جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 532

‎11‎ زيرا اينك زمستان گذشته و باران تمام شده ورفته است.
‎12‎ گلها بر زمين ظاهر شده و زمان َالحان رسيده ، و آواز فاخته در ولايت ما شنيده مي شود.
‎13‎ درخت انجير ميوة خود را مي رساند و موها گل آورده ، رايحة خوش مي دهد. اي محبوبة من و اي زيباي من ، برخيز و بيا. محبوب:
‎14‎ اي كبوتر من كه در شكافهاي صخره و در ستر سنگهاي خارا هستي ، چهرة خود را به من بنما و آوازت را به من بشنوان زيرا كه آواز تو لذيذ و چهره ات خوش نما است.
‎15‎ شغالها ، شغالهاي كوچك را كه تاكستانها را خراب مي كنند براي ما بگيريد ، زيرا كه تاكستانهاي ما گل آورده است. محبوبه:
3
‎16‎ محبوبم از آن من است و من از آن وي هستم. در ميان سوسنها مي چراند.
‎17‎ اي محبوب من ، برگرد و تا نسيم روز بوزد و سايه ها بگريزد ، مانند غزال يا بچة آهو بر كوههاي باتر باش.
1 شبانگاه در بستر خود او را كه جانم دوست مي دارد طلبيدم. او را جستجو كردم ام�ا نيافتم.
2 گفتم الآن برخاسته ، در كوچه ها و شوارع شهر گشته ، او را كه جانم دوست مي دارد خواهم طلبيد. او را جستجو كردم اما نيافتم.
3 كشيكچياني كه در شهر گردش مي كنند ، مرا يافتند. گفتم كه آيا محبوب جان مرا ديده ايد ؟ 4 از ايشان چندان پيش نرفته بودم كه او را كه جانم دوست مي دارد ، يافتم. و او را گرفته ، رها نكردم تا به خانة مادر خود و به حجرة والدة خويش درآوردم.
4
5 اي دختران اورشليم ، شما به غزالها و آهوهاي صحرا قسم مي دهم كه محبوب مرا تا خودش نخواهد بيدار مكنيد و برمينگيزانيد.
6 اين كيست كه مثل ستونهاي دود از بيابان برمي آيد و به مر� و بخور و به همة عطري�ات تاجران مع ّطر است ؟ 7 اينك تخت روان سليمان است كه شصت جب�ار از جب�اران اسرائيل به اطراف آن مي باشند.
8 همگي ايشان شمشير گرفته و جنگ آزموده هستند. شمشير هر يك به سبب خوف شب بر رانش بسته است.
9 سليمان پادشاه تخت رواني براي خويشتن از چوب لبنان ساخت.
‎10‎ ستونهايش را از نقره و سقفش را از طلا و كرسي اش را از ارغوان ساخت ، و وسطش به محب�ت دختران اورشليم م�ع�ر�ق بود.
‎11‎ اي دختران صهيون ، بيرون آييد و سليمان پادشاه را ببينيد ، با تاجي كه مادرش در روز عروسي وي و در روز شادي دلش آن را بر سر وي نهاد.
محبوب:
1 اينك تو زيبا هستي اي محبوبة من ، اينك تو زيبا هستي و چشمانت از پشت ب�رق�ع تو مثل چشمان كبوتر است و موهايت مثل گلة بزها است كه بر جانب كوه جلعاد خوابيده اند.
2 دندانهايت مثل گلة گوسفندان پشم بريده كه از شستن برآمده باشند و همگي آنها توأم زاييده و در آنها يكي هم نازاد نباشد.
3 لبهايت مثل رشتة قرمز و دهانت جميل است و شقيقه هايت در عقب ب�رق�ع تو مانند پارة انار است. 4 گردنت مثل برج داود است و در آن هزار سپر يعني همة سپرهاي شجاعان آويزان است. 5 دو پستانت مثل دو بچة توأم آهو مي باشد كه در ميان سوسنها مي چرند ،
6 تا نسيم روز بوزد و سايه ها بگريزد. به كوه مر� و به ت ّل كند خواهم رفت.
7 اي محبوبة من ، تمامي تو زيبا مي باشد. در تو عيبي نيست. 8 بيا با من از لبنان اي عروس ، با من از لبنان بيا. از قل ّة َامانه از قل ّة َشنير و ح�رمون از م�غار�ه هاي شيرها و از كوههاي پلنگها بنگر.
9 اي خواهر و عروس من ، دلم را به يكي از چشمانت و به يكي از گردنبندهاي گردنت ربودي.
‎10‎ اي خواهر و عروس من ، محب�تهايت چه بسيار لذيذ است. محب�تهايت از شراب چه بسيار نيكوتر است و بوي عطرهايت از جميع عطرها.
‎11‎ اي عروس من ، لبهاي تو عسل را مي چكاند زير زبان تو عسل و شير است و بوي لباست مثل بوي لبنان است.
‎12‎ خواهر وعروس من ، باغي بسته شده است. چشمة م�ق ّفل ومنبع مختوم است.
‎13‎ نهال هايت بستان انارها با ميوه هاي نفيسه وبان و سنبل است. ‎14‎ سنبل و زعفران وني و دارچيني با انواع درختان كندر ، ‎15‎ چشمة باغها و بركة آب زنده و نهرهايي كه از لبنان جاري است.
مر� وعود با جميع عطرهاي نفيسه.
‎535‎