جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 540

7
‎10‎ دل اين قوم را فربه ساز و گوشهاي ايشان را سنگين نما و چشمان ايشان را ببند ، مبادا با چشمان خود ببينند و با گوشهاي خود بشنوند و با دل خود بفهمند و بازگشت نموده ، شفا يابند.
‎11‎ پس من گفتم: خداوند تا به كي ؟ او گفت: تا وقتي كه شهرها ويران گشته ، غيرمسكون باشد و خانه ها بدون آدمي و زمين خراب و ويران شود.
‎12‎ و خداوند مردمان را دوركند و در ميان زمين خرابيهاي بسيارشود.
‎13‎ ام�ا باز عشري در آن خواهد بود و آن نيز با ديگر تلف خواهد گرديد. مثل درخت بلوط و چنار كه چون قطع مي شود ، ُكندة آنها باقي مي ماند ، همچنان ذري�ت مقد�س ُكندة آن خواهد بود.
1 و در اي�ام آحازبن يوتام بن ع ّزيا پادشاه يهودا ، واقع شد كه رصين ، پادشاه آرام و فقح بن رملي�ا ، پادشاه اسرائيل ، بر اورشليم برآمدند تا با آن جنگ نمايند ، ام�ا نتوانستند آن را فتح نمايند.
2 و به خاندان داود خبر داده ، گفتند كه ا َرام در افرايم اردو زده اند ، و دل او و دل مردمانش بلرزيد به طوري كه درختان جنگل از باد مي لرزد.
3 آنگاه خداوند به اشعيا گفت: » تو با پسر خود شآرياشوب به انتهاي قنات بركة فوقاني به راه مزرعة گازر به استقبال آحاز بيرون شو. 4 و وي را بگو: با حذر و آرام باش مترس و دلت ضعيف نشود از اين دو د� ِم مشع ِل دودافشان ، يعني از شد�ت خشم رصين و ا َرام و پسر رمليا.
5 زيراكه ارام با افرايم و پسر رمليا براي ضرر تو مشورت كرده ، مي گويند: 6 بر يهودا برآييم و آن را محاصره كرده ، به جهت خويشتن تسخير نماييم و پسر طبئيل را در آن به پادشاهي نصب كنيم.
7 خداوند يهوه چنين مي گويد كه اين بجا آورده نمي شود و واقع نخواهد گرديد. 8 زيرا كه سر ا َرام ، دمشق و سر دمشق ، رصين است و بعد از شصت و پنج سال افرايم شكسته مي شود به طوري كه ديگرقومي نخواهد بود.
9 و سر افرايم سامره و سر سامره پسر رمليا است و اگر باور نكنيد هر آينه ثابت نخواهيد ماند.
‎10‎ و خداوند بار ديگرآحاز را خطاب كرده ، گفت:
‎11‎ آيتي به جهت خود از يهوه خدايت بطلب. آن را يا از عمق ها بطلب يا از اعلي علي�ين بالا.
‎12‎ آحاز گفت: نمي طلبم و خداوند را امتحان نخواهم نمود.
‎13‎ گفت: اي خاندان داود بشنويد! آيا شما را چيزي سهل است كه مردمان را بيزار كنيد بلكه مي خواهيد خداي مرا نيز بيزار كنيد. ‎14‎ بنابراين خود خداوند به شما آيتي خواهد داد: اينك باكره حامله شده ، پسري خواهد زاييد و نام او را عم�انوئيل خواهد خواند.
‎15‎ كره و عسل خواهد خورد تا آنكه ترك كردن بدي و اختيار كردن خوبي را بداند. ‎16‎ زيرا قبل از آنكه پسر ، ترك نمودن بدي و اختياركردن خوبي را بداند ، زميني كه شما از هر دو پادشاه آن مي ترسيد ، متروك خواهد شد.
‎17‎ خداوند بر تو و بر قومت و بر خاندان پدرت اي�امي را خواهد آورد كه از اي�امي كه افرايم از يهودا جدا شد تا حال نيامده باشد يعني پادشاه آشور را. ‎18‎ و در آن روز واقع خواهد شد كه خداوند براي مگسهايي كه به كناره هاي نهرهاي مصرند و زنبورهايي كه در زمين آشورند صفير خواهد زد.
‎19‎ و تمامي آنها برآمده ، در واديهاي ويران و شكافهاي صخره و بر همة بوته هاي خاردار و بر همة مرتع ها فرود خواهند آمد. ‎20‎ و در آن روز خداوند به واسطة استره اي كه از ماوراي نهر اجيرمي شود يعني به واسطة پادشاه آشور ، موي سر و موي پايها را خواهد تراشيد و ريش هم سترده خواهد شد.
‎21‎ و در آن روز واقع خواهد شد كه شخصي يك گاو جوان و دو گوسفند زنده نگاه خواهد داشت.
‎22‎ و از فراواني شيري كه مي دهند كره خواهد خورد زيرا هركه در ميان زمين باقي ماند ، خوراكش كره و عسل خواهد بود.
‎23‎ و در آن روز هر مكاني كه هزار مو به جهت هزار پارة نقره ديده مي شد ، پر از خار و خس خواهد شد. ‎25‎ و جميع كوههايي كه با بيل كنده مي شد ، از ترس خار و خس به آنجا نخواهند آمد بلكه گاوان را به آنجا خواهند فرستاد و گوسفندان آن را پايمال خواهند كرد. 8
1 و خداوند مرا گفت: لوحي بزرگ به جهت خود بگير و بر آن با قلم انسان براي مهير شلال حاش بز بنويس.
2 و من شهود امين يعني اوري�اي كاهن و زكري�ا ابن ي�ب�ركيا را به جهت خود براي شهادت مي گيرم.
3 پس من به نبي�ه نزديكي كردم و او حامله شده ، پسري زاييد. آنگاه خداوند به من گفت: او را م�هير َشلال حاش ب�ز بنام ، 4 زيرا قبل از آنكه طفل بتواند اي پدرم واي مادرم بگويد ، اموال دمشق و غنيمت سامره را پيش پادشاه آشور به يغما خواهند برد. 5 و خداوند بار ديگر مرا باز خطاب كرده ، گفت:
6 چونكه اين قوم آبهاي شيلوه را كه به ملايمت جاري مي شود خوار شمرده ، از رصين و پسر رمليا مسرور شده اند ،
‎543‎