جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 625

‎28‎ 1 و در همان سال در ابتداي سلطنت صد ّقيا پادشاه يهودا در ماه پنجم از سال چهارم واقع شد كه ح�ننيا ابن ع� ُزور نبي كه از جبعون بود مرا در خانة خداوند در حضور كاهنان و تمامي قوم خطاب كرده ، گفت:
2 يهوه صبايوت خداي اسرائيل بدين مضمون تك ّلم نموده و گفته است من يوغ پادشاه بابل را شكسته ام.
3 بعد از انقضاي دو سال من همة ظرف هاي خانة خداوند را كه نبوكدنصر پادشاه بابل از اين مكان گرفته ، به بابل برد به اينجا باز خواهم آورد. 4 و خداوند مي گويد: من يكنيا ابن يهوياقيم پادشاه يهودا و جميع اسيران را كه بابل رفته اند باز خواهم آورد زيرا كه يوغ پادشاه بابل را خواهم شكست. 5 آنگاه ارميا نبي به حننيا نبي در حضور كاهنان و تمامي قومي كه در خانة خداوند حاضر بودند گفت:
6 پس ارميا نبي گفت: آمين خداوند چنين بكند و خداوند سخنانت را كه به آنها نبو�ت كردي استوار نمايد و ظروف خانة خداوند و جميع اسيران بابل را به اينجا باز بياورد.
7 ليكن اين كلام را كه من به گوش تو و به سمع تمامي قوم مي گويم بشنو:
8 انبيايي كه از زمان قديم قبل از من و قبل از تو بوده اند دربارة زمينهاي بسيار و ممالك عظيم به جنگ و بلا و وبا نبو�ت كرده اند. 9 اما آن نبي اي كه بسلامتي نبو�ت كند ، اگر كلام آن نبي واقع گردد ، آنگاه آن نبي معروف خواهد شد كه خداوند في الحقيقه او را فرستاده است.
‎10‎ پس ح َن َنيا نبي يوغ را از گردن ارميا نبي گرفته ، آن را شكست.
‎11‎ و حنن َيا به حضور تمامي قوم خطاب كرده ، گفت: » خداوند چنين مي گويد: بهمين طور يوغ ن َبوكدنصر پادشاه بابل را بعد از انقضاي دو سال از گردن جميع ام�ت ها خواهم شكست ‏.»‏ و ارميا نبي به راه خود رفت.
‎12‎ و بعد از آنكه ح�ننيا نبي يوغ را از گردن ارميا نبي شكسته بود ، كلام خداوند بر ارميا نازل شده ، گفت:
‎13‎ برو و حننيا نبي را بگو: خداوند چنين مي گويد: يوغهاي چوبي را شكستي اما بجاي آنها يوغهاي آهنين راخواهي ساخت. ‎14‎ زيرا كه يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: من يوغي آهنين بر گردن جميع ام�ت ها نهادم تا نبوكد نصر پادشاه بابل را خدمت نمايند. پس او را خدمت خواهند نمود و نيز حيوانات صحرا را به او دادم. ‎15‎ آنگاه ارميا نبي به حننيا نبي گفت: اي حننيا بشنو! خ
داوند تو را نفرستاده است بلكه تو اين قوم را و اميداري كه به دروغ تو ّكل نمايند.
‎16‎ بنابراين خداوند چنين مي گويد: اينك من تو را از روي اين زمين دور مي اندازم و تو امسال خواهي مرد زيرا كه سخنان فتنه انگيز به ّضد خداوند گفتي. ‎17‎ پس در ماه هفتم همانسال حننيا مرد.
‎29‎ 1 اين است سخنان رساله اي كه ارميا نبي از اورشليم نزد بقية مشايخ اسيران و كاهنان و انبيا و تمامي قوم كه نبوكدنصر از اورشليم به بابل به اسيري برده بود فرستاد ،
2 بعد از آنكه يكنيا پادشاه و ملكه و خواجه سرايان و سروران يهودا و اورشليم و صنعتگران و آهنگران از اورشليم بيرون رفته بودند.
3 پس آن را به دست ا َلعاس�ه بن شافان و ج�م�ريا ابن ح�لقيا كه صدقيا پادشاه يهودا ايشان را نزد نبوكد ن ّصر پادشاه بابل به بابل فرستاده ، گفت: 4 يهوه صبايوت خداي اسرائيل به تمامي اسيراني كه من ايشان را از اورشليم به بابل به اسيري فرستادم ، چنين مي گويد:
5 خانه ها ساخته در آنها ساكن شويد و باغها غرس نموده ، ميوة آنها را بخوريد.
6 زنان گرفته ، پسران و دختران به هم رسانيد و زنان براي پسران خود بگيريد و دختران خود را به شوهر بدهيد تا پسران و دختران خود را به شوهر بدهيد تا پسران و دختران بزايند و در آنجا زياد شويد و كم نگرديد.
بود.
7 و سلامتي آن شهر را كه شما را به آن به اسيري فرستاده ام بطلبيد و برايش نزد خداوند مسألت نماييد زيرا كه در سلامتي آن شما را سلامتي خواهد
8 زيرا كه يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: مگذاريد كه انبياي شما كه درميان شما اند و فالگيران شما شما را فريب دهند و به خوابهايي كه شما ايشان را وا مي داريد كه آنها را ببينند ، گوش مگيريد.
9 زيرا خداوند مي گويد كه ايشان براي شما به اسم من كاذبانه نبو�ت مي كنند و من ايشان را نفرستاده ام.
‎10‎ و خداوند مي گويد: چون مدت هفتاد سال بابل سپري شود من از شما تف ّقد خواهم نمود و سخنان نيكو را كه براي شما گفتم انجام خواهم داد ؛ به اينكه شما را به اين مكان باز خواهم آورد.
‎11‎ زيرا خداوند مي گويد: فكرهايي را كه براي شما دارم مي دانم كه فكرهاي سلامتي مي باشد و نه بدي تا شما را در آخرت اميد بخشم. ‎12‎و مرا خواهيد خواند و آمده ، نزد من تضر�ع خواهيد كرد و من شما را اجابت خواهم نمود.
‎13‎ و مرا خواهيد طلبيد و چون مرا به تمامي دل خود جستجو نماييد ، مرا خواهيد يافت.
‎628‎