جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Página 530

‎13‎ ابتداي سخنان دهانش حماقت است و انتهاي گفتارش ديوانگي موذي مي باشد. ‎14‎ احمق سخنان بسيار مي گويد ، اما انسان آنچه را كه واقع خواهد شد نمي داند ؛ و كيست كه او را از آنچه بعد از وي واقع خواهد شد مخبر سازد ؟
‎15‎ محنت احمقان ايشان را خسته مي سازد چونكه نمي دانند چگونه به شهر بايد رفت. ‎16‎ واي بر تو اي زمين وقتي كه پادشاه تو طفل است و سرورانت صبحگاهان مي خورند.
‎17‎ خوشابحال تو اي زمين هنگامي كه پادشاه تو پسر نجبا است و سرورانت در وقتش براي تقويت مي خورند و نه براي مستي. ‎18‎ از كاهلي سقف خراب مي شود و از سستي ِ دستها ، خانه آب پس مي دهد.
‎19‎ بزم به جهت لهو و لعب مي كنند و شراب زندگاني را شادمان مي سازد ، اما نقره همه چيز را مهي�ا مي كند. ‎20‎ پادشاه را در فكر خود نيز نفرين مكن و دولتمند را در اطاق خوابگاه خويش لعنت منما زيرا كه مرغ هوا آواز تو را خواهد برد و بالدار ، امر را شايع خواهد ساخت.
‎11‎ 1 نان خود را بروي آبها بينداز ، زيرا كه بعد از روزهاي بسيار آن را خواهي يافت.
2 نصيبي به هفت نفر بلكه به هشت نفر ببخش زيرا كه نمي داني چه بلا بر زمين واقع خواهد شد.
3 اگر ابرها پر از باران شود ، آن را بر زمين مي باراند و اگر درخت بسوي جنوب يا بسوي شمال بيفتد ، در همانجا كه درخت افتاده است خواهد ماند. 4 آنكه به باد نگاه مي كند ، نخواهد ك�شت و آنكه به ابرها نظر نمايد ، نخواهد درويد.
5 چنانكه تو نمي داني كه راه باد چيست يا چگونه استخوانها در رحم زن حامله بسته مي شود ؛ همچنين عمل خدا را كه صانع ك ّل است نمي فهمي.
6 بامدادان تخم خود را بكار و شامگاهان دست خود را باز مدار زيرا تو نمي داني كدام يك از آنها اين يا آن كامياب خواهد شد يا هر دو آنها مثل هم نيكو خواهد گشت.
7 البته روشنايي شيرين است و ديدن آفتاب براي چشمان نيكو است. ‎8‎هرچند انسان سالهاي بسيار زيست نمايد و در همة آنها شادمان باشد ، ليكن بايد روزهاي تاريكي را به ياد آورد چونكه بسيار خواهد بود. پس هرچه واقع مي شود بطالت است.
‎12‎
9 اي جوان در وقت شباب خود شادمان باش و در روزهاي جواني ات دلت تو را خوش سازد و در راههاي قلبت و بر وفق رؤيت چشمانت سلوك نما ، ليكن بدان كه به سبب اين همه خدا تو را به محاكمه خواهد آورد.
‎10‎ پس غم را از دل خود بيرون كن و بدي را از جسد خويش دور نما زيرا كه جواني و شباب باطل است.
1 پس آفرينندة خود را در روزهاي جواني ات بياد آور قبل از آنكه روزهاي بلا برسد و سالها برسد كه بگويي مرا از اينها خوشي نيست.
2 قبل از آنكه آفتاب و نور و ماه و ستارگان تاريك شود و ابرها بعد از باران برگردد ؛
3 در روزي كه محافظان خانه بلرزند و صاحبان قو�ت ، خويشتن را خم نمايند و دستاس كنندگان چونكه كم اند باز ايستند و آناني كه از پنجره ها مي نگرند تاريك شوند.
4 و درها در كوچه بسته شود و آواز آسياب پست گردد و از صداي گنجشك برخيزد و جميع مغني�ات ذليل شوند.
5 و از هر بلندي بترسند و خوفها در راه باشد و درخت بادام شكوفه آورد و ملخي بار سنگين باشد و اشتها بريده شود. چونكه انسان به خانة جاوداني خود مي رود و نوحه گران در كوچه گردش مي كنند.
6 قبل از آنكه مفتول نقره گسيخته شود و كاسة طلا شكسته گردد و سبو نزد چشمه خرد شود و چرخ بر چاه منكسر گردد ، 7 و خاك به زمين برگردد به طوري كه بود ، و روح نزد خدا كه آن را بخشيده بود رجوع نمايد.
8 باطل اباطيل جامعه مي گويد: همه چيز بطالت است.
9 و ديگر چونكه جامعه حكيم بود باز هم ، معرفت را به قوم تعليم مي داد و تف ّكر نموده ، غوررسي مي كرد و مثل هاي بسيار تأليف نمود.
‎10‎ جامعه تفح�ص نمود تا سخنان مقبول را پيدا كند و كلمات راستي را كه به استقامت مكتوب باشد.
‎11‎ سخنان حكيمان مثل س�كهاي گاوراني است و كلمات اربا ِب جماعت مانند ميخهاي محكم شده مي باشد ، كه از يك شبان داده شود.
‎12‎ و علاوه بر اينها ، اي پسر من پند بگير. سا خت ِن كتابهاي بسيار انتها ندارد و مطالعة زياد ، ن َع�ب بدن است.
‎13‎ پس ختم تمام امر را بشنويم. از خدا بترس و اوامر او را نگاه دار چونكه تمامي تكليف انسان اين است. ‎14‎ زيرا خدا هر عمل را با هر كار مخفي خواه نيكو و خواه بد باشد ، به محاكمه خواهد آورد.
‎533‎