جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 629

‎35‎ خداوند كه آفتاب را به جهت روشنايي روز و قانونهاي ماه و ستارگان را براي روشنايي شب قرار داده است و دريا را به حركت مي آورد تا امواجش خروش نمايند و اسم او يهوه صبايوت مي باشد ، چنين مي گويد.
‎36‎ پس خداوند مي گويد: اگر اين قانونها از حضور من برداشته شود ، آنگاه ذري�ت اسرائيل نيز زايل خواهند شد تا به حضور من قوم دايمي نباشند. ‎37‎ خداوند چنين مي گويد: اگر آسمانهاي ع� ْلوي پيموده شوند و اساس زمين س� ْفلي را تفح�ص توان نمود ، آنگاه من نيز تمامي ذري�ت اسرائيل را به سبب آنچه عمل نمودند ترك خواهم كرد. كلام خداوند اين است.
‎38‎ يهوه مي گويد: » اينك اي�امي مي آيد كه اين شهر از برج ح� َن ْنئيل تا دروازة زاويه بنا خواهد شد.
‎39‎ و ريسمان كار به خط مستقيم تا ت ّل جار�ب بيرون خواهد رفت و بسوي ج�و�ع� ْت دور خواهد زد. ‎40‎ و تمامي وادي لاشها و خاكستر و تمامي زمينها تا وادي ق�د�رون و به طرف مشرق تا زاوية دروازة اسبان ، براي خداوند مقد�س خواهد شد و بار ديگر تا ابدالآباد كنده و منهدم نخواهد گرديد.
‎32‎ 1 كلامي كه در سال دهم صدقي�ا پادشاه يهودا كه سال هجدهم نبوكدر ّصر باشد از جانب خداوند بر ارميا نازل شد.
2 و در آن وقت لشكر پادشاه بابل اورشليم را محاصره كرده بودند و ارميا در صحن زنداني كه در خانة پادشاه يهودا بود محبوس بود.
3 زيرا صدقي�ا پادشاه يهودا او را به زندان انداخته ، گفت: چرا نبو�ت مي كني و مي گويي كه خداوند چنين مي فرمايد. اينك من اين شهر را به دست پادشاه بابل تسليم خواهم كرد و آن را تسخيرخواهد نمود.
4 و صدقي�ا پادشاه يهودا از دست كلدانيان نخواهد رست بلكه البته به دست پادشاه بابل تسليم شده ، دهانش با دهان وي تك ّلم خواهد نمود و چشمش چشم وي را خواهد ديد.
5 و خداوند مي گويد كه صدقي�ا را به بابل خواهد برد و او در آنجا تا حيني كه از او تف ّقد نمايم خواهد ماند. زيرا كه شما با كلدانيان جنگ خواهيد كرد ، اما كامياب نخواهيد شد.
6 و ارميا گفت: كلام خداوند بر من نازل شده ، گفت:
بخري.
7 اينك ح�ن َم�ئيل پسر عموي تو َش ُّلوم نزد تو آمده ، خواهد گفت مزرعة مرا كه در عناتوت است براي خود بخر زيرا حق� انفكاك از آن تو است كه آن را
8 پس ح� َنم�ئيل پسر عموي من بر وفق كلام خداوند نزد من در صحن زندان آمده ، مرا گفت: » تمنا اينكه مزرعة مرا كه در عناتوت در زمين بنيامين است بخري زيراكه ح ق� ارثي�ت و حق� انفكاكش از آن تو است پس آن را براي خود بخر ‏.»‏ آنگاه دانستم كه اين كلام از جانب خداوند است. 9 پس مزرعه اي را كه در عناتوت بود از ح� َنم�ئيل پسر عموي خود خريدم و وجه آن را هفده مثقال نقره براي وي وزن نمودم.
‎10‎ و قباله را نوشته ، م�هر كردم و شاهدان گرفته ، نقره را در ميزان وزن نمودم.
‎11‎ پس قباله هاي خريد را هم آن را كه برحسب شريعت و فريضه مختوم بود و هم آن را كه باز بود گرفتم.
‎12‎ و قبالة خريد را به باروك بن نيري�ا ابن م�ح�س�يا به حضور پسر عموي خود ح�ن َم�ئيل و به حضورشهودي كه قبالة خريد را امضا كرده بودند و به حضور همة يهودياني كه در صحن زندان نشسته بودند ، سپردم.
‎13‎ و باروك را به حضور ايشان وصي�ت كرده ، گفتم: ‎14‎ يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: اين قباله ها يعني قبالة اين خريد را ، هم آن را كه مختوم است و هم آن را كه باز است ، بگير و آنها را در ظرف سفالين بگذارتا روزهاي بسيار بماند.
‎15‎ زيرا يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: ديگر باره خانه ها و مزرعه ها و تاكستانها در اين زمين خريده خواهد شد. ‎16‎ و بعد از آنكه قبالة خريد را به باروك بن نيري�ا داده بودم ، نزد خداوند تضر�ع نموده ، گفت:
باشد.
‎17‎ آه اي خداوند يهوه اينك تو آسمان و زمين را به قو�ت عظيم و بازوي بلند خود آفريدي و چيزي براي تو مشكل نيست ‎18‎ كه به هزاران احسان مي نمايي و عقوبت گناه پدران را به آغوش پسرانش بعد از ايشان مي رساني! خداي عظيم جب�ار كه اسم تو يهوه صبايوت مي
‎19‎ عظيم المشورت و قوي� العمل كه چشمانت بر تمامي راههاي بني آدم مفتوح است تا به هركس برحسب راههايش و بر وفق ثمرة اعمالش جزا دهي. ‎20‎ كه آيات و علامات در زمين مصر و در اسرائيل و درميان مردمان تا امروز قرار دادي و از براي خود مثل امروز اسمي پيدا نمودي. ‎21‎و قوم خود اسرائيل را به آيات و علامات و به دست قوي� و بازوي بلند و هيبت عظيم از زمين مصر بيرون آوردي.
‎22‎ و اين زمين را كه براي پدران ايشان قسم خوردي كه به ايشان بدهي به ايشان دادي. زميني كه به شير و شهد جاري است.
‎632‎