7
10 دل اين قوم را فربه ساز و گوشهاي ايشان را سنگين نما و چشمان ايشان را ببند ، مبادا با چشمان خود ببينند و با گوشهاي خود بشنوند و با دل خود بفهمند و بازگشت نموده ، شفا يابند.
11 پس من گفتم: خداوند تا به كي ؟ او گفت: تا وقتي كه شهرها ويران گشته ، غيرمسكون باشد و خانه ها بدون آدمي و زمين خراب و ويران شود.
12 و خداوند مردمان را دوركند و در ميان زمين خرابيهاي بسيارشود.
13 ام�ا باز عشري در آن خواهد بود و آن نيز با ديگر تلف خواهد گرديد. مثل درخت بلوط و چنار كه چون قطع مي شود ، ُكندة آنها باقي مي ماند ، همچنان ذري�ت مقد�س ُكندة آن خواهد بود.
1 و در اي�ام آحازبن يوتام بن ع ّزيا پادشاه يهودا ، واقع شد كه رصين ، پادشاه آرام و فقح بن رملي�ا ، پادشاه اسرائيل ، بر اورشليم برآمدند تا با آن جنگ نمايند ، ام�ا نتوانستند آن را فتح نمايند.
2 و به خاندان داود خبر داده ، گفتند كه ا َرام در افرايم اردو زده اند ، و دل او و دل مردمانش بلرزيد به طوري كه درختان جنگل از باد مي لرزد.
3 آنگاه خداوند به اشعيا گفت: » تو با پسر خود شآرياشوب به انتهاي قنات بركة فوقاني به راه مزرعة گازر به استقبال آحاز بيرون شو. 4 و وي را بگو: با حذر و آرام باش مترس و دلت ضعيف نشود از اين دو د� ِم مشع ِل دودافشان ، يعني از شد�ت خشم رصين و ا َرام و پسر رمليا.
5 زيراكه ارام با افرايم و پسر رمليا براي ضرر تو مشورت كرده ، مي گويند: 6 بر يهودا برآييم و آن را محاصره كرده ، به جهت خويشتن تسخير نماييم و پسر طبئيل را در آن به پادشاهي نصب كنيم.
7 خداوند يهوه چنين مي گويد كه اين بجا آورده نمي شود و واقع نخواهد گرديد. 8 زيرا كه سر ا َرام ، دمشق و سر دمشق ، رصين است و بعد از شصت و پنج سال افرايم شكسته مي شود به طوري كه ديگرقومي نخواهد بود.
9 و سر افرايم سامره و سر سامره پسر رمليا است و اگر باور نكنيد هر آينه ثابت نخواهيد ماند.
10 و خداوند بار ديگرآحاز را خطاب كرده ، گفت:
11 آيتي به جهت خود از يهوه خدايت بطلب. آن را يا از عمق ها بطلب يا از اعلي علي�ين بالا.
12 آحاز گفت: نمي طلبم و خداوند را امتحان نخواهم نمود.
13 گفت: اي خاندان داود بشنويد! آيا شما را چيزي سهل است كه مردمان را بيزار كنيد بلكه مي خواهيد خداي مرا نيز بيزار كنيد. 14 بنابراين خود خداوند به شما آيتي خواهد داد: اينك باكره حامله شده ، پسري خواهد زاييد و نام او را عم�انوئيل خواهد خواند.
15 كره و عسل خواهد خورد تا آنكه ترك كردن بدي و اختيار كردن خوبي را بداند. 16 زيرا قبل از آنكه پسر ، ترك نمودن بدي و اختياركردن خوبي را بداند ، زميني كه شما از هر دو پادشاه آن مي ترسيد ، متروك خواهد شد.
17 خداوند بر تو و بر قومت و بر خاندان پدرت اي�امي را خواهد آورد كه از اي�امي كه افرايم از يهودا جدا شد تا حال نيامده باشد يعني پادشاه آشور را. 18 و در آن روز واقع خواهد شد كه خداوند براي مگسهايي كه به كناره هاي نهرهاي مصرند و زنبورهايي كه در زمين آشورند صفير خواهد زد.
19 و تمامي آنها برآمده ، در واديهاي ويران و شكافهاي صخره و بر همة بوته هاي خاردار و بر همة مرتع ها فرود خواهند آمد. 20 و در آن روز خداوند به واسطة استره اي كه از ماوراي نهر اجيرمي شود يعني به واسطة پادشاه آشور ، موي سر و موي پايها را خواهد تراشيد و ريش هم سترده خواهد شد.
21 و در آن روز واقع خواهد شد كه شخصي يك گاو جوان و دو گوسفند زنده نگاه خواهد داشت.
22 و از فراواني شيري كه مي دهند كره خواهد خورد زيرا هركه در ميان زمين باقي ماند ، خوراكش كره و عسل خواهد بود.
23 و در آن روز هر مكاني كه هزار مو به جهت هزار پارة نقره ديده مي شد ، پر از خار و خس خواهد شد. 25 و جميع كوههايي كه با بيل كنده مي شد ، از ترس خار و خس به آنجا نخواهند آمد بلكه گاوان را به آنجا خواهند فرستاد و گوسفندان آن را پايمال خواهند كرد. 8
1 و خداوند مرا گفت: لوحي بزرگ به جهت خود بگير و بر آن با قلم انسان براي مهير شلال حاش بز بنويس.
2 و من شهود امين يعني اوري�اي كاهن و زكري�ا ابن ي�ب�ركيا را به جهت خود براي شهادت مي گيرم.
3 پس من به نبي�ه نزديكي كردم و او حامله شده ، پسري زاييد. آنگاه خداوند به من گفت: او را م�هير َشلال حاش ب�ز بنام ، 4 زيرا قبل از آنكه طفل بتواند اي پدرم واي مادرم بگويد ، اموال دمشق و غنيمت سامره را پيش پادشاه آشور به يغما خواهند برد. 5 و خداوند بار ديگر مرا باز خطاب كرده ، گفت:
6 چونكه اين قوم آبهاي شيلوه را كه به ملايمت جاري مي شود خوار شمرده ، از رصين و پسر رمليا مسرور شده اند ،
543