11 ليكن وقتي كه نبوكدرص ّر پادشاه بابل به زمين برآمد گفتيم: بياييد از ترس لشكر كلدانيان و لشكر اراميان به اورشليم داخل شويم پس در اورشليم ساكن شديم.
12 پس كلام خداوند بر ارميا نازل شده ، گفت:
13 يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: برو و به مردان يهودا و ساكنان اورشليم بگو كه خداوند مي گويد: آيا تأديب نمي پذيريد و به كلام من گوش نمي گيريد ؟
14 سخنان يوناداب بن ركاب كه به پسران خود وصيت نمود كه شراب ننوشيد استوار گرديده است و تا امروز شراب نمي نوشند و وصي�ت پدرخود را اطاعت مي نمايند ؛ ام�ا من به شما سخن گفتم و صبح زود برخاسته ، تك ّلم نمودم و مرا اطاعت نكرديد.
15 و بندگان خود انبيا را نزد شما فرستادم و صبح زود برخاسته ، ايشان را ارسال نموده ، گفتم هركدام از راه بد خود بازگشت نماييد و اعمال خود را اصلاح كنيد و خدايان غير را پيروي منماييد و آنها را عبادت مكنيد تا در زميني كه به شما و به پدران شما داده ام ساكن شويد. اما شما گوش نگرفتيد و مرا اطاعت ننموديد.
36
16 پس چونكه پسران يوناداب بن ركاب وصيت پدرخويش را كه به ايشان فرموده است اطاعت مي نمايند و اين قوم مرا اطاعت نمي كنند ، 17 بنابراين يهوه خداي صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: اينك من بر يهودا و برجميع سكنة اورشليم تمامي آن بلا را كه دربارة ايشان گفته ام وارد خواهم آورد زيرا كه به ايشان سخن گفتم و نشنيدند و ايشان را خواندم و اجابت ننمودند.
18 و ارميا به خاندان ركابيان گفت: » يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: چونكه شما وصي�ت پدر خود يوناداب را اطاعت نموديد و جميع اوامر او را نگاه داشته ، بهر آنچه او به شما امر فرمود عمل نموديد ،
19 بنابراين يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: از يوناداب بن ركاب كسي كه د ايم ًا به حضور من بايستد َكم� نخواهد شد.
1 و در سال چهارم ي�هوياقيم بن يوشي�ا پادشاه يهودا واقع شد كه اين كلام از جانب خداوند بر ارميا نازل شده ، گفت:
2 طوماري براي خود گرفته ، تمامي سخناني را كه من دربارة اسرائيل و يهودا و همة ام�ت ها به تو گفتم از روزي كه به تو تك ّلم نمودم يعني از اي�ام يوشي�ا تا امروز در آن بنويس.
3 شايد كه خاندان يهودا تمامي بلا را كه من مي خواهم بر ايشان وارد بياورم گوش بگيرند تا هركدام از ايشان از راه بد خود بازگشت نمايند و من عصيان و گناهان ايشان را بيامرزم .»
4 پس ارميا باروك بن َني�ري�ا را خواند و باروك از دهان ارميا تمامي كلام خداوند را كه به او گفته بود در آن طومارنوشت.
5 و ارميا باروك را امر فرموده ، گفت: » من محبوس هستم و نمي توانم به خانة خداوند داخل شوم. 6 پس تو برو و سخنان خداوند را از طوماري كه از دهان من نوشتي در روز َصو�م در خانة خداوند در گوش قوم بخوان و نيز آنها را در گوش تمامي يهودا كه از شهرهاي خود مي آيند بخوان.
7 شايد كه به حضور خداوند استغاثه نمايند و هركدام از ايشان از راه بد خود بازگشت كنند زيرا كه خشم و غضبي كه خداوند دربارة اين قوم فرموده است عظيم مي باشد.
8 پس باروك بن نيري�ا به هرآنچه ارميا نبي او را امر فرموده بود عمل نمود و كلام خداوند را در خانة خداوند از آن طومار خواند. 9 و در ماه نهم از سال پنجم يهوياقيم بن يوشي�ا پادشاه يهودا ، براي تمامي اهل اورشليم و براي همة كساني كه از شهرهاي يهودا به اورشليم مي آمدند ، براي روزه به حضور خداوند ندا كردند.
10 و باروك سخنان ارميا را از آن طومار در خانة خداوند در حجرة ح�م�ريا ابن شافان كاتب در صحن فوقاني نزد دهنة دروازة جديد خانة خداوند به گوش تمامي قوم خواند.
11 و چون ميكايا ابن ج�م�ريا ابن شافان تمامي سخنان خداوند را از آن طومارشنيد ،
12 به خانة پادشاه به حجرة كاتب آمد و اينك جميع سروران در آنجا نشسته بودند يعني َال�يشاماع كاتب و د�لايا ابن َشم�ع�يا و ا َلن ْاتان بن ع� ُكبور و ج�م�ريا ابن شافان و ص�د�قي�ا ابن ح� َن ْنيا و ساير سروان.
13 پس ميكايا تمامي سخناني را كه از باروك وقتي كه آنها را به گوش خلق از طومار مي خواند شنيد براي ايشان باز گفت. 14 آنگاه تمامي سروران يهودي ابن َن َت ْنيا ابن َش َلم�با ابن ُكوشي را نزد باروك فرستادند تا بگويد: آن طوماري را كه به گوش قوم خواندي به دست خود گرفته ، بيا .» پس باروك بن َني�ري�ا طومار را به دست خود گرفته ، نزد ايشان آمد.
15 و ايشان وي را گفتند: » بنشين و آن را به گوشهاي ما بخوان .» و باروك به گوش ايشان خواند.
636