9
17 آنگاه تمامي صنعت خدا را ديدم كه انسان ، كاري را كه زير آفتاب كرده مي شود ، نمي توان درك نمايد و هر چند انسان براي تجس�س آن زياده تر تفح�ص نمايد ، آن را كمتر درك مي نمايد ؛ و اگر چه مرد حكيم نيز گمان برد كه آن را مي داند ، اما آن را درك نخواهد نمود.
1 زيرا كه جميع اين مطالب را در دل خود نهادم و اين همه را غور نمودم كه عادلان و حكيمان و اعمال ايشان در دست خداست. خواه محبت و خواه نفرت ، ايشان آن را نمي فهمد. همه چيز پيش روي ايشان است.
2 همه چيز براي همه كس مساوي است. براي عادلان و شريران يك واقعه است ؛ براي خوبان و طاهران و نجسان ؛ براي آنكه ذبح مي كند و براي آنكه ذبح نمي كند واقعه يكي است. چنانكه نيكانند همچنان گناهكارانند ؛ و آنكه قسم مي خورد و آنكه از قسم خوردن مي ترسد مساوي اند.
3 در تمامي اعمالي كه زير آفتاب كرده مي شود ، از همه بدتر اين است كه يك واقعه بر همه مي شود ؛ و اينكه دل بني آدم از شرارت پر است و مادامي كه زنده هستند ، ديوانگي در دل ايشان است و بعد از آن به مردگان مي پيوندند.
4 زيرا براي آنكه با تمامي زندگان مي پيوندد ، اميد هست چونكه سگ زنده از شير مرده بهتر است.
5 زانرو كه زندگان مي دانند كه بايد بميرند ، اما مردگان هيچ نمي دانند و براي ايشان ديگر اجرت نيست چونكه ذكر ايشان فراموش مي شود. 6 هم محبت و هم نفرت و حسد ايشان ، حال نابود شده است و ديگر تا به ابد براي ايشان از هر آنچه زير آفتاب كرده مي شود ، نصيبي نخواهد بود.
7 پس رفته ، نان خود را به شادي بخور و شراب خود را به خوشدلي بنوش چونكه خدا اعمال تو را قبل از اين قبول فرموده است. 8 لباس تو هميشه سفيد باشد و بر سر تو روغن كم نشود.
9 جميع روزهاي عمر باطل خود را كه او تو را در زير آفتاب بدهد ، با زني كه دوست مي داري در جميع روزهاي بطالت خود خوش بگذران. زيرا كه از حيات خود و از زحمتي كه زير آفتاب مي كشي نصيب تو همين است.
10 هرچه دستت به جهت عمل نمودن بيابد ، همان را با توانايي خود به عمل آور چونكه در عالم اموات كه به آن مي روي نه كار و نه تدبير و نه علم و نه حكمت است.
10
11 برگشتم و زير آفتاب ديدم كه مسابقت براي تيز روان و جنگ براي شجاعان و نان نيز براي حكيمان و دولت براي فهيمان و نعمت براي عالمان نيست ، زيرا كه براي جميع ايشان وقتي و اتفاقي واقع مي شود.
12 و چونكه انسان نيز وقت خود را نمي داند ، پس مثل ماهياني كه در تور سخت گرفتار و گنجشكاني كه در دام گرفته مي شوند ، همچنان بني آدم به وقت نامساعد ، هرگاه آن بر ايشان ناگهان بيفتد ، گرفتار مي گردند.
13 و نيز اين حكم را در زير آفتاب ديدم و آن نزد من عظيم بود: 14 شهري كوچك بود كه مردان در آن قليل العدد بودند و پادشاهي بزرگ بر آن آمده ، آن را محاصره نمود و سنگرهاي عظيم برپا كرد.
15 و در آن شهر مردي فقي ِر حكيم يافت شد ، كه شهر را به حكمت خود رهانيد ، اما كسي آن مرد فقير را بياد نياورد. 16 آنگاه من گفتم حكمت از شجاعت بهتر است ، هرچند حكمت اين فقير را خوار شمردند و سخنانش را نشنيدند.
17 سخنان حكيمان كه به آرامي گفته شود ، از فرياد حاكمي كه در ميان احمقان باشد زياده مسموع مي گردد.
18 حكمت از اسلحة جنگ بهتر است. اما يك خطاكار نيكويي بسيار را فاسد تواند نمود.
1 مگسهاي مرده روغن عط ّار را متع ّفن و فاسد مي سازد ، و اندك حماقتي از حكمت و ع ّزت سنگينتر است.
2 دل مرد حكيم بطرف راستش مايل است و دل احمق بطرف چپش.
3 و نيز چون احمق به راه مي رود ، عقلش ناقص مي شود و به هركس مي گويد كه احمق هستم. 4 اگر خشم پادشاه بر تو انگيخته شود ، مكان خود را ترك منما زيرا كه تسليم ، خطاياي عظيم را مي نشاند.
5 بدي اي هست كه زير آفتاب ديده ام مثل سهوي كه از جانب سلطان صادر شود. 6 جهالت بر مكان هاي بلند برافراشته مي شود و دولتمندان در مكان اسفل مي نشينند.
7 غلامان را بر اسبان ديدم و اميران را مثل غلامان بر زمين زوان.
8 آنكه چاه مي كند در آن مي افتد و آنكه ديوار را مي شكافد ، مار وي را مي گزد. 9 آنكه سنگها را مي كند ، از آنها مجروح مي شود و آنكه درختان را مي برد از آنها در خطر مي افتد.
10 اگر آهن كند باشد و دمش را تيز نكنند ، بايد قو�ت زياده بكار آورد ؛ اما حكمت به جهت كاميابي مفيد است.
11 اگر مار پيش از آنكه افسون كنند بگزد ، پس افسونگر چه فايده دارد ؟
12 سخنان دهان حكيم فيض بخش است ، اما لبهاي احمق خودش را مي بلعد.
532