جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 528

‎14‎ در روز سعادتمندي شادمان باش و در روز شقاوت تأمل نما زيرا خدا اين را به ازاء آن قرار داد كه انسان هيچ چيز را كه بعد از او خواهد شد دريافت نتواند كرد.
8
‎15‎ اين همه را در روزهاي بطالت خود ديدم. مرد عادل هست كه در عدالتش هلاك مي شود و مرد شرير هست كه در شرارتش عمر دراز دارد. ‎16‎ پس گفتم به افراط عادل مباش و خود را زياده حكيم مپندار مبادا خويشتن را هلاك كني.
‎17‎ و به افراط شرير مباش و احمق مشو مبادا پيش از اجلت بميري.
‎18‎ نيكو است كه به اين متمس�ك شوي و از آن نيز دست خود را برنداري زيرا هركه از خدا بترسد ، از اين هر دو بيرون خواهد آمد. ‎19‎ حكمت مرد حكيم را توانايي مي بخشد بيشتر از ده حاكم كه در يك شهر باشند. ‎20‎ زيرا مرد عادلي در دنيا نيست كه نيكويي ورزد و هيچ خطا ننمايد.
‎21‎ و نيز به همة سخناني كه گفته شود دل خود را منه ، مبادا بندة خود را كه تو را لعنت مي كند بشنوي.
‎22‎ زيرا دلت مي داند كه تو نيز بسيار بارها ديگران را لعنت نموده اي.
‎23‎ اين همه را با حكمت آزمودم و گفتم به حكمت خواهم پرداخت اما آن از من دور بود. ‎24‎ آنچه هست ، دور و بسيار عميق است. پس كيست كه آن را دريافت نمايد ؟
‎25‎ پس برگشته دل خود را بر معرفت و بحث و طلب حكمت و عقل مشغول ساختم تا بدانم كه شرارت حماقت است و حماقت ديوانگي است. ‎26‎ و دريافتم كه زني كه دلش دامها و تله ها است و دستهايش كمندها مي باشد ، چيز تلختر از موت است. هركه مقبول خدا است ، از وي دستگار خواهد شد اما خطا كار گرفتار وي خواهد گرديد.
‎27‎ جامعه مي گويد كه اينك چون اين را با آن مقابله كردم تا نتيجه را دريابم اين را دريافتم ، ‎28‎ كه جان من تا به حال آن را جستجو مي كند و نيافتم. يك مرد از هزار يافتم اما از جميع آنها زني نيافتم.
‎29‎ همانا اين را فقط دريافتم كه خدا آدمي را راست آفريد ، اما ايشان مختراعات بسيار طلبيدند.
1 كيست كه مثل مرد حكيم باشد و كيست كه تفسير امر را بفهمد ؟ حكمت روي انسان را روشن مي سازد و سختي چهرة او تبديل مي شود.
2 من تو را مي گويم حكم پادشاه را نگاه دار و اين را به سبب سوگند خدا.
3 شتاب مكن تا از حضور وي بر وي و در امر بد جزم منما زيرا كه او هرچه مي خواهد به عمل مي آورد. 4 جايي كه سخن پادشاه است قو�ت هست و كيست كه به او بگويد چه مي كني ؟
5 هركه حكم را نگاه دارد هيچ امر بد را نخواهد ديد. و دل مرد حكيم وقت و قانون را مي داند. 6 زيرا كه براي هر مطلب وقتي و قانوني است چونكه شرارت انسان بر وي سنگين است.
7 زيرا آنچه را كه واقع خواهد شد او نمي داند ؛ و كيست كه او را خبر دهد كه چگونه خواهد شد ؟ 8 كس نيست كه بر روح تس ّلط داشته باشد تا روح خود را نگاه دارد و كسي بر روز موت تس ّلط ندارد ؛ و در وقت جنگ مرخ ّصي نيست و شرارت صاحبش را نجات نمي دهد.
9 اين همه را ديدم و دل خود را بر هر عملي كه زيرا آفتاب كرده شود مشغول ساختم ، وقتي كه انسان بر انسان به جهت ضررش حكمراني مي كند.
‎10‎ و همچنين ديدم كه شريران دفن شدند ، و آمدند و از مكان مقد�س رفتند و در شهري كه در آن چنين عمل نمودند ، فراموش شدند. اين نيز بطالت است.
‎11‎ چونكه فتوي بر عمل بد بزودي مجرا نمي شود ، از اين جهت دل بني آدم در اندرون ايشان براي بدكرداري جازم مي شود.
‎12‎ اگرچه گناهكار صد مرتبه شرارت ورزد و عمر دراز كند ، معهذا مي دانم براي آناني كه از خدا بترسند و به حضو روي خائف باشند ، سعادتمندي نخواهد بود.
‎13‎ اما براي شرير سعادتمندي نخواهد بود و مثل سايه ، عمر دراز نخواهد كرد چونكه از خدا نمي ترسد. ‎14‎ بطالتي هست كه بر روي زمين كرده مي شود ، يعني عادلان هستند كه بر ايشان مثل عمل شريران واقع مي شود و شريرانند كه بر ايشان مثل عمل عادلان واقع مي شود. پس گفتم كه اين نيز بطالت است.
‎15‎ آنگاه شادماني را مدح كردم زيرا كه براي انسان زير آسمان چيزي بهتر از اين نيست كه بخورد و بنوشد و شادي نمايد و اين در تمامي اي�ام عمرش كه خدا در زير آفتاب به وي دهد ، در محنتش با او باقي ماند.
‎16‎ چونكه دل خود را بر آن نهادم تا حكمت را بفهمم و تا شغلي را كه بر روي زمين كرده شود ببينم چونكه هستند كه شب و روز خواب را به چشمان خود نمي بينند ،
‎531‎