جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 525

‎15‎ پس در دل خود تف ّكر كردم كه چون آنچه به احمق واقع مي شود ، به من نيز واقع خواهد گرديد ، پس من چرا بسيار حكيم بشوم ؟ و در دل خود گفتم: اين نيز بطالت است ،
‎16‎ زيرا كه هيچ ذكري از مرد حكيم و مرد احمق تا به ابد نخواهد بود. چونكه در اي�ام آينده ، همه چيز بال ّتمام فراموش خواهد شد. و مرد حكيم چگونه مي ميرد آيا نه مثل احمق ؟
‎17‎ لهذا من از حيات نفرت داشتم زيرا اعمالي كه زيرا آفتاب كرده مي شود ، در نظر من ناپسند آمد چونكه تمام ًا بطالت و در پي باد زحمت كشيدن است. ‎18‎ پس تمامي مش ّقت خود را كه زير آسمان كشيده بودم مكروه داشتم ، از اينجهت كه بايد آن را به كسي كه بعد از من بيايد واگذارم.
‎19‎ و كيست بداند كه او حكيم يا احمق خواهد بود ، و معهذا بر تمامي مش ّقتي كه من كشيدم و بر حكمتي كه زير آفتاب ظاهر ساختم ، او تسل ّط خواهد يافت. اين نيز بطالت است.
‎20‎ پس من برگشته ، دل خويش را از تمامي مش ّقتي كه زير آفتاب كشيده بودم مأيوس ساختم.
‎21‎ زيرا مردي هست كه محنت او با حكمت و معرفت و كاميابي است و آن را نصيب شخصي خود ساخت كه در آن زحمت نكشيده باشد. اين نيز بطالت و بلاي عظيم است.
3
‎22‎ زيرا انسان را از تمامي مشق ّت و رنج دل خود كه زير آفتاب كشيده باشد چه حاصل مي شود ؟
‎23‎ زيرا تمامي روزهايش حزن ، و مش ّقتش غم است ؛ بلكه شبانگاه نيز دلش آرامي ندارد. اين هم بطالت است. ‎24‎ براي انسان نيكو نيست كه بخورد و بنوشد و جان خود را از مشق ّتش خوش سازد. اين را نيز من ديدم كه از جانب خدا است.
‎25‎ زيرا كيست كه بتواند بدون او بخورد يا تم ّنع برد ؟
‎26‎ زيرا به كسي كه در نظر او نيكو است ، حكمت و معرفت و خوشي را مي بخشد ؛ اما به خطاكار مش ّقت اندوختن و ذخيره نمودن را مي دهد تا آن را به كسي كه در نظر خدا پسنديده است بدهد. اين نيز بطالت و در پي باد زحمت كشيدن است.
1 براي هر چيز زماني است و هر مطلبي را زير آسمان وقتي است.
2 وقتي براي ولادت و وقتي براي موت. وقتي براي غرس نمودن و وقتي براي كندن مغروس.
3 وقتي براي قتل و وقتي براي شفا. وقتي براي منهدم ساختن و وقتي براي بنا نمودن. 4 وقتي براي گريه و وقتي براي خنده. وقتي براي ماتم و وقتي براي رقص. 5 وقتي براي پراكنده ساختن سنگها و وقتي براي جمع ساختن سنگها. وقتي براي در آغوش كشيدن و وقتي براي اجتناب از در آغوش كشيدن
6 وقتي براي كسب و وقتي براي خسارت. وقتي براي نگاه داشتن و وقتي براي دور انداختن. 7 وقتي براي دريدن و وقتي براي دوختن. وقتي براي سكوت و وقتي براي گفتن. 8 وقتي براي محبت و وقتي براي نفرت. وقتي براي جنگ و وقتي براي صلح.
9 پس كار كننده را از زحمتي كه مي كشد چه منفعت است ؟
‎10‎ مش ّقتي را كه خدا به بني آدم داده است تا در آن زحمت كشند ، ملاحظه كردم.
‎11‎ او هر چيز را در وقتش نيكو ساخته است و نيز ابدي�ت را در دلهاي ايشان نهاده ، بطوري كه انسان كاري را كه خدا كرده است ، از ابتدا تا انتها دريافت نتواند كرد
‎12‎ پس فهميدم كه براي ايشان چيزي بهتر از اين نيست كه شادي كنند و در حيات خود به نيكويي مشغول باشند.
‎13‎ و نيز بخشش خدا است كه هر آدمي بخورد و بنوشد و از تمامي زحمت خود نيكويي بينند. ‎14‎ و فهميدم كه هر آنچه خدا مي كند تا ابدالآباد خواهد ماند ، و بر آن چيزي نتوان افزود و از آن چيزي نتوان كاست و خدا آن را به عمل مي آورد تا از او بترسند.
‎15‎ آنچه هست از قديم بوده است و آنچه خواهد شد قديم است ؛ و آنچه را كه گذشته است ، خدا مي طلبد. ‎16‎ و نيز مكان انصاف را زير آسمان ديدم كه در آنجا ظلم است و مكان عدالت را كه در آنجا بي انصافي است.
‎17‎ و در دل خود گفتم كه خدا عادل و ظالم را داوري خواهد نمود زيرا كه براي هر امر و براي هر عمل در آنجا وقتي است. ‎18‎ و دربارة امور بني آدم در دل خود گفتم: اين واقع مي شود تا خدا ايشان را بيازمايد و تا خود ايشان بفهمند كه مثل بهايم مي باشند.
‎19‎ زيرا كه وقايع بني آدم مثل بهايم است ؛ براي ايشان يك واقعه است ؛ چنانكه اين مي ميرد به همانطور آن نيز مي ميرد و براي همه يك يك َنف َس است و انسان بر بهايم برتري ندارد چونكه همه باطل هستند.
‎20‎ همه به يكجا مي روند و همه از خاك هستند و همه به خاك رجوع مي نمايند.
‎528‎