جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 559

‎18‎ اي خداوند راست است كه پادشاهان آشور همة ممالك و زمين ايشان را خراب كرده.
است.
‎19‎ و خدايان ايشان را به آتش انداخته اند زيرا كه خدا نبودند بلكه ساختة دست انسان از چوب و سنگ. پس به اين سبب آنها را تباه ساختند. ‎20‎ پس حال اي يهوه خداي ما ما را از دست او رهايي ده تا جميع ممالك جهان بدانند كه تو تنها يهوه هستي ‏.»‏
‎21‎ پس اشعيا ابن آموص نزد حزقيا فرستاده ، گفت: » يهوه خداي اسرائيل چنين مي گويد: چونكه دربارة سنحاريب پادشاه آشور نزد من دعا نمودي ،
‎22‎ كلامي كه خداوند درباره اش گفته اين است: آن باكره دختر صهيون تو را حقير شمرده ، استهزا نموده است و دختر اورشليم سر خود را به تو جنبانيده
‎23‎ كيست كه او را اهانت كرده ، كفر گفته اي و كيست كه بر وي آواز بلند كرده ، چشمان خود را به ع ّلي�ين افراشته اي ؟ مگر قد�وس اسرائيل نيست ؟ ‎24‎ به واسطة بندگانت خداوند را اهانت كرده ، گفته اي به كثرت ارابه هاي خود بر بلندي كوهها و به اطراف لبنان برآمده ام و بلندترين سروهاي آزادش و بهترين صنوبرهايش را قطع نموده ، به بلندي اقصايش و به درختستان بوستانش داخل شده ام. ‎25‎ و من حفره زده ، آب نوشيدم و به كف پاي خود تمامي نهرهاي مصر را خشك خواهم كرد. ‎26‎ آيا نشنيده اي كه من اين را از زمان سلف كرده ام و از اي�ام قديم صورت داده ام و الآن آن را به وقوع آورده ام تا تو به ظهور آمده ، و شهرهاي حصاردار را خراب نموده ، به توده هاي ويران مبد�ل سازي.
‎27‎ از اين جهت ساكنان آنها كم قو�ت بوده ، ترسان و خجل شدند. مثل علف صحرا و گياه سبز و علف پشت بام و مثل مزرعه قبل از نم�و كردنش گرديدند.
‎28‎ ام�ا من نشستن تو را و خروج و دخولت و خشمي را كه بر من داري مي دانم. ‎29‎ چونكه خشمي كه به من داري و غرور تو به گوش من برآمده است. بنابراين مهار خود را به بيني تو و لگام خود را به لبهايت گذاشته ، تو را به راهي كه آمده اي برخواهم گردانيد.
‎30‎ و علامت براي تو اين خواهد بود كه امسال غل ّة خودرو خواهيد خورد و سال دو�م آنچه از آن برويد و در سال سو�م بكاريد و بدرويد و تاكستانها غرس نموده ، ميوة آنها را بخوريد.
‎31‎ و بقي�ه اي كه از خاندان يهودا رستگار شوند بار ديگر به پايين ريشه خواهند زد و به بالا ميوه خواهند آورد.
‎32‎ زيرا كه بقي�ه اي از اورشليم و رستگاران از كوه صهيون بيرون خواهند آمد. غيرت يهوه صبايوت اين را بجا خواهد آورد.
‎33‎ بنابراين خداوند دربارة پادشاه آشور چنين مي گويد كه به اين شهر داخل نخواهد شد و به اينجا تير نخواهد انداخت و در مقابلش با سپر نخواهد آمد و منجنيق در پيش او برنخواهد افراشت.
‎38‎ 1
‎34‎ به راهي كه آمده است به همان برخواهد گشت و به اين شهر داخل نخواهد شد. خداوند اين را مي گويد.
‎35‎ زيرا كه اين شهر را حمايت كرده ، به خاطرخود و به خاطر بندة خويش داود آن را نجات خواهم داد. ‎36‎ پس فرشتة خداوند بيرون آمده ، صد و هشتاد و پنجهزار نفر از اردوي آشور را زد و بامدادان چون برخاستند اينك جميع آنها لاشهاي مرده بودند.
‎37‎ و واقع شد كه چون او در خانة خداي خويش نسروك عبادت مي كرد ، پسرانش ادرم�لك و َشر�آ َصر او را به شمشير زدند و ايشان به زمين َاراراط فرار كردند و پسرش آس�ر� ح�د�ون به جايش سلطنت نمود.
در آن اي�ام حزقيا بيمار و مشرف به موت شد و اشعيا ابن آموص نب�ي نزد وي آمده ، او را گفت: » خداوند چنين مي گويد: تدارك خانة خود را ببين زيرا كه مي ميري و زنده نخواهي ماند.
2 آنگاه حزقيا روي خود را بسوي ديوار برگردانيده ، نزد خداوند دعا نمود ،
3 و گفت: اي خداوند مستدعي اينكه بياد آوري كه چگونه به حضور تو به امانت و به دل كامل سلوك نموده ام و آنچه در نظر تو پسند بوده است بجا آورده ام. پس حزقيا زارزار بگريست.
4 و كلام خداوند بر اشعيا نازل شده ، گفت:
5 برو و به حزقيا بگو يهوه خداي پدرت داود چنين مي گويد: دعاي تو را شنيدم و اشكهايت را ديدم. اينك من بر روزهاي تو پانزده سال افزودم. 6 و تو را و اين شهر را از دست پادشاه آشورخواهم رهانيد و اين شهر را حمايت خواهم نمود.
7 و علامت از جانب خداوند كه خداوند اين كلام را كه گفته است بجا خواهد آورد اين است: 8 اينك ساية درجاتي كه از آفتاب بر ساعت آفتابي آحاز پايين رفته است ده درجه به عقب برمي گردانم ‏.»‏ پس آفتاب از درجاتي كه بر ساعت آفتابي پايين رفته بود ، ده درجه برگشت.
9 مكتوب حزقيا پادشاه يهودا وقتي كه بيمار شد و از بيماريش شفا يافت:
‎10‎ من گفتم: اينك در فيروزي اي�ام خود به درهاي هاويه مي روم و از بقي�ة سالهاي خود محروم مي شوم.
‎562‎