جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 527

6
‎15‎ چنانكه از رحم مادرش بيرون آمد ، همچنان برهنه به حالتي كه آمد خواهد برگشت و از مش ّقت خود چيزي نخواهد يافت كه به دست خود ببرد.
‎16‎ و اين نيز بلاي سخت است كه از هر جهت چنانكه آمد همچنين خواهد رفت ؛ و او را چه منفعت خواهد بود از اينكه در پي باد زحمت كشيده است ؟ ‎17‎ و تمامي اي�ام خود را در تاريكي مي خور�د و با بيماري و خشم ، بسيار محزون مي شود.
‎18‎ اينك آنچه من ديدم كه خوب و نيكو مي باشد ، اين است كه انسان در تمامي اي�ام عمر خود كه خدا آن را به او مي بخشد بخورد و بنوشد و از تمامي مش ّقتي كه زير آسمان مي كشد ، به نيكوي تمت ّع ببرد زيرا كه نصيبش همين است.
‎19‎ و نيز هر انساني كه خدا دولت و اموال به او ببخشد و او را قو�ت عطا فرمايد كه از آن بخورد و نصيب خود را برداشته ، از محنت خود مسرور شود ، اين بخشش خدا است.
‎20‎ زيرا روزهاي عمر خود را بسيار به ياد نمي آورد چونكه خدا او را از شادي دلش اجابت فرموده است.
1 مصيبتي هست كه زير آفتاب ديدم و آن بر مردمان سنگين است:
2 كسي كه خدا به او دولت و اموال و ع ّزت دهد ، به حد�ي كه هرچه جانش آرزو كند برايش باقي نباشد ، اما خدا او را قو�ت نداده باشد كه از آن بخورد بلكه مرد غريبي از آن بخورد. اين نيز بطالت و مصيبت سخت است.
3 اگر كسي صد پسر بياورد و سالهاي بسيار زندگاني نمايد ، به طوري كه اي�ام سالهايش بسيار باشد اما جانش از نيكويي سير نشود و برايش جنازه اي برپا نكنند ، مي گويم كه سقط شده از او بهتر است.
4 زيرا كه اين به بطالت آمد و به تاريكي رفت و نام او در ظلمت مخفي شد. 5 و آفتاب را نيز نديد و ندانست. اين بيشتر از آن آرامي دارد.
6 و اگر هزار سال بلكه دو چندان آن زيست كند و نيكويي را نبيند ، آيا همه به يكجا نمي روند ؟
7 تمامي مش ّقت انسان براي دهانش مي باشد ؛ و معهذا جان او سير نمي شود. 8 زيرا كه مرد حكيم را از احمق چه برتري است ؟ و براي فقيري كه مي داند چه طور پيش زندگان سلوك نمايد ، چه فايده است ؟
9 رؤيت چشم از شهوت نفس بهتر است. اين نيز بطالت و در پي باد زحمت كشيدن است.
نمود.
7
‎10‎ هرچه بوده است به اسم خود از زمان قديم مسم�ي شده است و دانسته شده است كه او آدم است و به آن كسي كه از آن تواناتر است منازعه نتواند
‎11‎ چونكه چيزهاي بسيار هست كه بطالت را مي افزايد. پس انسان را چه فضيلت است ؟
‎12‎ زيرا كيست كه بداند چه چيز براي زندگاني انسان نيكو است ، در مد�ت� اي�ا ِم حيات� باط ِل وي كه آنها را مثل سايه صرف مي نمايد ؟ و كيست كه انسان را از آنچه بعد از او زير آفتاب واقع خواهد شد مخبر سازد ؟
1 نيك نامي از روغن مع ّطر بهتر است و روز م�مات از روز ولادت.
2 رفتن به خانة ماتم از رفتن به خانة ضيافت بهتر است زيرا كه اين آ خرت� همة مردمان است و زندگان اين را در دل خود مي نهند.
3 حزن از خنده بهتر است زيرا كه از غمگين ِي صورت ، دل اصلاح مي شود. 4 دل حكيمان در خانة ماتم است و دل احمقان در خانة شادماني.
5 شنيدن عناب حكيمان بهتر است از شنيدن سرود احمقان ،
6 زيرا خندة احمقان مثل صداي خارها در زير ديگ است و اين نيز بطالت است.
7 به درستي كه ظلم ، مرد� حكيم را جاهل مي گرداند و رشوه ، دل را فاسد مي سازد. 8 انتهاي امر از ابتدايش بهتر است ؛ و دل حليم از دل مغرور نيكوتر.
9 در دل خود به زودي خشمناك مشو زيرا خشم در سينة احمقان مست ّقر مي شود.
‎10‎ مگو چرا روزهاي قديم از اين زمان بهتر بود ؛ زيرا كه در اين خصوص از روي حكمت سؤال نمي كني.
‎11‎ حكمت مثل ميراث نيكو است بلكه به جهت بينندگان آفتاب نيكوتر.
‎12‎ زيرا كه حكمت ملجايي است و نقره ملجايي ؛ اما فضيلت� معرفت اين است كه حكمت صاحبانش را زندگي مي بخشد.
‎13‎ اعمال خدا را ملاحظه نما زيرا كيست كه بتواند آنچه را كه او كج ساخته است راست نمايد ؟
‎530‎