جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 624

‎20‎ و نيز شخصي اوري�ا نام ابن َشمعيا از قريت يعاريم بود كه به نام يهوه نبو�ت كرد و او را به ّضد اين شهر و اين زمين موافق همة سخنان ارميا نب�وت كرد و به ّضد كرد.
‎21‎ و چون يهوياقيم پادشاه و جميع شجاعانش و تمامي سرورانش سخنان او را شنيدند پادشاه قصد جان او را نمود و چون اوري�آ اين را شنيد بترسيد و فرار كرده ، به مصر رفت.
‎27‎
‎22‎ و يهوياقيم پاشاه كسان به مصر فرستاد يعني الناتان بن عنكب�ور و چند نفر را با او به مصر فرستاد
‎23‎ و ايشان اوري�ا را از مصر بيرون آورده ، او را نزد يهوياقيم پادشاه رسانيدند و او را به شمشير كشته ، بدن او را به قبرستان عوام ال ّناس انداخت. ‎24‎ ليكن دست َاخيقام بن شافان با ارميا بود تا او را به دست قوم نسپارند كه او را به قتل رسانند.
1 در ابتداي سلطنت يهوياقيم بن يوشي�ا پادشاه يهودا اين كلام از جانب خداوند بر ارميا نازل شده ، گفت:
2 خداوند به من چنين گفت: بندها و يوغها براي خود بساز و آنها را بر گردن خود بگذار.
3 و آنها را نزد پادشاه َادوم و پادشاه موآب و پادشاه بني عم�ون و پادشاه صور و پادشاه صيدون به دست رسولاني كه به اورشليم نزد صدقيا پادشاه يهودا خواند آمد بفرست.
4 و ايشان را براي آقايان ايشان امر فرموده ، بگو يهوه صبايوت خداي اسرائيل چنين مي گويد: به آقايان خود بدين مضمون بگوييد:
5 من جهان و انسان و حيوانات را كه بر روي زمينند به قو�ت عظيم و بازوي افراشتة خود آفريدم و آن را بهر كه درنظر من پسند آمد بخشيدم. 6 و الآن من تمامي اين زمينها را به دست بندة خود نبوكد نصر پادشاه بابل دادم و نيز حيوانات صحرا را به او بخشيدم تا او را بندگي نمايند. 7 و تمامي ام�ت هاي او را و پسرش و پسر پسرش را خدمت خواهند نمود تا وقتي كه نوبت زمين او نيز برسد. پس ام�ت هاي بسيار و پادشاهان عظيم او را بندة خود خواهند ساخت.
8 و واقع خواهد شد كه هر امت ّي و مملكتي كه نبوكد نصر پادشاه بابل را خدمت ننمايند و گردن خويش را زير يوغ پادشاه بابل نگذارند خداوند مي گويد: كه آن ام�ت را به شمشير و قحط و وبا سزا خواهم داد تا ايشان را به دست او هلاك كرده باشم.
مگيريد.
9 و اما شما به انبيا و فالگيران و خواب بينندگان و ساحران و جادوگران خود كه به شما حرف مي زنند و مي گويند پادشاه بابل را خدمت منماييد گوش
‎10‎ زيرا كه ايشان براي شما كاذبانه نبو�ت مي كنند تا شما را از زمين شما دور نمايند و من شما را پراكنده سازم تا هلاك شويد.
‎11‎ اما آن ام ّتي كه گردن خود را زير يوغ پادشاه بابل بگذارند و او را خدمت نمايند ، خداوند مي گويد كه آن ام�ت را در زمين خود ايشان مقيم خواهم ساخت و آن را زرع نموده ، در آن ساكن خواهند شد.
بمانيد.
‎12‎ و به صدقي�ا پادشاه يهودا همة اين سخنان را بيان كرده ، گفتم: » گردنهاي خود را از زير يوغ پادشاه بابل بگذاريد و او را قوم او را خدمت نماييد تا زنده
‎13‎ چرا تو و قومت شمشير و قحط و وبا بميريد چنانكه خداوند دربارة قومي كه پادشاه بابل را خدمت ننمايند گفته است. ‎14‎ و گوش مگيريد و به سخنان انبيايي كه به شما ايشان براي شما كاذبانه نبو�ت مي كنند.
‎15‎ زيرا خداوند مي گويد: من ايشان را نفرستادم بلكه ايشان به اسم من به دروغ نبو�ت مي كنند تا من شما را اخراج كنم و شما با انبيايي كه براي شما نبو�ت مي نمايند هلاك شويد.
‎16‎ و به كاهنان و تمامي اين قوم نيز خطاب كرده ، گفتم: » خداوند چنين مي گويد: گوش مگيريد به سخنان انبيايي كه براي شما نبو�ت كرده ، مي گويند اينك ظروف خانة خداوند بعد از اندك مدتي از بابل باز آورده خواهد شد زيرا كه ايشان كاذبانه براي شما نبو�ت مي كنند.
‎17‎ ايشان را گوش مگيريد بلكه پادشاه بابل را خدمت نماييد تا زنده بمانيد. چرا اين شهر خراب شود ؟
‎18‎ و اگر ايشان انبيا مي باشند و كلام خداوند با ايشان است پس الآن يهوه صبايوت استدعا بكنند تا ظروفي كه در خانة خداوند و در خانة پادشاه يهودا و اورشليم باقي است به بابل برده نشود.
‎19‎ زيرا كه يهوه صبايوت چنين مي گويد: دربارة ستونها و درياچه و پايه ها و ساير ظروفي كه در اين شهر باقي مانده است. ‎20‎ و نبوكدن ّصر پادشاه بابل آنها را حيني كه يكنيا ابن يهوياقيم پادشاه يهودا و جميع شرفا يهودا و اورشليم را از اورشليم به بابل برد نگرفت.
‎21‎ به درستي كه يهوه صبايوت خداي اسرائيل دربارة اين ظروفي كه در خانة خداوند و در خانة پادشاه يهودا و اورشليم باقي مانده است چنين مي گويد:
‎22‎ كه آنها به بابل برده خواهد شد و خداوند مي گويد تا روزي كه از ايشان تق ّفد نمايم در آنجاخواهم ماند و بعد از آن آنها را بيرون آورده ، به اين مكان باز خواهم آورد.
‎627‎