جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 604

9 و خداوند مي گويد كه در آن روز دل پادشاه و دل سروران شكسته خواهد شد و كاهنان متحي�ر و انبيا مشو�ش خواهند گرديد ‏.»‏
‎10‎ پس گفتم: آه اي خداوند يهوه! به تحقيق اين قوم و اورشليم را بسيار فريب دادي زيرا گفتي شما را سلامتي خواهد بود و حال آنكه شمشير به جان رسيده است.
خرمن.
‎11‎ در آن زمان به اين قوم و به اورشليم گفته خواهد شد كه باد سموم از بلنديهاي بيابان بسوي دختر قوم من خواهد وزيد نه براي افشاندن و پاك كردن
‎12‎ باد شديد از اينها براي من خواهد وزيد و من نيز الان بر ايشان داوري خواهم فرمود.
‎13‎ اينك او مثل ابر مي آيد و ارابه هاي او مثل گردباد و اسبهاي او از عقاب تيزروترند. واي زيراكه غارت شده ايم. ‎14‎ اي اورشليم دل خود را از شرارت شست و شو كن تا نجات يابي! تا به كي خيالات فاسد تو در دلت بماند ؟ ‎15‎ زيرا آوازي از دان اخبار مي نمايد و از كوهستان افرايم به مصيبتي اعلان مي كند.
‎16‎ ام�ت ها را اط ّلاع دهيد ، هان به ّضد اورشليم اعلان كنيد كه محاصره كنندگان از ولايت بعيد مي آيند و به آواز خود به ض ّد شهرهاي يهودا ندا مي آيند. ‎17‎ خداوند مي گويد كه مثل ديده بانان مزرعه او را احاطه مي كنند چونكه بر من فتنه انگيخته است.
‎18‎ راه تو و اعمال تو اين چيزها را بر تو وارد آورده است. اين شرارت تو به حد�ي تلخ است كه به دلت رسيده است. ‎19‎ احشاي من احشاي من ، پرده هاي دل من از درد سفته شد و قلب من در اندرونم مشو�ش گرديده ، ساكت نتوانم شد چونكه تو اي جان من آواز َك ِر ّنا و نعرة جنگ شنيده اي.
‎20‎ شكستگي بر شكستگي اعلان شده زيراكه تمام زمين غارت شده است و خيمه هاي من بغت ًة و پرده هايم ناگهان به تاراج رفته است.
‎21‎ تا به كي ع� َلم را ببينم و آواز َكر ّنآ را بشنوم ؟
ندارند.
‎22‎ چونكه قوم من احمقند و مرا نمي شناسند و ايشان ، پسران ابله هستند و هيچ فهم ندارند براي بدي كردن ماهرند ليكن به جهت نيكوكاري هيچ فهم
‎23‎بسوي زمين نظر انداختم و اينك تهي و باير بود و بسوي آسمان و هيچ نور نداشت. ‎24‎ بسوي كوهها نظر انداختم و اينك متزلزل بود و تمام ت ّلها از جا متحرك مي شد.
‎25‎ نظر كردم و اينك آدمي نبود و تمامي مرغان هوا فرار كرده بودند. ‎26‎ نظر كردم و اينك بوستانها بيابان گرديده و همة شهرها از حضورخداوند و از ح�دت خشم وي خراب شده بود.
‎27‎ زيرا خداوند چنين مي گويد: تمامي زمين خراب خواهد شد ليكن آن را بل ّكل فاني نخواهم ساخت.
‎28‎ از اين سبب جهان ماتم خواهد گرفت و آسمان از بالا سياه خواهد شد زيرا كه اين را گفتم و اراده نمودم و پشيمان نخواهم شد و از آن بازگشت نخواهم نمود.
5
‎29‎ از آواز سواران و تيراندازان تمام اهل شهر فرار مي كنند و به جنگلها داخل مي شوند و بر صخره ها برمي آيند و تمامي شهرها ترك شده ، احدي در آنها ساكن نمي شود.
‎30‎ و تو حيني كه غارت شوي چه خواهي كرد ؟ اگرچه خويشتن را به قرمز ملب�س سازي و به زيورهاي طلا بيارايي و چشمان خود را از سرمه جلا دهي ليكن خود را عبث زيبايي داده اي چونكه ياران تو تو را خوار شمرده قصد جان تو دارند.
‎31‎ زيرا كه آوازي شنيدم مثل آواز زني كه درد زه دارد و تنگي مثل زني كه نخست زادة خويش را بزايد يعني آواز دختر صهيون را كه آه مي كشد و دستهاي خود را دراز كرده ، مي گويد: واي بر من زيراكه جان من به سبب قاتلان بيهوش شده است.
1 در كوچه هاي اورشليم گردش كرده ، ببينيد و بفهميد و در چهارسوهايش تفتيش نماييد كه آيا كسي را كه به انصاف عمل نمايد و طالب راستي باشد يافت تا من آن را بيامرزم ؟
2 و اگر چه بگويند: قسم به حيات يهوه ، ليكن به دروغ قسم مي خورند.
3 اي خداوند آيا چشمان تو براستي نگران نيست ؟ ايشان را زدي اما محزون نشدند و ايشان را تلف نمودي اما نخواستند تأديب را بپذيرند. رويهاي خود را از صخره سختتر گردانيدند و نخواستند بازگشت نمايند.
4 و من گفتم: به درستي كه اينان فقيرند و جاهل هستند كه راه خداوند و احكام خداي خود را نمي دانند. 5 پس نزد بزرگان مي روم و با ايشان تكل ّم خواهم نمود زيراكه ايشان طريق خداوند و احكام خداي خود را مي دانند ‏.»‏ ليكن ايشان متف ّق ًا يوغ را شكسته و بندها را گسسته اند.
6 از اين جهت شيري از جنگل ايشان را خواهد كشت و گرگ بيابان ايشان را تاراج خواهد كرد و پلنگ بر شهرهاي ايشان در كمين خواهد نشست و هركه از آنها بيرون رود دريده خواهد شد ، زيراكه تقصيرهاي ايشان بسيار و ارتدادهاي ايشان عظيم است.
‎607‎