جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 633

‎11‎ ليكن وقتي كه نبوكدرص ّر پادشاه بابل به زمين برآمد گفتيم: بياييد از ترس لشكر كلدانيان و لشكر اراميان به اورشليم داخل شويم پس در اورشليم ساكن شديم.
‎12‎ پس كلام خداوند بر ارميا نازل شده ، گفت:
‎13‎ يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: برو و به مردان يهودا و ساكنان اورشليم بگو كه خداوند مي گويد: آيا تأديب نمي پذيريد و به كلام من گوش نمي گيريد ؟
‎14‎ سخنان يوناداب بن ركاب كه به پسران خود وصيت نمود كه شراب ننوشيد استوار گرديده است و تا امروز شراب نمي نوشند و وصي�ت پدرخود را اطاعت مي نمايند ؛ ام�ا من به شما سخن گفتم و صبح زود برخاسته ، تك ّلم نمودم و مرا اطاعت نكرديد.
‎15‎ و بندگان خود انبيا را نزد شما فرستادم و صبح زود برخاسته ، ايشان را ارسال نموده ، گفتم هركدام از راه بد خود بازگشت نماييد و اعمال خود را اصلاح كنيد و خدايان غير را پيروي منماييد و آنها را عبادت مكنيد تا در زميني كه به شما و به پدران شما داده ام ساكن شويد. اما شما گوش نگرفتيد و مرا اطاعت ننموديد.
‎36‎
‎16‎ پس چونكه پسران يوناداب بن ركاب وصيت پدرخويش را كه به ايشان فرموده است اطاعت مي نمايند و اين قوم مرا اطاعت نمي كنند ، ‎17‎ بنابراين يهوه خداي صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: اينك من بر يهودا و برجميع سكنة اورشليم تمامي آن بلا را كه دربارة ايشان گفته ام وارد خواهم آورد زيرا كه به ايشان سخن گفتم و نشنيدند و ايشان را خواندم و اجابت ننمودند.
‎18‎ و ارميا به خاندان ركابيان گفت: » يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: چونكه شما وصي�ت پدر خود يوناداب را اطاعت نموديد و جميع اوامر او را نگاه داشته ، بهر آنچه او به شما امر فرمود عمل نموديد ،
‎19‎ بنابراين يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: از يوناداب بن ركاب كسي كه د ايم ًا به حضور من بايستد َكم� نخواهد شد.
1 و در سال چهارم ي�هوياقيم بن يوشي�ا پادشاه يهودا واقع شد كه اين كلام از جانب خداوند بر ارميا نازل شده ، گفت:
2 طوماري براي خود گرفته ، تمامي سخناني را كه من دربارة اسرائيل و يهودا و همة ام�ت ها به تو گفتم از روزي كه به تو تك ّلم نمودم يعني از اي�ام يوشي�ا تا امروز در آن بنويس.
3 شايد كه خاندان يهودا تمامي بلا را كه من مي خواهم بر ايشان وارد بياورم گوش بگيرند تا هركدام از ايشان از راه بد خود بازگشت نمايند و من عصيان و گناهان ايشان را بيامرزم ‏.»‏
4 پس ارميا باروك بن َني�ري�ا را خواند و باروك از دهان ارميا تمامي كلام خداوند را كه به او گفته بود در آن طومارنوشت.
5 و ارميا باروك را امر فرموده ، گفت: » من محبوس هستم و نمي توانم به خانة خداوند داخل شوم. 6 پس تو برو و سخنان خداوند را از طوماري كه از دهان من نوشتي در روز َصو�م در خانة خداوند در گوش قوم بخوان و نيز آنها را در گوش تمامي يهودا كه از شهرهاي خود مي آيند بخوان.
7 شايد كه به حضور خداوند استغاثه نمايند و هركدام از ايشان از راه بد خود بازگشت كنند زيرا كه خشم و غضبي كه خداوند دربارة اين قوم فرموده است عظيم مي باشد.
8 پس باروك بن نيري�ا به هرآنچه ارميا نبي او را امر فرموده بود عمل نمود و كلام خداوند را در خانة خداوند از آن طومار خواند. 9 و در ماه نهم از سال پنجم يهوياقيم بن يوشي�ا پادشاه يهودا ، براي تمامي اهل اورشليم و براي همة كساني كه از شهرهاي يهودا به اورشليم مي آمدند ، براي روزه به حضور خداوند ندا كردند.
‎10‎ و باروك سخنان ارميا را از آن طومار در خانة خداوند در حجرة ح�م�ريا ابن شافان كاتب در صحن فوقاني نزد دهنة دروازة جديد خانة خداوند به گوش تمامي قوم خواند.
‎11‎ و چون ميكايا ابن ج�م�ريا ابن شافان تمامي سخنان خداوند را از آن طومارشنيد ،
‎12‎ به خانة پادشاه به حجرة كاتب آمد و اينك جميع سروران در آنجا نشسته بودند يعني َال�يشاماع كاتب و د�لايا ابن َشم�ع�يا و ا َلن ْاتان بن ع� ُكبور و ج�م�ريا ابن شافان و ص�د�قي�ا ابن ح� َن ْنيا و ساير سروان.
‎13‎ پس ميكايا تمامي سخناني را كه از باروك وقتي كه آنها را به گوش خلق از طومار مي خواند شنيد براي ايشان باز گفت. ‎14‎ آنگاه تمامي سروران يهودي ابن َن َت ْنيا ابن َش َلم�با ابن ُكوشي را نزد باروك فرستادند تا بگويد: آن طوماري را كه به گوش قوم خواندي به دست خود گرفته ، بيا ‏.»‏ پس باروك بن َني�ري�ا طومار را به دست خود گرفته ، نزد ايشان آمد.
‎15‎ و ايشان وي را گفتند: » بنشين و آن را به گوشهاي ما بخوان ‏.»‏ و باروك به گوش ايشان خواند.
‎636‎