او را به ج�د� ْليا ابن َاخيقام بن شافان سپردند تا او را به خانة خود ببرد. پس درميان قوم ساكن شد.
‎15‎ و چون ارميا هنوز در صحن زندان محبوس بود ، كلام خداوند بر وي نازل شده ، گفت: ‎16‎ برو و ع�ب�د�م� َلك حبشي را خطاب كرده ، بگو: يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي فرمايد: اينك كلام خود را بر اين شهر به بلا وارد خواهم آورد و نه بخوبي و در آن روز درنظر تو واقع خواهد شد.
شد. ‎40‎
‎17‎ ليكن خداوند مي گويد: من تو را در آن روز نجات خواهم داد و به دست كساني كه از ايشان مي ترسي تسليم نخواهي شد. ‎18‎ زيرا خداوند مي گويد كه تو را البته رهايي خواهم داد و به شمشير نخواهي افتاد ، بلكه از اين جهت كه بر من توك ّل نمودي جان تو برايت غنيمت خواهد
1 كلامي كه از خداوند بر ارميا نازل شد بعد از آنكه نبوزردان رئيس جلا ّدان او را از رامه رهايي داد و وي را از ميان تمامي اسيران اورشليم و يهودا كه به بابل جلاي وطن مي شدند و او درميان ايشان به زنجيرها بسته شده بود برگرفت.
‎639‎