جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | страница 634

‎16‎ و واقع شده چون ايشان تمامي اين سخنان را شنيدند با ترس به يكديگر نظر افكندند و به باروك گفتند: » البته تمامي اين سخنان را به پادشاه بيان خواهيم كرد.
‎17‎ و از باروك سؤال كرده ، گفتند: » ما را خبر بده كه تمامي اين سخنان را چگونه از دهان او نوشتي. ‎18‎ باروك به ايشان گفت: » او تمامي اين سخنان را از دهان خود براي من مي خواند و من با مرك ّب در طومار مي نوشتم.
‎19‎ سروران به باروك گفتند: » تو و ارميا رفته ، خويشتن را پنهان كنيد تا كسي نداند كه كجا مي باشيد. ‎20‎ پس طومار را در حجرة َال�يشاماع كاتب گذاشته ، به سراي پادشاه رفتند و تمامي اين سخنان را به گوش پادشاه باز گفتند.
‎21‎ و پادشاه يهودي را فرستاد تا طومار را بياورد و يهودي آن را از حجرة اليشاماع كاتب آورده ، درگوش پادشاه و در گوش تمامي سروراني كه به حضور پادشاه حاضر بودند خواند.
‎22‎ و پادشاه در ماه نهم در خانة زمستاني نشسته و آتش پيش وي بر منقل افروخته بود.
‎23‎ و واقع شد كه چون يهودي سه جهار ورق خوانده بود ، پادشاه آن را با قلمتراش قطع كرده ، در آتشي كه بر منقل بود انداخت تا تمامي طومار در آتش كه در منقل بود سوخته شد.
‎24‎ و پادشاه و همة بندگانش كه تمامي اين سخنان را شنيدند ، نه ترسيدند و نه جامة خود را چاك زدند.
‎25‎ ليكن َالناتان ود�لايا و ج�م�ريا از پادشاه التماس كردند كه طومار را نسوزاند اما به ايشان گوش نگرفت.
داشت.
‎26‎ بلكه پادشاه ي�ر�ح�م�يئيل شاهزاده و س�رايا ابن ع� َزر�ئيل و َش َلم�يا ابن ع�ب�د�ئيل را امر فرمود كه باروك كاتب و ارميا نبي را بگيرند. اما خداوند ايشان را مخفي
‎27‎ و بعد از آنكه پادشاه طومار و سخناني را كه باروك از دهان ارميا نوشته بود سوزانيد ، كلام خداوند بر ارميا نازل شده ، گفت: ‎28‎ طوماري ديگر براي خود باز گير و همة سخنان اولين را كه در طومار نخستين كه يهوياقيم پادشاه يهودا آن را سوزانيد بر آن بنويس.
‎29‎ و به يهوياقيم پادشاه يهودا بگو خداوند چنين مي فرمايد: تو اين طومار را سوزانيدي و گفتي چرا در آن نوشتي كه پادشاه بابل البته خواهد آمد و اين زمين را خراب كرده ، انسان و حيوان را از آن نابود خواهد ساخت.
‎30‎ بنابراين خداوند دربارة يهوياقيم پادشاه يهودا چنين مي فرمايد كه برايش كسي نخواهد بود كه بر كرسي داود بنشيند و لاش او روز در گرما و شب در سرما بيرون افكنده خواهد شد.
‎37‎
‎31‎ و بر او و بر ذريت ّش و بر بندگانش عقوبت گناه ايشان را خواهم آورد و بر ايشان و بر سكنة اورشليم و مردان يهودا تمامي آن بلا را كه دربارة ايشان گفته ام خواهم رسانيد زيرا كه مرا نشنيدند.
‎32‎ پس ارميا طوماري ديگر گرفته ، به باروك بن نيري�اي كاتب سپرد و او تمامي سخنان طوماري را كه يهوياقيم پادشاه يهودا به آتش سوزانيده بود از دهان ارميا در آن نوشت و سخنان بسياري نيز مثل آنها بر آن افزوده شد.
1 و صدقي�ا ابن يوشي�ا پادشاه به جاي ُكنياهو ابن يهوياقيم كه نبوكدر ّصر پادشاه بابل او را بر زمين يهودا به پادشاهي نصب كرده بود ، سلطنت نمود.
2 و او و بندگانش و اهل زمين به كلام خداوند كه به واسطة ارميا نبي گفته بود گوش ندادند.
3 و صدقي�ا پادشاه ، ي� ه�و َكل بن َش َلم�يا و َص َفنيا ابن م�ع�س�يا كاهن را نزد ارمياي نبي فرستاد كه فرستاد كه بگويند: » نزد يهوه خداي ما به جهت ما استغاثه نما. 4 و ارميا درميان قوم آمد و شد مي نمود زيراكه او را هنوز در زندان نينداخته بودند.
5 و لشكرفرعون از مصر بيرون آمدند و چون كلدانياني كه اورشليم را محاصره كرده بودند ، خبر ايشان را شنيدند ، از پيش اورشليم رفتند. 6 آنگاه كلام خداوند بر ارميا نبي نازل شده ، گفت: 7 يهوه خداي اسرائيل چنين مي فرمايد: به پادشاه يهودا كه شما را نزد من فرستاد تا از من مسألت نماييد چنين بگوييد: اينك لشكر فرعون كه به جهت اعانت شما بيرون آمده اند ، به ولايت خود به مصر مراجعت خواهند نمود.
8 و كلدانيان خواهند برگشت و با اين شهرجنگ خواهند كرد و آن را تسخير نموده ، به آتش خواهند سوزانيد.
9 و خداوند چنين مي گويد كه خويشتن را فريب ندهيد و مگوييد كه كلدانيان از نزد ما البته خواهند رفت ، زيراكه نخواهند رفت.
‎10‎ بلكه اگر تمامي لشكر كلدانياني را كه با شما جنگ مي نمايند چنان شكست مي داديد كه از ايشان غير از مجروح شدگان كسي نمي ماند ، باز هركدام از ايشان از خيمة خود برخاسته ، اين شهر را به آتش مي سوزانيدند.
‎11‎ و بعد از آنكه لشكر كلدانيان از ترس لشكر فرعون از اورشليم كوچ كرده بودند ، واقع شد
‎12‎ كه ارميا از اورشليم بيرون مي رفت تا به زمين بنيامين برود و در آنجا از ميان قوم نصيب خود را بگيرد.
‎637‎