4
5
21 كيست روح انسان را بداند كه به بالا صعود مي كند يا روح بهايم را كه پايين بسوي زمين نزول مي نمايد ؟
22 لهذا فهميدم كه براي انسان چيزي بهتر از اين نيست كه از اعمال خود مسرور شود ، چونكه نصيبش همين است. و كيست كه او را باز آورد تا آنچه را كه بعد از او واقع خواهد شد مشاهده نمايد ؟
1 پس من برگشته ، تمامي ظلمهايي را كه زير آفتاب كرده مي شود ، ملاحظه كردم. و اينك اشكهاي مظلومان و براي ايشان تسل ّي دهنده اي نبود! و زور بطرف جفا كنندگان ايشان بود اما براي ايشان تسل ّي دهنده اي نبود!
2 و من مردگاني را كه قبل از آن مرده بودند ، بيشتر از زندگاني كه تا بحال زنده اند آفرين گفتم.
3 و كسي را كه تا بحال بوجود نيامده است ، از هر دو ايشان بهتر دانستم چونكه عمل بد را كه زير آفتاب كرده مي شود ، نديده است. 4 و تمام ِي محنت و هر كاميابي را ديدم كه براي انسان باعث حسد از همساية او مي باشد. و آن نيز بطالت و در پي باد زحمت كشيدن است.
5 مرد كاهل دستهاي خود را برهم نهاده ، گوشت خويشتن را مي خورد.
6 يك كف پر از راحت از دو كف پر از مش ّقت و در پي باد زحمت كشيدن بهتر است. 7 پس برگشته ، بطالت ديگر را زير آسمان ملاحظه نمودم.
8 يكي هست كه ثاني ندارد و او را پسري يا برادري نيست و مش ّقتش را انتها ني و چشمش نيز از دولت سير نمي شود. و مي گويد از براي كه زحمت كشيده ، جان خود را از نيكويي محروم سازم ؟ اين نيز بطالت و مش ّقت سخت است. 9 دو از يك بهترند چونكه ايشان را از مش ّقتشان اجرت نيكو مي باشد ؛
10 زيرا اگر بيفتند ، يكي از آنها رفيق خود را خواهد برخيزانيد. لكن واي بر آن يكي كه چون بيفتد ديگري نباشد كه او را برخيزاند.
11 و اگر دو نفر نيز بخوابند ، گرم خواهند شد اما يك نفر چگونه گرم شود.
12 و اگر كسي بر يكي از ايشان حمله آورد ، هر دو با او مقاومت خواهند نمود. و ريسمان سه لا بزودي گسيخته نمي شود.
13 جوان فقير و حكيم از پادشاه پير و خوف كه پذيرفتن نصيحت را ديگر نمي داند بهتر است. 14 زيرا كه او از زندان به پادشاهي بيرون مي آيد و آنكه به پادشاهي مولود شده است فقير مي گردد. 15 ديدم كه تمامي زندگاني كه زير آسمان راه مي روند ، بطرف آن پسر دو�م كه بجاي او برخيزد ، مي شوند.
16 و تمامي قوم يعني همة كساني را كه او بر ايشان حاكم شود انتها نيست. ليكن اعقاب ايشان به او رغبت ندارند. به درستي كه اين نيز بطالت و در پي باد زحمت كشيدن است.
1 چون به خانة خدا بر وي ، پاي خود را نگاه دار ، زيرا تق ّرب جستن به جهت استماع ، از گذرانيدن قرباني هاي احمقان بهتر است ، چونكه ايشان نمي دانند كه عمل بد مي كنند.
2 با دهان خود تعجيل منما و دلت براي گفتن سخني به حضور خدا نشتابد زيرا خدا در آسمان است و تو بر زمين هستي ؛ پس سخنانت كم باشد.
3 زيرا خواب از كثرت مش ّقت پيدا مي شود و آواز احمق از كثرت سخنان. 4 چون براي خدا نذر نمايي در وفاي آن تأخير منما زيرا كه او از احمقان خشنود نيست ؛ پس به آنچه نذر كردي وفا نما. 5 بهتر است كه نذر ننمايي از اينكه نذر نموده ، وفا نكني.
6 مگذار كه دهانت جسد تو را خطاكار سازد ؛ و در حضور فرشته مگو كه اين س هو ًا شده است. چرا خدا به سبب قول تو غضبناك شده ، عمل دستهايت را باطل سازد ؟
7 زيرا كه اين از كثرت خوابها و اباطيل و كثرت سخنان است ؛ ليكن تو از خدا بترس.
8 اگر ظلم را بر فقيران و بر كندن انصاف و عدالت را در كشوري بيني ، از اين امر مشو�ش مباش ، زيرا آنكه بالاتر از بالا است ، ملاحظه مي كند ، و حضرت اعلي فوق ايشان است.
9 و منفعت زمين براي همه است بلكه مرزعه ، پادشاه را نيز خدمت مي كند.
10 آنكه نقره را دوست دارد از نقره سير نمي شود ، و هر كه توانگري را دوست دارد از دخل سير نمي شود. اين نيز بطالت است.
11 چون نعمت زياده شود ، خورندگانش زياد مي شوند ؛ و به جهت مالكش چه منفعت است غير از آنكه آن را به چشم خود مي بيند ؟
12 خواب عمله شيرين است خواه كم و خواه زياد بخورد ؛ اما سيري مرد دولتمند او را نمي گذارد كه بخوابد.
13 بلايي سخت بود كه آن را زير آفتاب ديدم يعني دولتي كه صاحبش آن را براي ضرر خود نگاه داشته بود. 14 و آن دولت از حادثة بد ضايع شد و پسري آورد اما چيزي در دست خود نداشت.
529