جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 560

‎11‎ گفتم: خداوند را مشاهده نمي نمايم. خداوند را در زمين زندگان نخواهم ديد. من با ساكنان عالم فنا انسان را ديگر نخواهم ديد.
‎12‎ خانة من كنده گرديد و مثل خيمة شبان از من برده شد. مثل نس�اج عمر خود را پيچيدم. او مرا از نورد خواهد بريد. روز و شب مرا تمام خواهي كرد.
‎13‎ تا صبح انتظار كشيدم. مثل شير همچنين تمامي استخوانهايم را مي شكند. روز و شب مرا تمام خواهي كرد. ‎14‎ مثل پرستوك كه جيك جيك مي كند صدا مي نمايم. و مانند فاخته ناله مي كنم و چشمانم از نگريستن به بالا ضعيف مي شود. اي خداوند در تنگي هستم. كفيل من باش.
‎39‎
‎15‎ چه گويم چونكه او به من گفته است و خود او كرده است. تمامي سالهاي خود را به سبب تلخي جانم آهسته خواهم رفت.
‎16‎ اي خداوند به اين چيزها مردمان زيست مي كنند و به اينها و بس حيات روح من مي باشد. پسر مرا شفا بده و مرا زنده نگاه دار. ‎17‎ اينك تلخي سخت من باعث سلامتي من شد. از راه لطف جانم را از چاه هلاكت برآوردي زيرا كه تمامي گناهانم را به پشت سر خود انداختي.
‎18‎ زيرا كه هاويه تو را حمد نمي گويد و موت تو را تسبيح نمي خواند و آناني كه به حفره فرو مي روند به امانت تو اميدوار نمي باشند. ‎19‎ زندگانند ، زندگانند كه تو را حمد مي گويند ، چنانكه من امروز مي گويم. پدران به پسران راستي تو را تعليم خواهند داد. ‎20‎ خداوند به جهت نجات من حاضراست ، پس سرودهايم را در تمامي روزهاي عمر خود در خانة خداوند خواهيم سراييد.
‎21‎ و اشعيا گفته بود كه » قرصي از انجير بگيريد و آن را بر دمل بنهيد كه شفا خواهد يافت.
‎22‎ و حزقيا گفته بود: » علامتي كه به خانة خداوند برخواهم آمد چيست ؟
1 در آن زمان م�ر�و د�ك بلدان بن بلدان پادشاه بابل مكتوبي و هديه اي نزد حزقيا فرستاد زيرا شنيده بود كه بيمار شده و صح�ت يافته است.
2 و حزقيا از ايشان مسرور شده ، خانة خزاين خود را از نقره و طلا و عطري�ات و روغن مع ّطر و تمام خانة اسلحة خويش و هرچه را كه در خزاين او يافت مي شد به ايشان نشان داد و در خانه اش و در تمامي مملكتش چيزي نبود كه حزقيا آن را به ايشان نشان نداد.
3 پس اشعيا نبي نزد حزقي�ا پادشاه آمده ، وي را گفت: اين مردمان چه گفتند و نزد تو از كجا آمدند ؟ حزقيا گفت: از جاي دور يعني از بابل نزد من آمدند. 4 او گفت: درخانة تو چه ديدند ؟ حزقيا گفت: هرچه در خانة من است ديدند و چيزي در خزاين من نيست كه به ايشان نشان ندادم.
5 پس اشعيا به حزقي�ا گفت: كلام يهوه صبايوت را بشنو: 6 اينك روزها مي آيد كه هرچه در خانة تو است و آنچه پدرانت تا امروز ذخيره كرده اند به بابل برده خواهد شد. و خداوند مي گويد كه چيزي از آنها باقي نخواهد ماند.
‎40‎
7 و بعضي از پسرانت را كه از تو پديد آيند و ايشان را توليد نمايي خواهند گرفت و در قصر پادشاه بابل خواجه سرا خواهند شد. 8 حزقيا به اشعيا گفت: كلام خداوند كه گفتي نيكو است و ديگر گفت: هر آينه در اي�ام من سلامتي و امان خواهد بود.
1 تسلي دهيد! قوم مرا تس ّلي دهيد! خداي شما مي گويد: 2 سخنان دلاويز به اورشليم گوييد و او را ندا كنيد كه اجتهاد او تمام شده و گناه وي آمرزيده گرديده ، و از دست خداوند براي تمامي گناهانش دو چندان يافته است. ‎3‎صداي ندا كننده اي در بيابان راه خداوند را مهي�ا سازيد و طريقي براي خداي ما در صحرا راست نماييد.
4 هر در�ه اي برافراشته و هر كوه و تل ّي پست خواهد شد ؛ و كجيها راست و ناهمواريها هموار خواهد گرديد.
5 و جلال خداوند مكشوف گشته ، تمامي بشر آن را با هم خواهند ديد زيرا كه دهان خداوند اين را گفته است. 6 هاتفي مي گويد: ندا كن. وي گفت: چه چيز را ندا كنم ؟ تمامي بشر گياه است و همگي زيبايي اش مثل گل صحرا.
7 گياه خشك و گلش پژمرده مي شود زيرا نفخة خداوند بر آن دميده مي شود. البته مردمان گياه هستند. 8 گياه خشك شد و گل پژمرده گرديد ، ليكن كلام خداي ما تا ابدالاباد استوار خواهد ماند.
كرد.
‎9‎اي صهيون كه بشارت مي دهي آوازت را با قوت بلند كن! آن را بلند كن و مترس و به شهرهاي يهودا بگو كه » هان خداي شما است!
‎10‎ اينك خداوند يهوه با قو�ت مي آيد و بازوي وي برايش حكمراني مي نمايد. اينك اجرت او با وي است و عقوبت وي پيش روي او مي آيد.
‎11‎ او مثل شبان گلة خود را خواه چرانيد و به بازوي خود بره ها را جمع كرده ، به آغوش خويش خواهد گرفت و شيردهندگان را به ملايمت رهبري خواهد
‎12‎ كيست كه آبها را به كف دست خود پيموده و افلاك را با وجب اندازه كرده و غبار زمين را در كيل گنجانيده و كوهها را به قيان و تل ّها را به ترازو وزن نموده است ؟
‎13‎ كيست كه روح خداوند را قانون داده يا مشير او بوده او را تعليم داده باشد.
‎563‎