جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 619

‎14‎ و خداوند مي گويد برحسب ثمرة اعمال شما به شما عقوبت خواهم رسانيد و آتشي در جنگل اين شهر خواهم افروخت كه تمامي حوالي آن را خواهد سوزانيد.
‎22‎ 1 خداوند چنين گفت: » به خانة پادشاه يهودا فرود آي و در آنجا متكل ّم شو.
2 و بگو: اي پادشاه يهودا كه بر كرسي داود نشسته اي ، تو و بندگانت و قومت كه به اين دروازه ها داخل مي شويد كلام خداوند را بشنويد:
3 خداوند چنين مي گويد: انصاف و عدالت را اجرا داريد و مغضوبان را از دست ظالمان برهانيد و بر غربا و يتيمان و بيوه زنان ستم و جور منماييد و خون بي گناهان را در اين مكان مريزيد.
4 زيرا اگر اين كار را بجا آوريد همانا پادشاهاني كه بر كرسي داود بنشينند ، از دروازه هاي اين خانه داخل خواهند شد و هريك با بندگان و قوم خود بر ارابه ها و اسبان سوار خواهند گرديد.
5 اما اگر سخنان را نشنويد خداوند مي گويد كه به ذات خود قسم مي خوردم كه اين خانه را خراب خواهد شد.
6 زيرا خداوند دربارة خاندان پادشاه يهودا چنين مي گويد: اگر چه تو نزد من جلعاد و قل ّه لبنان مي باشي ليكن من تو را به بيابان و شهرهاي غير مسكون مبد�ل خواهم ساخت.
ديد.
7 و بر تو خراب كنندگان كه هر يك با آلاتش باشد معي�ن مي كنم و ايشان بهترين سروهاي آزاد تو را قطع نموده ، به آتش خواهند افكند.
8 و ام�ت هاي بسيار چون از اين شهر عبور نمايند به يكديگر خواهند گفت كه خداوند به اين شهر عظيم چرا چنين كرده است. 9 و جواب خواهند داد از اين سبب كه عهد يهوه خداي خود را ترك كردند و خدايان غير را سجده و عبادت نمودند.
‎10‎ براي مرده گريه منماييد و براي او ماتم مگيريد. زار زار بگرييد براي او كه مي رود زيرا كه ديگر مراجعت نخواهد كرد و زمين مولد خويش را نخواهد
‎11‎ زيرا خداوند دربارة ش ّلوم بن يو ّشيا پادشاه يهودا كه بجاي پدر خود يوشي�ا پادشاه شد و از اين مكان بيرون رفته است چنين مي گويد كه ديگر به اينجا برنخواهد گشت.
‎12‎ بلكه در مكاني كه او را به اسيري برده اند خواهد مرد و اين زمين را باز نخواهد ديد.
‎13‎ واي بر آن كسي كه خانة خود را به بي انصافي و كوشكهاي خويش را به ناحق� بنا مي كند كه از همساية خود مج ّان ًا خدمت مي گيرد و مزدش را به او نمي دهد.
‎14‎ كه مي گويد خانة وسيع و اطاقهاي م�ر�و�ح براي خود بنا مي كنم و پنجره ها براي خويشتن مي شكافد و سقف آن را از سرو آزاد مي پوشاند و با شنجرف رنگ مي كند.
‎15‎ آيا ازا ين جهت كه با سروهاي آزاد مكارمت مي نمايي ، سلطنت خواهي كرد ؟ آيا پدرت اكل و شرب نمي نمود و انصاف و عدالت را بجا نمي آورد ، آنگاه برايش سعادتمندي مي بود ؟
‎16‎ فقير و مسكين را دادرسي مي نمود ، آنگاه سعادتمندي مي شد. مگر شناختن من اين نيست ؟ خداوند مي گويد: ‎17‎ اما چشمان و دل تو نيست جز براي حرص خودت و براي ريختن خون بي گناهان و براي ظلم و ستم تا آنها را بجا آوري.
‎18‎ بنابراين خداوند دربارة يهوياقيم بن يوشي�ا پادشاه يهودا چنين مي گويد: كه برايش ماتم نخواهند گرفت و نخواهند گفت: آه اي برادر من يا آه اي خواهر و نوحه نخواهند كرد و نخواهند گفت: آه اي آقا يا آه اي جلال وي.
‎19‎ كشيده شده و بيرون از دروازه هاي اورشليم بجاي دور انداخته شده به دفن الاغ مدفون گرديد. ‎20‎ به فراز لبنان برآمده ، فرياد برآور و آواز خود را به باشان بلند كن. و از عباريم فرياد كن زيراكه جميع دوستانت تلف شده اند.
‎21‎ در حين سعادتمندي تو به تو سخن گفتم ، اما نگفتي گوش نخواهم گرفت. همين از طفولي�ت عادت تو بوده است كه به آواز من گوش ندهي.
‎22‎ باد تمامي شبانانت را خواهد چرانيد و دوستانت به اسيري خواهند رفت. پس در آن وقت به سبب تمامي شرارتت خجل و رسوا خواهي شد.
‎23‎ اي كه در لبنان ساكن هستي و آشيانة خويش را در سروهاي آزاد مي سازي! هنگامي كه َالمها و درد مثل زني كه مي زايد تو را فرو مي گيرد چه قدر بر تو افسوس خواهند كرد ؟
‎25‎
‎24‎ يهوه مي گويد: به حيات من قسم كه اگر چه كنياهو ابن يهوياقيم پادشاه يهودا خاتم بر دست راست من مي بود هر آينه تو را از آنجا مي كندم. و تو را به دست آناني كه قصد جان تو را دارند و به دست آناني كه از ايشان ترساني و به دست نبوكدرص ّر پادشاه بابل و به دست كلدانيان تسليم
خواهي نمود.
‎26‎ و تو و مادر تو را كه تو را زاييده ، به زمين غريبي كه در آن تول ّد نيافتيد خواهم انداخت كه درآنجا خواهيد مرد. ‎27‎ اما به زميني كه ايشان بسيار آرزو دارند كه به آن برگردند مراجعت نخواهند نمود ‏.»‏
‎622‎