5 و در تمامي دولت اين شهر و تمامي مش ّقت آن را و جميع نفايس آن را تسليم خواهم كرد و همة خزانه هاي پادشاهان يهودا را به دست دشمنان ايشان خواهم سپرد كه ايشان را غارت كرده و گرفتار نموده ، به بابل خواهند برد.
6 و تو اي فشحور با جميع دوستانت كه نزد ايشان به دروغ نبو�ت كردي ، به بابل داخل شده ، در آن جا خواهيد مرد و در آنجا دفن خواهيد شد. 7 اي خداوند مرا فريفتي پس فريفته شدم. از من زور آور تر بودي و غالب شدي. تمامي روز مضحكه شدم و هركس مرا استهزا مي كند. 8 زيرا هرگاه مي خواهم تك ّلم نمايم ناله مي كنم و به ظلم و غارت ندا مي نمايم زيرا كلام خداوند تمامي روز براي من موجب عار و استهزا گرديده است.
9 پس گفتم كه او را ذكر نخواهم نمود و بار ديگر به اسم او سخن نخواهم گفت ، آنگاه در دل من مثل آتش افروخته شد و در استخوانهايم بسته گرديد و از خودداري خسته شده ، باز نتوانستم ايستاد.
10 زيرا كه از بسياري مذم�ت شنيدم و از هر جانب خوف بود و جميع اصدقاي من گفتند بر او شكايت كنيد و ما شكايت خواهيم نمود و مراقب لغزيدن من مي باشند و مي گويند كه شايد او فريفته خواهد شد تا بر وي غالب آمده ، انتقام خود را از او بكشيم.
11 ليكن خداوند با من مثل جب�آر قاهر است از اين جهت ستمكاران من خواهند لغزيد و غالب نخواهند آمد و چونكه به فطانت رفتارننمودند به رسوايي ابدي كه فراموش نخواهند شد بي نهايت خجل خواهند گرديد.
12 اما اي يهوه صبايوت كه عادلان را مي آزمايي و گرده ها و دلها را مشاهده مي كني ، بشود كه انتقام تو را از ايشان ببينم زيرا كه دعوي خويش را نزد تو كشف نمودم.
21
13 براي خداوند بسراييد و خداوند را تسبيح بخوانيد زيراكه جان مسكينان را از دست شريران رهايي داده است. 14 ملعون باد روزي كه در آن مولود شدم و مبارك مباد روزي كه مادرم مرا زاييد.
15 ملعون باد كسي پدر مرا مژده داد و گفت كه براي تو ولد نرينه اي زاييده شده است و او را بسيار شادمان گردانيد. 16 و آنكس مثل شهرهايي كه خداوند آنها را شفقت ننموده ، واژگون ساخت بشود و فريادي در صبح و نعره اي در وقت ظهر بشنود.
17 زيرا كه مرا از رحم نكشت تا مادرم قبر من باشد و رحم او هميشه آبستن ماند. 18 چرا از رحم بيرون آمدم تا مش ّقت و غم را مشاهده نمايم و روزهايم در خجالت تلف شود ؟
1 كلامي كه به ارميا از جانب خداوند نازل شده وقتي كه صد�قيا پادشاه فحشور بن مل ْكيا و َصفنيا ابن م�ع�ساي كاهن را نزد وي فرستاده ، گفت:
2 براي ما از خداوند مسألت نما زيرا كه نبوكدر ّصر پادشاه بابل با ما جنگ مي كند شايد كه خداوند موافق كارهاي عجيب خود را با ما عمل نمايد تا او ازما برگردد.
8
3 و ارميا به ايشان گفت: » به صد�قيا چنين بگوييد: 4 يهوه خداي اسرائيل چنين مي فرمايد: اينك من اسلحة جنگ را به دست شماست و شما با آنها با پادشاه بابل و كلدانيهاي كه شما را از بيرون ديوارها محاصره نموده اند جنگ مي كنيد و برمي گردانم و ايشان را در اندرون اين شهر جمع خواهم كرد. 5 و من به دست دراز و بازوي قو�ي و به غضب و حد�ت و خشم عظيم با شما مقاتله خواهم نمود. 6 و ساكنان اين شهر را هم از انسان و هم از بهايم خواهم زد كه به وباي سخت خواهند مرد.
7 و خداوند مي گويد كه بعد از آن صد ّقيا پادشاه يهودا و بندگانش و اين قوم يعني آناني كه از وبا و شمشير و قحط در اين شهر باقي مانده باشند به دست نبوكدر ّصر پادشاه بابل و به دست دشمنان ايشان و به دست جويندگان جان ايشان تسليم خواهم نمود تا ايشان را به دم شمشير بكشد و او بر ايشان رأفت و شفقت و ترحم نخواهد نمود.
و به اين قوم بگو كه خداوند چنين مي فرمايد: اينك من طريق موت را پيش شما مي گذارم ؛
9 هر كه در اين شهر بماند از شمشير و قحط و وبا خواهد مرد ، اما هركه بيرون رود و به دست كلدانياني كه شما را محاصره نموده اند بيفتد ، زنده خواهد ماند و جانش براي او غنيمت خواهد شد.
10 زيرا خداوند مي گويد: من روي خود را بر اين شهر به بدي و نه به نيكويي برگدرانيدم و به دست پادشاه بابل تسليم شده ، آن را به آتش خواهد سوزانيد.
11 و دربارة خاندان پادشاه يهودا بگو كلام خداوند را بشنود:
12 اي خاندان داود خداوند چنين مي فرمايد: بامدادان به انصاف داوري نماييد و مغضوبان را از دست ظالمان برهانيد مبادا حد�ت خشم من به سبب بدي اعمال شما مثل آتش صادر گردد و مشتعل شده ، خاموش كننده اي نباشد.
13 خداوند مي گويد: اي ساكنة وادي و اي صخرة هامون كه مي گوييد كيست كه به ّضد ما فرود آيد و كيست كه به مسكنهاي ما داخل شود اينك من به ض ّد تو هستم.
621